کتاب «مستندسازی جنگ» اثر عکاس اوکراینی ولادیسلاو کراسنوشچوک، روایتی تکان‌دهنده از زندگی روزمره در سایه جنگ است؛ روایتی که با عکاسی آنالوگ، چاپ دستی و نگاهی هنری، وحشت، فرسودگی، امید و ابهام جنگ اوکراین را به تجربه‌ای عمیق و ماندگار برای مخاطب تبدیل می‌کند.

مستندسازی جنگ؛ وقتی تصویر از خبر فوری فراتر می‌رود

در جهان بیش‌ازحد متصل امروز، این خطر وجود دارد که جنگ به نوعی محتوای انتزاعی و مصرفی تبدیل شود. تصاویر مربوط به تهاجم روسیه به اوکراین به‌صورت دیجیتال تولید و مصرف می‌شوند و تقریباً بلافاصله در دسترس جهان قرار می‌گیرند. اگر نبردی آغاز شود، شهری گلوله‌باران شود یا حمله پهپادی زیرساختی حیاتی را هدف قرار دهد، تنها چند دقیقه کافی است تا مخاطبان جهانی تصاویر آن را ببینند.

سربازان در خطوط مقدم، دوربین‌های گوپرو را روی کلاه‌خود، تانک‌ها و پهپادها نصب می‌کنند و حتی صحنه‌های نبرد را به‌شکل زنده مخابره می‌کنند. اما همان‌طور که بسیاری از محتواهای دیجیتال با سرعتی باورنکردنی ظاهر و ناپدید می‌شوند، وحشت جنگ نیز ممکن است تنها به یک نگاه کوتاه در میان اسکرول بی‌پایان مخاطب تقلیل پیدا کند. پرسش اصلی اینجاست: در برابر این شتاب رسانه‌ای، چگونه می‌توان با رنج و واقعیت جنگ واقعاً مواجه شد و در آن مکث کرد؟

شاید دقیقاً همین‌جاست که از قلمرو فتوژورنالیسم عبور می‌کنیم و وارد حوزه هنر می‌شویم.

کتاب «مستندسازی جنگ»؛ رمانی بصری از دل ویرانی

کتاب Documentation of the War یا «مستندسازی جنگ» از عکاس اوکراینی ولادیسلاو کراسنوشچوک  Vladyslav Krasnoshchok، مخاطب را در مجموعه‌ای از تصاویر غوطه‌ور می‌کند که با تمرکز دقیق بر تجربه روزمره جنگ، سرشار از احساس، هراس، ابهام و انسانیت‌اند.

کراسنوشچوک درباره این اثر می‌گوید: «این کتاب شبیه یک رمان بصری است که در طول زمان ساخته شده است.» او عکاسی از این پروژه را از مارس ۲۰۲۲، زمانی آغاز کرد که بمب‌های روسی بر شهر زادگاهش خارکیف فرود آمدند.

او برای مواجهه با موضوع جنگ، سراغ یک رویکرد صرفاً خبری و لحظه‌ای نرفت؛ بلکه تلاش کرد شیوه‌های گوناگونی را بررسی کند که از طریق آن‌ها خشونت، زندگی روزمره را مختل می‌کند. در قاب‌های او می‌توان ویرانی پل‌ها، ساختمان‌ها و خودروها را دید؛ حضور نیروهای نظامی در متن درگیری را مشاهده کرد؛ تجهیزات ارتش مانند تانک، پهپاد و کامیون را از نظر گذراند؛ و حتی ردپای حیوانات خانگی و وحشی گرفتار در میدان جنگ را هم تشخیص داد.

او همچنین به زندگی غیرنظامیان در شرایط اشغال، و شاخه‌های مختلف نیروهای نظامی از جمله هوانوردی، توپخانه و پیاده‌نظام توجه می‌کند. کراسنوشچوک هر یک از این موضوعات را مانند مسیرهایی مستقل در دل یک پیکره بزرگ‌تر می‌بیند؛ پیکره‌ای که در نهایت به یک ساختار تصویری وسیع و چندلایه تبدیل می‌شود.

از مشاهده از دور تا فرو رفتن در دل جنگ

کراسنوشچوک می‌گوید: «هر عکس را به‌عنوان یک فرم بصری کامل می‌سازم و وقتی تعداد زیادی از این تصاویر کنار هم قرار می‌گیرند، ساختاری بزرگ‌تر شکل می‌گیرد؛ چیزی شبیه یک رمان بصری.»

