گفتاری در باب عکاسی و مرزهای هنر
نویسنده:محمود مطهر
مقدمه
چند سال پیش در درسی به نام آشنایی با رشته های هنری معاصر در واحد جهاد دانشگاهی تهران یک،متوجه شدم که این درس برای تمام دانشجویان زیرمجموعه ی هنر از جمله عکاسی مفید است .اما به دلیل عمومی بودن درس، دانشجویان از آن استقبال نمی کنند. لذا تصمیم گرفتم با یک بازنگری در شرح درس آن، محتویات درس را طوری ارائه دهم تا هم برای دانشجویان عکاسی و هم برای عموم علاقمندان هنرقابل فهم تر باشد.بنابراین درکانال وزین اتاق روشن این توفیق را پیدا کردم تا بطور خلاصه ازرشته های مذکور شرحی آسان را بیاورم تا پس از آن وارد توضیح سبک هایی شوم که هنوز هم که هست تکلیفشان با عکاسی روشن نیست.به عبارتی دیگرسبک های عکاسی که در کشورمان فهمیده یا تدریس شده است با پرسش ها و چالش های جدی روبرو است.از جمله تفاوت ژانر و سبک در عکاسی. منابع این سلسله مقالات هم بیشتر خارجی خواهند بود.چنانچه ایشان در تاریخ هنرخود، توضیح گر بیشتر ژانر ها و سبک های متنوع هنر بوده اند.آیا ما می توانیم برای توضیح سبک ها و ژانر در عکاسی از هنرهای تجسمی به ویژه نقاشی مطالبی را وام بگیریم یا راهمان را جدا کنیم و با توجه به ویژگی های ثبت نور در عکاسی ، سبک های هنری خاص عکاسی را با آن تبیین کنیم؟!
چه بسا با بهره گیری ازابزار و تکنیک ها در دانش امروز، طرحی نو در افکنیم . شاید بتوانیم با استفاده از آن ها بربومی بودن عکس های خود صحه بگذاریم.
هنرچیست؟
دانشنامه ی ویکی پدیا در باب تعریف کلی هنر چنین آورده است:(هنر مجموعه ای از آثار یا فرایندهای ساخت دست انسان است که برای اثر گذاری بر احساسات و هوش انسانی یا به منظور اتنقال یک مفهوم [ یا معنا] ، آفریده می شود و با خلاقیت انسان همراه است.همچنین هنر، توانایی و مهارت آفریدن زیبایی است که به شکلی نمادین ظهور می کند. (1) (2) (3)
این تعریف البته جای توضیح دارد که شاید با عبارتی دیگر و به طور خلاصه می شود گفت: به اثر و کاری که از تخیل انسان و تصور او شکل یافته و با خلاقیت همراه است، (هنر) گویند.می بینیم که در این تعریف سه ویژگی برای خلق اثر هنری تعیین شده است: انسان، دست و تخیل او، لذا تعریف آخر، بر پایه ی ذهنیت انسان به دست می آید. یعنی موجودی به نام انسان هست که با تخیل و تصور ذهنی خود،چیزی خلق می کند که زیباست و نام هنر به خود می گیرد.
واژهنامههای فارسی عمید و معین و دهخدا ریشه کلمهٔ «هنر» را به زبان پهلوی (فارسی میانه) مرتبط دانستهاند.
