در فلسفه اشراق، هستی چیزی جز مراتب گوناگون ظهور نور نیست

 

در تاریخ اندیشه، فیلسوفانی هستند که جهان را با مفهوم «وجود» توضیح داده‌اند، گروهی با «ماده» و برخی با «عقل». اما سهروردی جهان را با «نور» آغاز می‌کند. او در رساله‌ی «حی بن یقطان» از نوری می‌گوید که از عالم بالا می‌تابد و صورِ عالم سفلی، سایه‌هایی از آن نورند. برای او، نور نه استعاره‌ای شاعرانه است و نه صرفاً پدیده‌ای فیزیکی؛ بلکه حقیقتی است که هر چیز به اندازه بهره‌اش از آن، آشکار یا پنهان می‌شود. در فلسفه اشراق، هستی چیزی جز مراتب گوناگون ظهور نور نیست و همه موجودات در نسبت با «نورالانوار» معنا می‌یابند. شاید هیچ هنری به اندازه عکاسی، ظرفیت گفت‌وگو با این اندیشه را نداشته باشد.

عکاسی، پیش از آنکه هنر ثبت اشیا باشد، هنر ثبت نور است. عکاسی، مواجهه‌ای سهروردی‌وار با جهان است. او معتقد بود حقیقت در پسِ پرده‌ی ماده پنهان است؛ «عالم مثال» که نه کاملاً جسم است و نه کاملاً مجرد. دقیقاً همان جایی که عکس در آن سکنی می‌گزیند: نه خودِ سوژه‌ی فیزیکی، نه کاملاً خیال؛ چیزی میان‌این‌دو. هر عکس، یک «مثال معلّق» است؛ بازمانده‌ای از نوری که یک لحظه بر چهره‌ای تابیده و حالا در قاب، به اسارت کاغذ درآمده، اما هنوز از نوری دیگر حکایت می‌کند. دوربین هرگز درخت، انسان یا خیابان را ثبت نمی‌کند؛ آنچه ثبت می‌شود، ردّ نور بر سطح حساس تصویر است.  او در «کتاب المشارع و المطارحات» می‌نویسد که نورالانوار، منشأ همه‌ی اشراقات است. جهان، پیش از آنکه به عکس تبدیل شود، باید به نور تبدیل شده باشد.از این منظر، هر عکاس، آگاهانه یا ناآگاهانه، در قلمرو اشراق قدم می‌زند.

اما تفاوت بنیادین میان نگاه سهروردی و نگاه صرفاً تکنیکی به عکاسی، در همین‌جا آغاز می‌شود. نور برای دوربین، کمیتی قابل اندازه‌گیری است؛ با سرعت شاتر، دیافراگم و حساسیت حسگر کنترل می‌شود. اما نور برای سهروردی، کیفیتی وجودی است؛ هرچه چیزی روشن‌تر است، حضورش کامل‌تر است و هرچه تاریک‌تر، از حقیقت دورتر. نور، میزان حضور است، نه فقط شدت روشنایی. این تمایز، معنای تازه‌ای به هنر عکاسی می‌بخشد.

بسیاری از عکس‌ها از نور بهره می‌برند، اما اندکی از آنها نور را می‌شناسند.گاهی تصویری از نظر نورپردازی بی‌نقص است، اما هیچ روشنایی درونی ندارد. در مقابل، عکسی ممکن است از نظر تکنیکی ساده باشد، اما حضوری عمیق در آن موج بزند؛ حضوری که مخاطب را متوقف می‌کند، بی‌آنکه بتواند دلیلش را به زبان بیاورد.

شاید آنچه ما «روح عکس» می‌نامیم، همان چیزی باشد که سهروردی آن را مرتبه‌ای از ظهور نور می‌دانست. از همین رو، فلسفه اشراق می‌تواند ما را از سوءتفاهمی رایج درباره عکاسی برهاند؛ این تصور که رسالت عکس، صرفاً بازنمایی جهان است؟خیر.

عکس، اگر تنها بازتاب جهان باشد، هنوز به هنر نرسیده است. هنر زمانی آغاز می‌شود که تصویر بتواند آنچه را چشم عادی نمی‌بیند، آشکار کند. عکاس، صرفاً شاهد جهان نیست؛ او امکان تازه‌ای برای دیدن می‌آفریند. سهروردی بارها از «بیداری» سخن می‌گوید؛ از آن لحظه که انسان، جهان را نه با عادت، بلکه با حضور می‌بیند. شاید عکاسی نیز، در بهترین شکل خود، تمرین همین بیداری باشد. دوربین، اگر تنها ابزار ثبت باشد، حافظه‌ای مکانیکی است؛ اما اگر به چشم بینا متصل شود، می‌تواند به ابزاری برای کشف تبدیل شود.

امروز که فناوری هوش مصنوعی می‌تواند در چند ثانیه هزاران تصویر تولید کند، بیش از هر زمان دیگری به سهروردی نیاز داریم. زیرا مسئله اصلی دیگر تولید تصویر نیست؛ مسئله، تولید «بینش» است. می‌توان میلیون‌ها عکس دید و هیچ چیز ندید. و می‌توان در برابر یک قاب، سال‌ها تأمل کرد.

در دنیایی که میلیون‌ها عکس در ثانیه مصرف می‌شوند، عکاسیِ سهروردی‌وار، کارِ انقلابیِ آهسته‌ای است: نگاه کردن به یک برگِ چنار، آن‌قدر عمیق که نورش را در سایه‌هاش پیدا کنی. عکاسیِ فلسفی، یادآوریِ این حقیقت است که ما خود، نورهایی هستیم که تصویرها را معنا می‌بخشیم، پیش از آنکه تصویرها به ما معنا بدهند. و این همان «خودآگاهیِ اشراقی» است که سهروردی از آن سخن می‌گوید؛ دیدنِ خود از خلالِ آنچه می‌بینیم.

سهروردی به ما یادآوری می‌کند که حقیقت، همیشه در آشکارترین سطح جهان پنهان است؛ همان‌جا که نور، بی‌آنکه دیده شود، همه چیز را دیدنی می‌کند. شاید رسالت عکاس نیز چیزی جز این نباشد: نه افزودن چیزی به جهان، بلکه کنار زدن پرده‌هایی که جهان را از دیده ما پنهان کرده‌اند.

هر بار که شاتر فشرده می‌شود، تنها تصویری متولد نمی‌شود؛ پرسشی نیز زاده می‌شود: آیا آنچه ثبت شد، فقط روشنایی بود، یا پرتوی از حقیقت؟

شاید پاسخ این پرسش، همان نقطه‌ای باشد که عکاسی از صنعت فاصله می‌گیرد، به هنر نزدیک می‌شود و سرانجام، در سکوتی روشن، با حکمت اشراق سهروردی هم‌سخن می‌شود.

 

 

ریحانه تقی یاری