نشست «از سنگ تا تصویر» با حضور دکتر مهرداد ملک‌زاده (پژوهشگر و مدرس دانشگاه)، سام گیوراد (پژوهشگر و مرمتگر بناهای تاریخی) ، اسماعیل مظلومی و هربرت کریم مسیحی (عکاس پیشکسوت میراث فرهنگی) برگزار شد. این نشست که با استقبال پرشور علاقه‌مندان به میراث فرهنگی و هنر همراه بود، به بازخوانی جایگاه رفیع ایران در میان تمدن‌های باستانی و نقش هنر معاصر در بازآفرینی هویت تاریخی پرداخت

به گزارش اتاق روشن پرس، نشست «از سنگ تا تصویر» با هدف بازخوانی میراث کهن ایران در آیینه هنر معاصر، با حضور جمعی از پژوهشگران، هنرمندان و دوستداران تاریخ و فرهنگ در گالری هنر کهن مانا برگزار شد. این رویداد که فضایی برای گفت‌وگو میان باستان‌شناسی، مرمت و هنر عکاسی فراهم آورده بود، به بررسی جایگاه رفیع ایران در میان تمدن‌های باستانی و نقش هنر در بازآفرینی هویت تاریخی پرداخت.

درآمدی بر جایگاه رفیع ایران در میان تمدن‌های باستانی

دکتر مهرداد ملک‌زاده، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، سخنان خود را با اشاره به موقعیت ممتاز ایران در پهنه تاریخ آغاز کرد و گفت: «ما ایرانیان در یک موقعیت جغرافیایی و تاریخی شگفت‌انگیز قرار گرفته‌ایم. حماسه ملی ایران آنگونه که در شاهنامه فردوسی تجسم یافته، میراثی است که هیچ ملت باستانی دیگر از آن برخوردار نیست. این گنجینه، ما را در جایگاهی یگانه نشانده است.»

وی در ادامه با تأکید بر لزوم پرهیز از غرور گذشته‌نگرانه، افزود: «اما آیا این امتیاز باید ما را به چنگ زدن صرف به گذشته و غفلت از آینده وادارد؟ جمله “گذشته چراغ راه آینده است” را بسیار شنیده‌ایم، اما پرسش این است: آیا واقعاً از گذشته خود چراغی برای فردا ساخته‌ایم؟ پاسخ من متأسفانه منفی است؛ ما آنچنان که باید، از داشته‌های تاریخی خویش بهره نبرده‌ایم.»

نگاه تازه به آثار باستانی در قاب دوربین هربرت کریم مسیحی

ملک‌زاده با اشاره به عکس‌های هربرت کریم مسیحی که در نمایشگاه به نمایش درآمده بود، گفت: «هربرت صرفاً تصاویری تماشایی از آثار باستانی ما تهیه نکرده؛ بسیاری از قاب‌های او سرشار از پرسش و معناست. برای نمونه، عکس او از آرامگاه کوروش از زاویه‌ای پشتی گرفته شده که ورودی بنا را نمی‌بینیم؛ گویی به ما می‌گوید “ما کوروش را داریم، اما از او گذشته‌ایم.” این ویژگی هنر است؛ تفسیرپذیر و چندلایه. هر مخاطبی می‌تواند معنای تازه‌ای از آن استخراج کند که الزاماً معنای واحد نیست.»

وی به بازی نور و ابر در آثار مسیحی اشاره کرد و گفت: «در بسیاری از قاب‌ها، ابرها نه صرفاً عنصری تزئینی، بلکه بازیگری اصلی در صحنه هستند. نورپردازی خاص او به ابرها، آنها را به بخشی از پیام تصویر بدل کرده است. این شیطنت هنرمندانه، به عکس‌ها عمقی روایی بخشیده که کمتر در عکاسی مستند از آثار تاریخی دیده می‌شود. همچنین باید به انتخاب سوژه توسط هربرت توجه کرد؛ او با زاویه‌های نادیده‌ای که از تخت جمشید و پاسارگاد به تصویر کشیده، دریچه‌ای تازه به روی ما گشوده است.»