این رمان، یک مستند خطی و صرفاً زمان‌مند نیست؛ بلکه نوعی سقوط درونی و احساسی است. به گفته او، مخاطب در ابتدا از فاصله‌ای نسبی به جنگ نگاه می‌کند؛ در مقام یک ناظر. اما به‌تدریج، تصاویر او را به درون خود می‌کشند. در نقطه‌ای مشخص، این فاصله از بین می‌رود و بیننده دیگر صرفاً به جنگ نگاه نمی‌کند، بلکه با آن تنها گذاشته می‌شود.

همین جابه‌جایی جایگاه مخاطب است که به اثر، قدرتی فراتر از گزارش خبری می‌دهد. کتاب، بیننده را آرام‌آرام به آنچه کراسنوشچوک «سوررئالیسم ژئوپلیتیک» می‌نامد، وارد می‌کند؛ وضعیتی که در آن، واقعیتِ جنگ چنان بی‌منطق و نامعقول می‌شود که خودِ واقعیت، رنگی فراواقعی به خود می‌گیرد.

خارکیف؛ شهری در محاصره و هنرمندی که نرفت

شهر خارکیف در حدود ۳۰ کیلومتری مرز روسیه قرار دارد و از آغاز جنگ زیر فشار محاصره و حملات بوده است. صدها هزار نفر از ساکنان این شهر تخلیه شدند و بسیاری هرگز بازنگشتند. اما کراسنوشچوک که در خانه قدیمی پدرش زندگی می‌کند، تصمیم گرفت بماند.

این ماندن، فقط یک انتخاب شخصی نبود؛ بلکه به بنیان روایی پروژه او تبدیل شد. او از بیرون به جنگ نگاه نمی‌کند، بلکه در دل آن زندگی می‌کند. همین ویژگی است که به تصاویرش اعتبار عاطفی و عمق زیسته می‌دهد.

همراهی با نیروهای اوکراینی؛ عکاسی از درون میدان

کراسنوشچوک با واحدهای مختلف نظامی اوکراین، به‌ویژه خلبانان بالگرد، همراه شد. بسیاری از آن‌ها به دوستان او تبدیل شدند و پیش از اعزام به مأموریت با او تماس می‌گرفتند. او می‌گوید: «وقتی بارها و بارها برمی‌گردی، دیگر تو را یک غریبه نمی‌بینند. تو بخشی از محیط می‌شوی و کار را از درون آغاز می‌کنی.»

او از سربازان در موقعیت‌های کاملاً متفاوت عکس می‌گیرد: در سفر، در نبرد، در استراحت، در انتظار، در خستگی و در سکوت. گاه سربازی که روزی در میانه جنگ از او عکاسی شده، روزی دیگر در قاب مرگ ظاهر می‌شود. از دل این مجموعه تصاویر، احساسات شدید و متناقض جنگ بیرون می‌آید: فرسودگی، ترس، اندوه، تراژدی و در عین حال رفاقت، شجاعت و حتی لحظاتی از طنز تلخ و انسانی.

چرا عکاسی آنالوگ این‌قدر اثرگذار است؟

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب، استفاده از فرآیند آنالوگ در عکاسی است. همین انتخاب باعث می‌شود عکس‌ها گویی صد سال پیش ثبت شده‌اند. این کیفیت بصری، سوژه را از فوریت لحظه‌ای رسانه جدا می‌کند و به آن بُعدی ماندگارتر و تأمل‌برانگیزتر می‌دهد.

کراسنوشچوک در هر سفر میدانی، گاه تا دوازده حلقه فیلم عکاسی مصرف می‌کند و تقریباً از هر چیزی که نگاهش را درگیر کند، عکس می‌گیرد. او می‌گوید: «برای من مهم‌ترین چیز، ترکیب‌بندی است. وقتی اتفاق جالبی می‌بینم، سعی می‌کنم فرم را شکار کنم. اگر فرم را دقیق ثبت کنم، تصویر شکل می‌گیرد.»