ریشه شناسی
اما کلمه ی هنر در زبان و فرهنگ هند باستان یعنی سانسکریت، (سونر) نام داشت که (سو) به معنی (خوب) و (نر) به معنی (انسان) به کار می رفت.ضمن تبادل فرهنگی در آن دوران، بعدها درایران باستان حرف (س) به (ه) تبدیل شده که در زبان پهلوی و فارسی میانه (هونر یا هنر) نامیده شده است یعنی (انسان کامل و فرزانه). در واقع هنر از دو واژه «هو» به معنی خوب و «نر» به معنی مرد است. در گاهان که کهنترین بخش اوستا است و سرایندهٔ آنها را خود زرتشت میدانند در بخشی به نام اُشتود واژهٔ هنر به کار رفته و در دیگر بخشهای اوستا نیز کلمهٔ هنر مکرر استفاده شده است. همچنین با توجه به اینکه واژهٔ هنر در بسیاری زبانها همچون اردو و ترکی استانبولی و… مورد استفاده قرار گرفته است. برای نمونه در لغتنامهٔ رسمی انجمن زبان ترک به ریشهٔ فارسی واژهٔ هنر اشاره شده است.(۴) و(۵)
در زبان یونانی به هنر، تِکنِس (به شکل یونانی: Τέχνες) گفته میشود .خلق هنر در یونان باستان به اصطلاح ، تخنه(TEKHNE) نامیده می شده که در فلسفه یونان باستان مفهومی فلسفی است؛ و به ساختن یا انجام دادن اشاره دارد.(۶) بعدها این اسم دگرگون شده (به انگلیسی: technology) و به معنای «فناوری» تبدیل شده است. (۷ )
در آن عصراین تعبیر حتی به پیشه وران هم اطلاق می شده که با استفاده از تکنیک هایی که در خلق آثار دستی بکار می بردند آن را هنر می پنداشتند. تاثیری که این تعریف بر لسان عربی گذاشته این بوده است که در زبان عربی امروز هنر به معنای فن و فنون به کار می رود و این یادگاری يی است از یونان باستان . با این همه، در عصر و ادبیات ابن عربی(عارف و فیلسوف مسلمان که تاثیر بسیاری بر تفکرات مسلمانان بعد از خود داشته است) فن به معنای هنر نیست بلکه مفهوم صنعت را بر خود دارد که این اصطلاح در عرفان ابن عربی و بهویژه در کتاب فتوحات وی، دقیقاً معادل واژهٔ «تخنه» یونانی است. و نه هنر به معنای امروزین آن .ابن عربی هنر را به معنای یونانی آن یعنی تخنه به کار می برد که دو ویژگی تعیین کننده دارد:۱- ساخته ی دست بشراست و ۲- زیبایی ،ابداع ،خلاقیت و هماهنگی دارد.
در ادبیات ایران در دورهٔ اسلامی این معنا دوباره به ماهیت آن برمیگردد، تعریف رویهگرایان دگرگون شد و هنر به معنای دلیری، کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و… به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود :
به دشمن نمایم هنر هرچه هست * ز مردی و پیروزی و زور دست
یا
چون غرض آمد هنر پوشیده شد * صد حجاب از دل به سوی دیده شد
یا
عاشق و رند ونظربازم و می گویم فاش* تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
وجوه مشترک آثار هنری به زعم تعاریف هنرمندان معاصر:
۱-تخیل و تصور
۲-احساس و نه منطق
۳-بار معنایی(تفسیرپذیری)
کلمه ی ( ART به زبان لاتین )امروزه معادل هنر به کار می رود.
در یونان باستان هنرهای هفت گانه ای که ارسطو قائل بود؛ شامل موسیقی،هنرهای تجسمی مثل طراحی و نقاشی،هنرهای دستی (صنایع دستی)،ادبیات،معماری،حرکات موزون (مثل رقص) و تئاتر بوده است که تا قرن ها پس از وی این تقسیم بندی کلاسیک رعایت می شد که تا به امروز هم بکار می رود.
بنابراین، ناگفته پیداست که دراین تقسیم بندی ها، (هنر- صنعتی) چون عکاسی جایگاه منحصر به فرد و خاص خود[ ثبت آنی لحظات زندگی ] را بوجود نیاورده است. می دانیم امروزه به مدد پیشرفت های عظیم در زندگی بشر و تنوع چشمگیر در انواع هنرهای مدرن و نوظهور مثل عکاسی و سینما، نمایش های رادیوئی، پادکست ها وغیره فرهنگ دیداری و شنیداری انسان تغییراتی بنیادین یافته که شاید تغییر تقسیمات متناسب با هنرهای هفتگانه توسط متخصصان و منتقدان هنر،در فرهنگ نامه های جهانی، بس ضروری می نماید .مثلا ابداع واژه ای با عنوان هنرهای تصویری و نه تجسمی…
هنرهای سنتی
هنرها و صنایع ظریفه ای هستند که در طول سده های متمادی شکل خود را همزمان با ریشه ها و سنت های بومی در جغرافیاهای متنوع در جهان حفظ کرده و مراحل رشد خود را گذرانده یا می گذرانند.مانند شعر و ادبیات ،موسیقی ،هنرهای وابسته به معماری،نمایش های سنتی و آیینی،رودوزی های سنتی در پارچه و صنایع ظریف تزیینی با فلز و چوب.
