شمس تبریزی را نمی‌توان فقط در شمار عارفان نامدار تاریخ ایران قرار داد. آنچه از او چهره‌ای متفاوت می‌سازد، نوع نگاهش به انسان، حقیقت و دانستن است؛ نگاهی که مخاطب را از تکرار و عادت دور می‌کند و به دیدن، پرسیدن و تجربه کردن فرامی‌خواند.

در میان چهره‌های عرفان ایرانی، شمس تبریزی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ نه فقط به دلیل دیدار سرنوشت‌سازش با مولانا، بلکه به سبب نوع نگاه و زبان متفاوتی که در «مقالات» از او به جا مانده است.

شمس اهل سخن گفتن از حقیقت به شیوه‌ای آرام و بی‌دردسر نبود. بسیاری از حرف‌هایش مخاطب را با خودش روبه‌رو می‌کند؛ با دانسته‌هایی که شاید تنها از روی عادت پذیرفته، با باورهایی که کمتر درباره‌شان پرسیده و با تصویری که از خودش ساخته است.

دانستن، اگر تغییری ایجاد نکند، چه ارزشی دارد؟

یکی از موضوعاتی که در سخنان شمس بارها به چشم می‌آید، انتقاد از دانشی است که تنها در حد محفوظات باقی می‌ماند. از نگاه او، دانستن زمانی معنا پیدا می‌کند که در زندگی و نگاه انسان اثر بگذارد.

شاید به همین دلیل است که شمس با کسانی که به دانش ظاهری خود می‌بالیدند، چندان سر سازگاری نداشت. برای او، دانایی صرفاً جمع کردن اطلاعات و نقل کردن گفته‌های دیگران نبود. آنچه اهمیت داشت، رسیدن به نوعی فهم بود که بتواند انسان را از درون تغییر دهد.

این نگاه، حتی امروز هم قابل تأمل است. در روزگاری که اطلاعات با سرعتی بی‌سابقه در اختیار ما قرار دارد، داشتن اطلاعات بیشتر لزوماً به معنای فهم بیشتر نیست. گاهی انسان در میان انبوه دانسته‌ها، فرصت دیدن و اندیشیدن را از دست می‌دهد.

شمس و حقیقتی که باید آن را تجربه کرد

در نگاه شمس، حقیقت چیزی نیست که بتوان صرفاً با تکرار چند جمله یا حفظ کردن چند کتاب به آن رسید. حقیقت باید در زندگی تجربه شود و در رفتار و نگاه انسان خود را نشان دهد.

شاید یکی از دلایل ماندگاری سخنان او همین باشد. شمس مخاطبش را راحت نمی‌گذارد. او به جای آنکه نسخه‌ای آماده برای زندگی ارائه کند، پرسش‌هایی پیش روی انسان می‌گذارد؛ پرسش‌هایی درباره خود، باورها، ترس‌ها و آنچه حقیقت می‌پندارد.

دیدار شمس و مولانا نیز در همین زمینه اهمیت پیدا می‌کند. فارغ از روایت‌های گوناگونی که درباره این دیدار وجود دارد، روشن است که این رابطه تأثیری عمیق بر مسیر فکری و ادبی مولانا گذاشت و فصل تازه‌ای در زندگی او رقم زد.

چرا هنوز می‌توان از شمس حرف زد؟

فاصله ما با شمس تبریزی چند قرن است، اما برخی پرسش‌های انسان چندان تغییر نکرده‌اند. هنوز هم بسیاری از ما درگیر عادت‌های فکری، قضاوت‌های از پیش ساخته‌شده و باورهایی هستیم که کمتر فرصت کرده‌ایم دوباره آنها را بررسی کنیم.

از این منظر، شمس فقط متعلق به گذشته نیست. سخن او می‌تواند دعوتی باشد برای اینکه گاهی از خود بپرسیم: آنچه به آن باور داریم، حاصل تجربه و اندیشه خود ماست یا فقط چیزی است که بارها از دیگران شنیده‌ایم؟

در جهان امروز که تصویرها، خبرها و روایت‌های گوناگون هر لحظه پیش روی ما قرار می‌گیرند، توانایی دیدن و پرسیدن اهمیت بیشتری پیدا کرده است. شاید بازخوانی شمس از همین نقطه آغاز شود؛ از تلاش برای دیدن جهان بدون آنکه همیشه از پشت عینک عادت به آن نگاه کنیم.

شمس؛ یادآور ضرورت بیدار ماندن

بزرگداشت شمس تبریزی را می‌توان فرصتی برای بازگشت به همین پرسش‌ها دانست. شمس بیش از آنکه مخاطب را به پاسخ‌های قطعی دعوت کند، او را به بیداری و جست‌وجو فرا می‌خواند.

برای «اتاق روشن پرس»، یاد شمس می‌تواند یادآور یک اصل ساده باشد: روشنایی فقط به معنای بیشتر دیدن نیست؛ گاهی به معنای کنار زدن چیزهایی است که مانع دیدن می‌شوند.

شاید ارزش ماندگار شمس نیز در همین باشد؛ اینکه پس از گذشت قرن‌ها، هنوز می‌تواند ما را وادار کند لحظه‌ای از عادت‌های ذهنی خود فاصله بگیریم و دوباره به آنچه حقیقت می‌نامیم، نگاه کنیم.

 

ریحانه تقی یاری