پنجمین بخش از سلسله مقالات «اقتصاد هنر عکاسی»، به واکاوی قلب تپنده‌ی بازار ثانویه، یعنی «حراجی‌های عکس» اختصاص دارد. این نوشتار ضمن تبیین فرآیندهای اصالت‌سنجی و معیارهای ارزش‌گذاری در سطوح کلان، تحلیلی جامع از چرایی تبدیل‌شدنِ عکس به یک دارایی امن برای سرمایه‌گذاران و کلکسیونرهای بزرگ ارائه می‌دهد.

 

مقاله‌ی پنجم

«حراجی‌های عکس و ورود به دنیای کلکسیونرها»

دکتر مهدی نوری مقدم

مقدمه: طنین چکش حراج؛ ورود به قله هرم اقتصاد هنر

تا این مرحله از سلسله مقالات، چرخه‌ی اقتصادی عکاسی را از سطوح بنیادین آن یعنی تعریف عکس به عنوان دارایی سرمایه‌ای، مکانیزم ارزش‌گذاری در مکعب سفید گالری‌ها و پویایی بازارچه‌های خرد و اکسپوها بررسی کردیم. اما در بالاترین نقطه از این هرم اقتصادی، ساحت دیگری قرار دارد که قوانین، بازیگران و مقیاس‌های مالی آن به کلی با بازارهای اولیه متفاوت است. تالارهای حراجی، جایی که قیمت‌ها نه بر اساس برچسب‌های ثابت روی دیوار، بلکه در جریان یک رقابت علنی، پرهیجان و نفس‌گیر تعیین می‌شوند، قلب تپنده‌ی بازار ثانویه هنر هستند.

صدا و طنین چکش حراجی، صرفاً یک اعلام پایان برای خرید یک اثر نیست، بلکه به‌مثابه یک بیانیه‌ی رسمی است که ارزش مادی یک فریم عکس را در بالاترین سطح ممکن در تاریخ ثبت می‌کند. ورود به دنیای حراجی‌ها و درک مکانیزم‌های کلکسیون‌داری کلان، برای هر عکاس و فعال حوزه‌ی هنر یک ضرورت است؛ چرا که روندهای شکل‌گرفته در این بازار ثانویه، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، جهت‌گیری بازارهای خرد و گالری‌ها را تعیین می‌کنند. این مقاله به واکاوی نحوه‌ی ورود عکس به بورس حراج‌های بزرگ، معیارهای ارزش‌گذاری آثار متقدم و معاصر و تحلیل نگاه کلکسیونری به‌عنوان یک سرمایه‌گذاری امن مادی می‌پردازد.

بخش اول: عکس چگونه وارد بورس حراج‌های بزرگ می‌شود؟

برای درک نحوه‌ی کارکرد حراجی‌ها، ابتدا باید تفاوت بنیادین بازار اولیه و ثانویه را تبیین کرد. در بازار اولیه (گالری‌ها و اکسپوها)، اثر هنری برای نخستین بار از سوی هنرمند یا نماینده‌ی او به فروش می‌رسد و قیمت‌گذاری بر اساس کارنامه‌ی فعلی و توافقات اولیه است. اما حراجی‌ها عمدتاً در بازار ثانویه عمل می‌کنند؛ یعنی آثاری را بازفروش می‌کنند که پیش از این حداقل یک بار خریداری شده و در مالکیت مجموعه‌داران، نهادها یا دلالان هنر بوده‌اند.

ورود یک فریم عکس به تالارهای مجلل حراج‌های بزرگی چون کریستیز[1]، ساتبیز[2]، فیلیپس[3] یا نمونه‌های معتبر بومی، فرآیندی پیچیده، فیلترشده و به‌ شدت کارشناسی است. این مسیر معمولاً از طریق سه کانال اصلی طی می‌شود:

۱. دپارتمان‌های تخصصی عکاسی

حراجی‌های بزرگ دارای کارشناسان و ارزیابان ارشد در حوزه‌ی عکاسی هستند. این افراد به صورت مداوم کلکسیون‌های شخصی، ارثیه‌های خانوادگی و انبار گالری‌ها را رصد می‌کنند تا آثاری را که پتانسیل بالایی برای رقابت مادی دارند، کشف و برای ورود به کاتالوگ حراجی دعوت کنند.

