به گزارش اتاق روشن پرس، در جهان فوقمتصل و هایپرکانکتد (Hyperconnected) امروزی که دادهها با سرعتی سرسامآور جابهجا میشوند، این خطر جدی وجود دارد که تصاویر جنگ و خشونت به محتواهایی انتزاعی و گذرا در بستر فضای مجازی تقلیل یابند، چراکه تصاویر هجوم روسیه به خاک اوکراین غالباً بهصورت کاملاً دیجیتال تولید و مصرف میشوند و دسترسی به آنها بلافاصله پس از وقوع حادثه ممکن است. اگر در نقطهای نبردی سنگین درگیرد، شهری زیر آتش توپخانه قرار گیرد یا حملات پهپادی به زیرساختهای حیاتی آسیب وارد کند، مخاطبان جهانی ظرف تنها چند دقیقه به این مستندات دسترسی پیدا میکنند، زیرا سربازان خطوط مقدم با نصب دوربینهای گوپرو (GoPro) روی کلاهخودها، تانکها و پرندههای هدایتپذیر، درگیریهای مرگبار با دشمن را بهصورت پخش زنده (Livestream) مخابره میکنند؛ با این حال، درست شبیه به اغلب محتواهای دیجیتال، وحشت و فجایع ویرانگر جنگ در کسری از ثانیه در برابر چشم کاربر ظاهر شده و پیش از آنکه ذهن فرصت درک عمق فاجعه را بیابد با یک اسکرول ساده محو میشوند، که در چنین شرایطی این پرسش بنیادین برای تئوریسینهای تصویر و پژوهشگران حوزه فتوژورنالیسم (Photojournalism) مطرح میشود که در مواجهه با سرعت دیوانهوار این رسانهها، چگونه میتوان حضور واقعی و لمس عمیق هراس جنگ را حفظ کرد؟
شاید درست در همین نقطه است که ما از قلمرو فتوژورنالیسم خبریِ صرف عبور کرده و به ساحت هنر والا و ثبت تاریخنگارانه گام مینهیم؛ جایی که کتاب عکس «مستندسازی جنگ» (Documentation of the War) اثر ولادیسلاو کراسنوشچوک (Vladyslav Krasnoshchok) با نقد و تحلیلی از جاستین هرفست (Justin Herfst)، مخاطب را به عمق مجموعهای از تصاویر آنالوگ میکشاند که به سبب توجه دقیق و وسواسگونه به جزئیات زیست روزمره در جنگ، سرشار از امواج عاطفی و تکاندهنده هستند. کراسنوشچوک که عکاسی این پروژه را از مارس ۲۰۲۲ (اسفند ۱۴۰۰ تا فروردین ۱۴۰۱) همزمان با فرود نخستین بمبهای ارتش روسیه بر زادگاهش، شهر خارکیف (Kharkiv)، آغاز کرده است، این مجموعه را نوعی رمان تصویری (Visual Novel) میداند که بهمرور زمان شکل گرفته و توسعه یافته است.
این هنرمند برای ورود به جهان بصری جنگ، ساختار تخریب و نحوه مداخله خشونت در زندگی عادی اطرافش را به چند محور کلیدی تفکیک کرده است؛ از جمله ویرانی داراییهای عمومی نظیر پلها، ساختمانها و خودروها، ثبت پرتره و احوالات پرسنل نظامی حاضر در خطوط نبرد، تجهیزات جنگی مانند تانکها، پهپادها و کامیونها، حیوانات اهلی و وحشی گرفتار در تقاطع آتشبارها، سبک زندگی شهروندان زیر سایه سنگین اشغال، و بازنمایی شاخههای مختلف ارتش نظیر هوانیروز (Aviation)، توپخانه (Artillery) و پیادهنظام (Infantry)، که هر یک از این مضامین را به عنوان رویکردهایی مستقل اما در همتنیده درون یک ساختار کلی منسجم پیش برده است.
کراسنوشچوک در تشریح جهانبینی بصری خود تأکید میکند که هر فریم را بهمثابه یک فرم بصری کامل و مستقل میسازد تا هنگامی که این تصاویر در کنار یکدیگر قرار میگیرند، کلیتی ساختاریافته شبیه به یک رمان بصری را پدید آورند؛ رمانی که هدف آن نه ثبت یک مستند تقویمی و خطی (Chronological Documentary)، بلکه ایجاد یک دگرگونی و فرود عمیق درونی در روان بیننده است. بر این اساس، مخاطب در ابتدا جنگ را با فاصلهگذاری و در جایگاه یک ناظر بیرونی تماشا میکند، اما به تدریج به درون بافت ماتریال تصویر کشیده میشود تا جایی که تمام فاصلهها رنگ میبازد و دیگر نه در حال تماشای رویداد، بلکه با ماهیت عریان و مهیب جنگ تنها میماند.