تقسیم بندی کلی هنر و کاربردهای آن
۱-هنر کاربردی یا Applied Art
این نوع هنرها کاربرد طراحی و زیبایی شناسی با هدف کارایی و استفاده ی روزمره را دارند.استفاده از زیبایی برای مجلات یا ساعت و فنجان و فرش و…هنرهای کاربردی آرمانهای خلاق را با مقصود کاربردی در هم می آمیزند که درحقیقت مقابل هنرهای زیبا قرار می گیرند از جمله هنرهای کاربردی مثل معماری،صنایع دستی، طراحی صنعتی ،طراحی گرافیک،دکوراسیون داخلی، مد و….
در واقع منظور از از هنرهای کاربردی ؛ هنرهایی است که نخست کارکرد و سودمندی آنها اهمیت دارد و هدف از خلق آن ها کاربردشان بوده و سپس جنبه ی هنری و زیبایی آن ها.
۲-هنرهای تزیینی(زیبا) یا Fine Art
عبارتی جا افتاده برای شماری از هنرها که کاربردی به جز احساسات بشر ندارند.مانند موسیقی،نقاشی، تأتر و سینما و….این نوع هنرها معمولاً جنبه ی احساسات بشر را نشانه می گیرند و کاربردی زیباشناسانه و نه کاربردی دارند. در تاریخ هنر عبارت (هنرهای تزیینی )بیشتر به عنوان (هنرهای فرعی) بکار رفته است. در اینجا لازم به توضیح است که از قرن بیستم به بعد(یعنی دوران مدرن و پسا مدرن) این تعاریف به طور متناوب دستخوش تغییر شده اند.چنان که پژوهش های دقیق برای شناخت آنها ضرورتی تام دارد و هم اینک سرچشمه ی نظریه پردازی های فراوان و نشست ها و سمینارهای جدی در دنیای معاصر هنر است.
اینک آیا عکس به عنوان یکی از نوظهور ترین و بدیع ترین پدیده دست انسان می تواند در فرهنگ بشر به عنوان هنر محسوب شود ؟ اگر پاسخ مثبت باشد،در کدام جنبه ی آن قرار می گیرد؟هنر تزیینی یا کاربردی، یا هردو؟
برای پاسخ به این پرسش بنیادین بهتر است در جستجوی معنای زیبایی برآییم تا روشن شود که جایگاه عکس در این میانه کجاست؟
زیبایی چیست؟
زیبایی یکی از مفهومهای فلسفی و مفهومی پیچیده و انتزاعی است. زیبایی میتواند یکی از ویژگیهای وجودی در انسان، حیوان، مکان، شی، یا ایده باشد که یک تجربه ادراکی(فهمیدنی) از لذت یا رضایت را در وجود دیگران ایجاد مینماید.
انقلاب کانت در فلسفه که( به چرخش کوپرنیکی کانت) مشهور است، توجه به زیبایی را از ابژه(۷) به سوژه(۸)تغییر داد. در واقع مهمترین تفاوت زیباییشناسی مدرن با زیباییشناسی کلاسیک در همین مسئله است که در دوران مدرن زیبایی از ویژگیهای ذهن نگارنده شناخته شد نه یکی از ویژگیهای ابژه.(۹)
در مورد زیبایی تعریف مشخصی وجود ندارد! کلمه ی زیبایی از نظر لغوی یعنی حالت و کیفیت یک امر زیبا؛ که عبارت است از( نظم و هماهنگی که همراه عظمت و پاکی در یک شیء وجود داردو عقل و تخیل و تمایلات عالی انسان را تحریک کند و لذت و انبساط پدید آورد).