ملک‌زاده در ادامه با اشاره به نگاه هربرت به هنر هخامنشی، خاطرنشان کرد: «هربرت علاقه ویژه‌ای به هنر هخامنشی دارد و این نمایشگاه گواهی بر این دلبستگی است. او در ادامهٔ سنت تاریخی عکاسی از آثار کهن، زوایایی را نشان داده که ما کمتر دیده‌ایم.

گذشته، آینده و نسبت‌های فراموش شده

ملک‌زاده در ادامه با اشاره به قله‌های درخشان تاریخ ایران از کوروش، داریوش و مهرداد دوم اشکانی تا خسرو انوشیروان و شاه عباس صفوی خاطرنشان کرد: «ما میراث‌دار لحظات شگفت‌انگیز تاریخ فرهنگی هستیم؛ اما نباید فراموش کنیم که هر تمدنی برای بقا نیاز به تعامل دارد. هیچ فرهنگی در جهان نمی‌تواند به صورت سترون به حیات خود ادامه دهد. وظیفه مورخ و هنرمند، نه افسوس خوردن، بلکه شناخت، پژوهش و تحلیل هوشمندانه این جریان است.»

او با اشاره به مقوله گسست‌های تاریخی و بازسازی خاطره جمعی، اظهار داشت: «ایرانیان پس از حمله اسکندر، خط میخی و دانش ساخت تالارهای ستون‌دار را از دست دادند و روایت‌های شاهنامه‌ای جایگزین تاریخ مکتوب شد. این فرایند نه خطا، که بخشی از حرکت تاریخ است. آنچه امروز می‌توانیم انجام دهیم، شناخت این دگردیسی‌ها و بازخوانی آنها با چشمانی نقادانه است.»

سام گیوراد: از نخستین سفرنامه‌ها تا عکاسی معاصر

سام گیوراد، پژوهشگر و مرمتگر بناهای تاریخی، با ارائه مستندات تصویری از سیر تاریخی شناخت آرامگاه کوروش و تخت جمشید، دیدگاه ارزشمندی از تحول دیدگاه جهانگردان و پژوهشگران غربی به این آثار ارائه داد. وی گفت: «نخستین اشاره به آرامگاه کوروش در سفرنامه جوزف باربارو، جهانگرد ونیزی، دیده می‌شود، اما آن را با نام “مقبره مادر سلیمان” می‌شناختند. در ادامه، جهانگردانی چون آلبرشت فون ماندسلو، اشترویس، کورنلیوس دی برویم و جیمز موریه هر کدام به نحوی به این آثار اشاره کردند. سرانجام در سال ۱۸۲۰، سر رابرت کرپورتر برای اولین بار نام “پاسارگاد” را بر این مکان نهاد و نقطه عزیمت مطالعات علمی جدید شد.»

گیوراد با اشاره به نقش عکاسان اولیه مانند لوئیجی پشه (عکاس ایتالیایی در دوره ناصرالدین شاه) و فرانتس اشتولتز، جغرافیدان آلمانی، گفت: «عکس‌های پشه از آرامگاه کوروش در سال ۱۸۵۷، نخستین تصاویر ثبت شده از این بنا هستند. اما هربرت کریم مسیحی، در تداوم این سنت تاریخی، زوایای نادیده‌ای را به ما نشان داد. یکی از نکات جالب این نمایشگاه، کلاژ (مولاژ) نقش انسان بالدار است که توسط استاد اسماعیل مظلومی، هنرمند و حجار برجسته، ساخته شده است.»

نوآوری‌های مهندسی هخامنشی؛ شگفتی‌های فراموش شده

گیوراد در ادامه بیان کرد : با نگاهی به تخت‌جمشید، نوآوری هخامنشیان در دو حیطه‌ی سازه‌ای آن بنای باشکوه و معماری آن قابل بررسی است.