۲. فرآیند اصالت‌سنجی و ارزیابی ریسک

هنگامی که اثری پیشنهاد می‌شود، تیم کارشناسی حراجی وارد عمل می‌شود. آن‌ها موظفند تمام مدارک مربوط به مالکیت حقوقی، تاریخچه‌ی نمایش‌ها، اصالت امضا و تیراژ اثر را بررسی کنند. هرگونه ابهام در تبارنامه‌ی اثر، منجر به حذف فوری آن از چرخه‌ی حراج می‌شود، زیرا حراجی اعتبار خود را تضمین‌کننده‌ی معامله می‌داند.

۳. تخمین قیمت پایه

پس از تایید اصالت، کارشناسان دو عدد را به‌عنوان کمینه و بیشینه‌ی قیمت تخمینی اعلام می‌کنند. این اعداد بر اساس آخرین معاملات مشابه در بازار، وضعیت فعلی اقتصاد جهانی و میزان تقاضای بالقوه تعیین می‌شوند و به‌عنوان راهنمای خریداران در کاتالوگ رسمی حراج چاپ می‌شوند. چکش حراج معمولاً از عددی پایین‌تر از کمینه‌ی تخمینی آغاز می‌شود تا هیجان رقابت را در تالار فعال کند.

بخش دوم: معیارهای ارزش‌گذاری در بازار ثانویه؛ عکس‌های قدیمی در برابر معاصر

در تالار حراج، معیارها با نگاه زیبایی‌شناختی صرف گالری‌ها تفاوت دارند. در اینجا، کالاها بر اساس ارزش‌های مادی پایدارتر سنجیده می‌شوند. در این میان، یک مرزبندی آشکار میان عکاسی متقدم (تاریخی) و عکاسی معاصر وجود دارد که هر کدام قواعد ارزش‌گذاری خاص خود را دارند:

۱. عکاسی متقدم و تاریخی

در حوزه‌ی عکس‌های قدیمی، ارزش مادی بیش از آنکه به نام عکاس وابسته باشد، به مفهوم نسخه‌ی زنده یا چاپ دوره[4] وابسته است. چاپ دوره به عکسی[5] گفته می‌شود که فرآیند چاپ فیزیکی آن در زمان نزدیک به ثبت نگاتیو (حداکثر تا چند سال پس از آن) و ترجیحاً توسط خود عکاس یا زیر نظر مستقیم او انجام شده باشد. یک چاپ دوره از یک عکاس ناشناس از دوران قاجار یا جنگ جهانی اول، ممکن است در حراجی بسیار گران‌تر از یک چاپ متاخر[6] از یک عکاس مشهور قیمت‌گذاری شود. فاکتورهای دیگر در این بخش عبارتند از:

  • وضعیت فیزیکی نگهداری: نبود خط و خش روی نگاتیو یا سند چاپ، عدم تغییر رنگ شیمیایی کاغذ، عدم قارچ‌زدگی و سلامت کامل فریم و شاسی.
  • کمیابی مطلق: تک‌نسخه شدن اثر به دلیل آسیب‌دیدگی یا تخریب نگاتیو اصلی، گم شدن پوزتیو‌ها، یا از بین رفتن نسخه‌های چاپ‌شده در طول زمان.

۲. عکاسی معاصر[7]

در عکاسی معاصر، وضعیت کاملاً متفاوت است. در اینجا نایابی نه محصول جبر تاریخ، بلکه محصول یک استراتژی عمدی و حقوقی است. معیارهای ارزش‌گذاری در این بخش عبارتند از:

  • مفهوم و امضای فکری هنرمند: اثر باید نماینده‌ی یک جریان فکری، تحول فرمی یا نقطه‌ی عطفی در تاریخ هنر معاصر باشد.
  • رعایت سخت‌گیرانه‌ی قوانین تیراژ: هرگونه تخلف در بازچاپ نسخه‌های خارج از تعهد، ارزش آثار هنرمند را در حراجی به صفر می‌رساند.
  • تاریخچه‌ی نمایشگاهی و نقد: اثری که پیش از این در یک موزه‌ی معتبر یا بینال جهانی به نمایش درآمده و منتقدان بزرگ درباره‌ی آن نوشته‌اند، وزن اقتصادی بسیار سنگین‌تری در حراجی خواهد داشت.