او از دوربین‌های گوناگون فیلمی استفاده کرده، از جمله دوربین پانورامای هورایزن متعلق به دوران شوروی که به شکلی چشمگیر در این پروژه به کار گرفته شده است. زاویه باز این تصاویر، انگار نواری از واقعیت را می‌بُرد و در زمان منجمد می‌کند. تصاویر پانورامای ساختمان‌های ویران‌شده، کلیساهای بمباران‌شده و صحنه‌های دردناک سربازان کشته‌شده، تبدیل به بازنمایی مستقیم واقعیتی می‌شوند که هنرمند آن را زیسته است.

تاریکخانه، چاپ دستی و زمان؛ عناصر پنهان در شکل‌گیری معنا

پس از بازگشت از هر مأموریت یا گشت تصویری، کراسنوشچوک شخصاً نگاتیوها را ظاهر می‌کند و در تاریکخانه، چاپ‌ها را با دست می‌سازد. او اغلب از داروهای ظهور با کنتراست بالا و تکنیک‌های متنوع چاپ نقره ژلاتین استفاده می‌کند تا بتواند کنترل دقیق‌تری بر نتیجه نهایی داشته باشد.

در اینجا زمان به مهم‌ترین ماده سازنده تصویر تبدیل می‌شود. عکس زمانی کامل می‌شود که از سینی ظهور بیرون کشیده شود. همین روند طولانی و صبورانه، تصویر را از مصرف فوری و لحظه‌ای دور می‌کند و به مخاطب اجازه می‌دهد تجربه‌ای عمیق‌تر از آن داشته باشد.

او می‌گوید: «وقتی فرم را ثبت می‌کنی و تصویر را می‌سازی، تأثیر آن به بالاترین حد می‌رسد. بیننده فقط آن را نمی‌بیند؛ آن را حس می‌کند و با آنچه درون تصویر است همدلی می‌یابد.» در راستای همین نگاه فرمال و دقیق، هیچ‌یک از عکس‌های او کراپ نشده‌اند.

جنگ، زیبایی، ابهام؛ پرسش‌هایی که بی‌پاسخ می‌مانند

در بخش پایانی کتاب «مستندسازی جنگ»، تصویری دیده می‌شود از مردی که در دشتی باز می‌دود و اسبی سیاه در پشت سر او می‌تازد. آسمان با ابرهای متراکم و تیره پوشیده شده، اما از گوشه‌ای در افق هنوز اندکی نور پیداست. هم اسب و هم انسان، در میانه حرکت ثبت شده‌اند و هر دو حامل حسی شکننده و ناپایدارند.

در این نقطه، مخاطبی که قدم‌به‌قدم به دل جنگ فرو رفته، با مجموعه‌ای از پرسش‌ها تنها می‌ماند: چرا می‌دوند؟ این صحنه نشانه امید است یا تراژدی؟ آیا ابرها از نور کنار می‌روند یا برعکس، پیش می‌آیند تا آخرین روشنایی روز را نیز ببلعند؟

تجربه کتاب کراسنوشچوک دقیقاً همین است: هم‌نشینی امید و فاجعه، زیبایی و وحشت، سکوت و انفجار، انسانیت و فروپاشی. در نهایت، آنچه باقی می‌ماند نه یک پاسخ قطعی، بلکه مجموعه‌ای از پرسش‌های ماندگار است.

جمع‌بندی

کتاب «مستندسازی جنگ» فقط یک مجموعه عکس از جنگ اوکراین نیست؛ بلکه سندی هنری، انسانی و ماندگار از تجربه زیسته جنگ است. این اثر نشان می‌دهد که در عصر سرعت، تصویر هنوز می‌تواند ما را وادار به مکث کند؛ هنوز می‌تواند از سطح خبر عبور کند و به عمق تجربه انسانی برسد. ولادیسلاو کراسنوشچوک با اتکا به عکاسی آنالوگ، چاپ دستی، ترکیب‌بندی دقیق و حضور مستمر در میدان، روایتی ساخته که نه‌تنها ثبت واقعیت، بلکه بازآفرینی حسِ زیستن در دل جنگ است.

برای مخاطبانی که به عکاسی مستند، کتاب عکس، هنر معاصر، فتوژورنالیسم و روایت بصری جنگ علاقه‌مندند، این کتاب اثری قابل‌توجه و تأمل‌برانگیز است؛ اثری که یادآوری می‌کند بعضی تصاویر قرار نیست فقط دیده شوند، بلکه باید با آن‌ها زندگی کرد، در آن‌ها مکث کرد و از آن‌ها پرسید.

منبع: https://www.lensculture.com/

مترجم: ریحانه تقی یاری