افزایش چشمگیر ضریب لاغری ستون‌ها (نسبت قطر به ارتفاع) تا میزان یک به دوازده که در آن زمانه درخشان و اعجاب‌آور بود نسبت به آنچه پیش از آن در نمونه‌های مصری، یونانی و آشوری دیده می‌شد و این بهبود در کنار ابداعات اتصال تیر به ستون، کاهش بار سقف و افزایش دهنه‌ها دست معماران پارسی را در طرح‌های بزرگ‌مقیاس باز کرد.
در زمینه‌ی معماری نیز ابداع مفهوم تالارهای ستون‌دار ( آپادانا یا صدستون) ، تحولی شگرف در فضاسازی کاخ‌ها پدید آورد. افزون بر این، فکر بکر آن‌ها در سیستم‌های آبرسانی و دفع آب‌های سطحی در تخت جمشید و نیز سازه‌ های هیدرولیکی در سایر نقاط ایران (مانند شوشتر)، گواهی بر دانش پیشرفته‌ی ایشان در مدیریت آب در سراسر ایران زمین است.

وی با اشاره به نقش چهارباغ ایرانی، افزود: «الگوی باغ شاهی پاسارگاد، که بر اساس آن چهارباغ ایرانی شکل گرفته، ابداعی است که بعدها از هند تا اسپانیا و کاخ الحمرا گسترش یافت و تأثیری عمیق بر طراحی باغ‌ها در فرهنگ‌های مختلف گذاشت. این میراث، گواهی بر نبوغ نیاکان ما در تلفیق طبیعت، معماری و معنویت است.»

نقش انسان بالدار؛ اسطوره یا واقعیت؟

گیوراد در بخش دیگری از سخنان خود به یکی از پرمناقشه‌ترین نقش‌های پاسارگاد اشاره کرد و گفت: «بسیاری از افراد، نقش انسان بالدار را به کوروش نسبت می‌دهند، اما این انتساب کاملاً نادرست است. در هنر ایران، از هخامنشی تا ساسانی، هیچ پادشاهی با بال یا شاخ تصویر نشده است. این نقش، موجودی فرازمینی و الهی است که ریشه در بین‌النهرین دارد و نوعی “چینی” یا نگهبان کاخ محسوب می‌شود. نکته جالب اینکه استاد اسماعیل مظلومی، با هنرمندی تمام، کلاژی از این نقش را بر اساس مستندات تاریخی بازآفرینی کرده که در این نمایشگاه به نمایش درآمده است.»

هربرت کریم مسیحی: برای شناخت ایران، با آن زندگی کنید

در پایان نشست، هربرت کریم مسیحی، عکاس پیشکسوت میراث فرهنگی، با بیانی شاعرانه و صمیمی از تجربه زیسته خود با ایران سخن گفت. وی اظهار داشت: «برای شناخت ایران هیچ‌گاه با کتاب‌ها به شناخت نمی‌رسید. با کفش و لباس امروزی و ماندن در خانه، نمی‌توان تاریخ را لمس کرد. برای شناخت ایران باید مجنون شد و من یک جایی برای شناخت ایران، مجنون شدم.»

او خاطره‌ای از عکاسی از پله‌های زیگورات را اینگونه نقل کرد: «وقتی در مردادماه از پله‌های بلند زیگورات بالا می‌رفتم، پاهایم درد گرفت. کفش‌هایم را درآوردم و دریافتم که گرمای خشت‌ها، موجب گردش خون در پاها و کاهش درد می‌شود. این نه الهام الهی بود و نه امری ماورایی؛ یک امر عادی بود.»

مسیحی در پایان با تأکید بر ضرورت ارتباط مستقیم با آثار تاریخی، گفت: «از شما می‌خواهم که برای شناخت ایران با آن زندگی کنید. به همان اندازه که شما دوست دارید ایران را بشناسید، ایران نیز دوست دارد شما را بشناسد. از پشت کتاب‌ها و صفحات مجازی بیرون بیایید و خودِ آثار را از نزدیک ببینید و لمس کنید.»

جمع‌بندی

نشست «از سنگ تا تصویر» با استقبال پرشور علاقه‌مندان به میراث فرهنگی و هنر همراه بود و در پایان، حاضران با نگاهی نو به آثار باستانی ایران و نقش هنر در بازآفرینی هویت تاریخی، نگارخانه را ترک کردند. این رویداد نشان داد که گفت‌وگوی میان باستان‌شناسی، مرمت و هنر عکاسی، می‌تواند روزنه‌ای تازه برای درک عمیق‌تر از گذشته و ساختن پلی به آینده باشد

 


  • نویسنده : فاطمه جعفری ادیب