زیبایی بهطور سنتی جزو ارزشهای نهایی از جمله خوبی، حقیقت و عدالت شمرده شده است.(۱۰)
معنی کلمه ی زیبا ( یا Beautifull) در انگلیسی یعنی مطبوع بودن یک چیز برای حواس ظاهری یا عقل .علم زیبایی شناسی یا استتیک در مورد مطالعات فلسفی در حوزه ی زیبایی است و نمایشگری گوناگون زیبایی و ماهیت هنر را مطالعه می نماید.به تعبیری دیگر، علم آفرینش هنری را زیبایی شناسی زیباییشناسی (به انگلیسی: Aesthetics) می نامند.
مفاهیم در هستی بر دو گونه اند:
الف-مفاهیم ذهنی (یا Subjective) : در عالم خارج وجود و حقیقت عینی ندارند.مانند ترس،امید،یاُس،شادی یا غم که هیچکدام در خارج از ذهن و رولن انسان وجود ندارند.
ب-مفاهیم عینی(یا (Objective :در عالم خارج دارای وجود و تحقق عینی و ظاهری می باشند و احساس، نگرش و سلیقه های ما دخالتی در وجود آن ها ندارند مانند دیوار، کتاب ، نیمکت و..
نظریات دانشمندان نسبت به زیبایی با توجه به این دو مفهوم در دو گروه کلی تقسیم بندی می شوند-
۱-نظریه ی واقعی و عینی بودن زیبایی ؛ طبق این نظریه زیبایی یک صفت عینی و واقعیت خارج از ذهن ماست و ربطی به بینندگان و قضاوت های آنان ندارد. این نظریه مثل نظریه ی کلاسیک ارسطو، زیبایی را ناشی از تناسب و هماهنگی و هدفمندی اجزای یک موجود یا شیً می پندارد.با این تعریف هم پدیده های طبیعی و ساخته دست بشر (مثل آثار هنری و صنعتی) را می توان زیبا شمرد.(۱۱)
۲- نظریه ی ذهنی بودن زیبایی : بسیاری از فیلسوفان معاصر همنظر هستند که زیبایی امری ذهنی و انتقالناپذیر است.
ویل دورانت معتقد است که زیبایی زاییده ی میل است.او می گوید: شیئ مطلوب پس از آن که بدست آمد زیبایی خود را ازدست می دهد.یعنی (آنچه می خواهیم برای خوبی آن نیست بلکه برای آن خوب است که ما آن را می خواهیم).زیبایی واقعیتی ذهنی و ناشی از احساس و روحیات بیننده است.
دیوید هیوم می گوید: برای درک زیبایی باید عملی بیش از ادراک ویژگی های عینی جزيی صورت پذیرد…اقلیدس همه ی ویژگی های دایره را به طور کامل توضیح داده است ولی در هیچ یک از قضایا کلمه ای دربارهی زیبایی آن بیان نکرده است.دلیل آن روشن است.زیبایی در هیچ قسمتی از قوس آن وجود ندارد.سراغ ذآن را فقط در تا ثیری که این شکل بر ذهن می گذارد باید گرفت. ذهنی که بافت یا ساخت مخصوصش آن را مستعد دریافت چنین احساس هایی می کند.بیهوده در دایره به دنبال آن نگردید(!).
هیوم می گویدزیبایی چیزیست که در ذهن مشاهده گر وجود دارد و درست نیست که آن را به اشیايی خارج از این ذهن نسبت دهیم(۱۲)
نیچه فیلسوف آلمانی معتقد است که زیبایی یک امر مطلقا ذهنی است .زیبایی در یک شیء نیست بلکه فقط حالتی در درون ماست.مثلا در نظر یک انسان بادیه نشینِزیبایی در منظره ای از صحراست در حالی که از نظر یک اسکیمو زیبایی در پهنای دشت های یخی قطب شمال است.(۱۳)
در ادبیات ماهم نمونه هایی از این نوع زیبایی ذکر شده است :
به مجنون گفت روزی عیبجویی
که پیدا کن به از لیلی ، نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری ست
به هر جزوی ز حسن او قصوری ست.