 

 

بخش سوم: نگاه کلکسیونری به مثابه سرمایه‌گذاری امن مادی

چرا کلکسیونرهای بزرگ و نهادهای مالی، سرمایه‌های کلان خود را به جای هدایت به سمت بازارهای سنتی چون طلا، مسکن یا بورس، وارد تالارهای حراج عکس می‌کنند؟ پاسخ در درک مفهوم دارایی‌های جایگزین و روان‌شناسی سرمایه‌گذاری در بازار هنر نهفته است. تفکر کلکسیونری در سطوح کلان، ترکیبی هوشمندانه از اشتیاق فرهنگی و عقلانیت مادی است.

۱. پناهگاهی در برابر تورم و نوسانات ارزی

در شرایط بحران‌های اقتصادی و تورم‌های جهانی، ارزش پول نقد به سرعت کاهش می‌یابد. آثار عکاسی شاخص و شاهکارهای ثبت‌شده در تاریخ هنر، دارایی‌های محدودی هستند که عرضه‌ی آن‌ها ثابت اما تقاضا برای آن‌ها به دلیل رشد ثروت جهانی رو به افزایش است. این عدم تقارن میان عرضه و تقاضا سبب می‌شود که هنر در بلندمدت، بازدهی مادی بالاتری نسبت به تورم داشته باشد و به‌عنوان یک سپر حفاظتی امن عمل کند.

۲. همبستگی پایین با بازارهای مالی سنتی

یکی از اصول مدیریت سبد سرمایه‌گذاری، توزیع ریسک در بازارهایی است که رفتار همسو با یکدیگر ندارند. بازار ثانویه هنر، همبستگی پایینی با شاخص‌های بورس یا بازار مسکن دارد. به این معنا که سقوط بازار سهام لزوماً به معنای افت قیمت یک عکس شاهکار در حراجی نیست؛ گاهی حتی برعکس، سرمایه‌گذاران با خروج از بورس، سرمایه‌های خود را به سمت بازار امن هنر هدایت می‌کنند.

۳. ارزش افزوده‌ی پرستیژ و سرمایه‌ی نمادین[8]

برخلاف شمش طلا یا سند ملک که در گاوصندوق‌ها پنهان می‌مانند، اثر هنری یک دارایی مشهود و حامل سرمایه‌ی نمادین است. مالکیت یک عکس برجسته و نایاب، پرستیژ اجتماعی، اعتبار فرهنگی و نفوذ طبقاتی ویژه‌ای برای کلکسیونر به همراه می‌آورد. این ارزش غیرمادی، خود در مناسبات اقتصادی بزرگ‌تر به سرمایه‌ی مادی تبدیل می‌شود؛ چرا که اعتبار یک تاجر یا سرمایه‌دار که کلکسیونی از شاهکارهای هنری دارد، در نظام‌های اعتباری و بانکی جهان بسیار بالاتر ارزیابی می‌شود.

بخش چهارم: چالش‌های ساختاری و شفافیت در حراجی‌های عکس

با وجود تمام جذابیت‌های مادی، بازار حراجی‌ها خالی از چالش و مخاطره نیست. بزرگ‌ترین دغدغه در بازار ثانویه، حفظ شفافیت و مقابله با پدیده‌های مخربی چون جعل، پول‌شویی و قیمت‌گذاری‌های تصنعی است. در حوزه‌ی عکاسی، به دلیل ماهیت تکنولوژیک رسانه و امکان تکثیر بی‌نهایت، خطر تکثیر غیرقانونی، تکثیر ناخواسته از روی نگاتیوهای قدیمی یا افشای فایل‌های دیجیتال باکیفیت همواره وجود دارد.

برای مقابله با این چالش‌ها، حراجی‌های پیشرو در آثار آنالوگ به ابزارهای آزمایشگاهی و تبارشناسی‌های علمی همچون بررسی نوع کاغذ، آزمایش‌های شیمیایی داروی ظهور و تطبیق امضاها متوسل می‌شوند؛ و در آثار دیجیتال، از فناوری‌های رمزنگاری، بررسی صحت متاداده‌ها (EXIF)، دفتر کل توزیع‌شده (بلاک‌چین) و صدور گواهی‌های اصالت معتبر بهره می‌جویند.