این تغییر موقعیت شناختی بهآرامی پیش میرود و مخاطب را به وضعیتی سوق میدهد که کراسنوشچوک آن را «سوررئالیسم ژئوپلیتیک» (Geopolitical Surrealism) مینامد؛ وضعیتی پارادوکسیکال که در آن و زیر فشار روانی تهاجم، خودِ واقعیت به پدیدهای غیرعقلانی و ابزورد بدل میشود. شهر خارکیف (Kharkiv) که تنها در فاصله ۳۰ کیلومتری مرز روسیه قرار دارد، از نخستین ساعات آغاز جنگ در محاصره و زیر آتش شدید قرار گرفت و با وجود تخلیه صدها هزار نفر از ساکنان که بسیاری هرگز بازنگشتند، کراسنوشچوک تصمیم گرفت در خانه پدریاش بماند و هرگز این جغرافیا را ترک نکند.
او با پیوستن و همراهی مستمر با یگانهای مختلف ارتش اوکراین، بهویژه خلبانان بالگرد هوانیروز، موفق شد پیوند عاطفی عمیقی با رزمندگان برقرار کند؛ بهطوریکه بسیاری از آنها پیش از اعزام به مأموریتهای رزمی با او تماس میگرفتند. او معتقد است وقتی مکرراً به خط مقدم بازمیگردید، دیگر یک بیگانه یا نظارهگر تلقی نمیشوید، بلکه به جزئی از محیط بدل شده و فرآیند ثبت را از درون هسته وقایع پیش میبرید. عکسهای او سربازان را در تمامی حالات زیستی—از جابهجایی و نبردهای خونین تا دقایق کوتاه استراحت—به تصویر میکشد؛ تصاویری که در آنها گاه رزمندهای که یک روز سوژه عکاسی بوده، روز دیگر پیکر بیجانش در برابر دوربین قرار میگیرد. در پسِ این عکسها، خستگی مفرط، ترس و تراژدی، و در عین حال لحظات رفاقت، شجاعت و حتی طنز نهفته است و تکنیک منحصربهفرد عکاسی آنالوگ (Analog Photography) باعث شده است که این نگارهها ظاهری صدساله به خود بگیرند و سوژه را از سطح مصرف لحظهای و ژورنالیستی جدا سازند.
در جریان این مشاهدات میدانی، کراسنوشچوک دهها حلقه فیلم عکاسی را با دوربینهای گوناگون—بهویژه دوربین نمادین دوران شوروی یعنی هوریزون پانورامیک (Horizon Panoramic)—به ثبت میرساند، چراکه ترکیببندی (Composition) و فرم را مهمترین ستونهای آفرینش هنری میداند. زاویه دید عریض و کشیده دوربین پانورامیک، گویی برشی از واقعیت یخزده را به تصویر میکشد که در آن بناهای تاریخی منهدمشده، کلیساهای بمبارانشده و صحنههای دلخراش سربازان جانباخته، به بازنماییهای دستاول و بیواسطه از مواجهه هنرمند با خشونت بدل میشوند.
این عکاس پس از پایان مأموریتهای میدانی، فیلمها را شخصاً در تاریکخانه (Darkroom) ظهور کرده و به چاپ دستی با متدهای سنتی ژلاتین نقره (Silver Gelatin Printing) و داروهای ظهور با کنتراست بالا (High Contrast Developers) میپردازد؛ فرآیندی زمانبر و مبتنی بر کنش فیزیکی که تصویر را تا زمان خروج از تشتک داروی ظهور، ناتمام میگذارد. به باور او، تسخیر دقیق فرم و اجتناب عمدی از هرگونه برش یا کراپ (Crop) تصاویر نهایی، سبب میشود اثر نهایی نه فقط دیده شود، بلکه بیننده را به همدلی و درک عمیق فاجعه وادارد.
در بخشهای پایانی کتاب «مستندسازی جنگ» (Documentation of the War)، فریمی غریب از مردی ثبت شده است که در دشتی فراخ میدود و اسبی سیاه پشت سر او در حال تاختن است، درحالیکه آسمان را ابرهایی تیره و سنگین فراگرفته و تنها کورسویی از نور در گوشه افق به چشم میخورد. این اثر در تعلیقی میان امید و تراژدی، زیبایی و وحشت، مخاطب را در سکوتی پرسشبرانگیز رها میکند؛ پایانی درخشان بر کتابی که از ژورنالیسم عبور کرده و به یک بیانیه تصویری جاودان علیه فراموشی بدل شده است.
منبع: https://www.lensculture.com/
مترجم: حنانه قنبری























Wednesday, 14 October , 2026