ز حرف عیب جو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
اگر در دیده ی مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو کی دانی که لیلی چون نکویی ست
کزو چشمت همین بر زلف و رویی ست…
تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو، او اشارت های ابرو…(۱۴)
زیبایی از دیدگاه اسلام
از دیدگاه متفکران اسلامی،زیبایی و جمال یک پدیده ی عینی و واقعیت خارجی است و مستقل از عواطف ذهنی ما در خارج وجود دارد و برای لذت بردن از آن ها نیاز به قدرت درک انسان است.(۱۵)
ادامه دارد…
( ۱).“Art: definition”. Oxford Dictionaries. Archived from the original on 1 September 2016. Retrieved 25 December 2015.
( ۲).“art”. Merriam-Websters Dictionary. Archived from the original on 30 August 2019. Retrieved 25 December 2015.
( ۳)“Conceptual Art | Definition of Conceptual Art by Oxford Dictionary on Lexico.com also meaning of Conceptual Art”. Lexico Dictionaries | English (in English). Archived from the original on 14 April 2021. Retrieved 2021-03-18.
(۴) ریشهشناسی واژه مرد (مردم) ، نر (هنر) انسانشناسی و فرهنگ/ https://anthropologyandculture.com
(۵)”Türk Dil Kurumu | Sözlük”. sozluk.gov.tr (in Turkish).
(۶)Honderich, Ted, ed. (1995). The Oxford companion to philosophy. Oxford: Oxford Univ. Press. ISBN 978-0-19-866132-0.
(۷)(۸) ابژه یا Object در معنای سینمایی، چیزی است که مشاهده میشود. «ابژکت در صورت]ظاهر یا رویه[ ظاهر می شود و به نتیجه میرسد». در حالی که سوژه (Subject) موجودی است که اختیار را اعمال میکند، تجربههای آگاهانه را تجربه میکند، و در ارتباط با چیزهای دیگری که خارج از خودش وجود دارند، قرار میگیرد؛ بنابراین، موضوع هر فرد، شخص یا ناظری است.
ابژه هر یک از چیزهایی است که توسط یک سوژه مشاهده یا تجربه شده است، و حتی ممکن است موجودات دیگری را نیز دربرگیرد.
یک فرق ساده برای ابژه و سوژه این است: مشاهدهگر در مقابل چیزی که مشاهده میشود. سوژهها و ابژهها با جدایی فلسفی بین ذهنیت موجودات(سوژه)و عینیت آنها(ابژه) مرتبط هستند.
(۹) Heartfield, James (2002). “Postmodernism and the ‘Death of the Subject'”. The Death of the Subject. R
etrieved 28 March 2013
(۱۰)http://plato.stanford.edu/entries/beauty
(۱۱) نظریههای زیباییشناسی، گردآوری و ویرایش مارک فاستر گیج، ترجمه احسان حنیف، تهران: فکرنو، ۱۳۹۹، صص ۴۶–۴۷.
(۱۲)چیستی هنر- ویرایش اسوالد هنفلینگ؛ ترجمه ی علی رامین،انتشارات هرمس،۱۳۸۶ ، ص ۷۱
(۱۳)نظریههای زیباییشناسی، مارک فاستر گیج، ترجمه احسان حنیف، تهران: فکر نو، ۱۳۹۹، صص ۱۲۷–۸
(۱۴) دیوان کمال الدین محمد وحشی بافقی – مقدمه: سعید نفیسی ،نشر ثالث، بخش ۱۱
(۱۵)بررسی زیبایی از نگاه اسلام – مقاله ی علیرضا مکتبدار-روزنامه قدس ؛ برگرفته از :پایگاه اطلاع رسانی حوزه ،ذیل :گنجینه ی معارف ، سال ۱۳۹۳
- نویسنده : محمود مطهر







Wednesday, 14 October , 2026