چالش دیگر، پدیده‌ی خرید حمایتی است؛ گاهی گالری‌دار پشتیبان یک هنرمند، خود وارد تالار حراج می‌شود و با ارائه‌ی قیمت‌های بالا، تلاش می‌کند ارزش آثار هنرمندش را به صورت کاذب بالا نگه دارد تا بازار اولیه‌ی خود را حفظ کند. کارشناسان و کلکسیونرهای باذکاوت با تحلیل الگوهای پیشنهادات در حراجی‌ها، این رفتارهای تصنعی را رصد کرده و از ورود به بازی‌های حبابی خودداری می‌کنند. پایداری این بازار در بلندمدت، منوط به حفظ ساختارهای مستقل کارشناسی و شفافیت کامل در ثبت معاملات است.

بنابر این می‌توان نتیجه گرفت که حراجی‌های عکس، ویترین نهایی و قطب‌نمای اقتصاد هنر هستند. این نهادها با تکیه بر بازار ثانویه، اسناد اصالت، و ایجاد رقابت علنی، ارزش مادی عکاسی را تثبیت کرده و آن را به‌عنوان یک گزینه‌ی سرمایه‌گذاری مشروع و امن به دنیای سرمایه‌گذاری معرفی می‌کنند. معیارهای ارزش‌گذاری در این سطح، فراتر از ابعاد فنی رفته و با مفاهیمی چون قدمت تاریخی، کمیابی مطلق، تبارنامه‌ی حقوقی و اصالت تعهدات گره می‌خورد. درک این نظام کلان، به جامعه‌ی عکاسی دیدگاهی واقع‌بینانه درباره‌ی چرخه حیات اثر هنری پس از خروج از آتلیه می‌بخشد.

با تکمیل بررسی بازارهای مختلف عکاسی از گالری‌ها و اکسپوها تا حراجی‌های بزرگ، اکنون زیرساخت‌های مادی این نظام اقتصادی برای ما کاملاً روشن شده است. اما تمام این ساختارهای پیچیده‌ی مالی، بدون یک سوخت اصلی حرکت نخواهند کرد و آن سوخت، انگیزه و روان انسان خریدار است.

در مقاله‌ی ششم از این سلسله مقالات، سرانجام به سراغ مبحث عمیق، روان‌شناختی و جذاب «روان‌شناسی مجموعه‌داری؛ چرا انسان‌ها عکس جمع‌آوری می‌کنند؟» خواهم رفت. در آن نوشتار به کالبدشکافی لایه‌های پنهان ذهن کلکسیونرها خواهم پرداخت و تحلیل خواهم کرد که چه انگیزه‌های عاطفی، نوستالژیک، غرایز مالکیتی و نیازهای هویت‌طلبانه‌ای، انسان‌ها را ترغیب می‌کند تا ثروت خود را به پای تصاویر بریزند؛ و هنرمند کارآفرین چگونه می‌تواند با فهم این نیازهای روانی، پیوندی ارگانیک و پایدار میان قاب‌های خود و روح مجموعه‌داران برقرار سازد.

 

[1] Christie’s

[2] Sotheby’s

[3] Philips

[4] Vintage Print

[5]  در اصطلاحات تخصصی عکاسی، واژه‌ی Print به ماده‌ی عکس یا عکس چاپ شده گفته می‌شود.

[6] Late Print

[7] Contemporary Photography

[8] در نظریه‌های جامعه‌شناسی فرهنگ و اقتصاد هنر (به‌ویژه دیدگاه‌های پیر بوردو)، «پرستیژ» به منزلت، اعتبار و وجهه‌ی والای اجتماعی گفته می‌شود که به یک اثر یا هنرمند نسبت داده می‌شود و ارزش غیرمادی آن را در افکار عمومی ارتقا می‌دهد. «سرمایه‌ی نمادین» نیز شکلی استحاله یافته از دیگر سرمایه‌ها (نظیر سرمایه‌ی اقتصادی، فرهنگی یا اجتماعی) است که وقتی از سوی جامعه و نهادهای هنری به رسمیت شناخته شود، مشروعیت و نفوذ فوق‌العاده‌ای به دارنده‌ی آن می‌بخشد. در بازار عکاسی، تلاقی پرستیژ و سرمایه‌ی نمادین موجب می‌شود یک اثر، فرای ارزش مادی و هزینه‌های فیزیکی تولید، به اعتباری دست یابد که خریداران و مجموعه‌داران حاضر به پرداخت ارقام بسیار بالا برای تصاحب آن باشند.

  • نویسنده : مهدی نوری مقدم