در نمایشگاه «تک‌فریم»، مرزهای سنتی تصویرسازی کتاب به چالش کشیده شده‌اند. آثار به نمایش درآمده در این رویداد، کوششی برای جداسازی تصویر از «متن» و واگذاری آن به قلمرو تفسیر مستقل مخاطب است. در این گفت‌وگو با «عاطفه فتوحی»، تصویرگر باسابقه حوزه کودک و نوجوان، درباره گذار از روایت چندصفحه‌ای به یک لحظه واجدِ معنای مستقل، نقش رنگ در فضاسازی روایی و تفاوت میان نقاشی و تصویرسازی صحبت کرده‌ایم.

۱. شما سابقه طولانی در تصویرسازی کتاب، به‌ویژه برای مخاطب کودک و نوجوان دارید. وقتی از فضای روایت چندصفحه‌ای به یک «تک‌فریم» می‌رسید، نگاه شما به تصویرسازی چه تغییری می‌کند؟

یکی از ویژگی‌های اصلی تصویرسازی، روایت‌گری است. در تصویرسازی کتاب، این روایت معمولاً در ارتباط با متن و با کمک مجموعه‌ای از تصاویر شکل می‌گیرد؛ اما در پروژه «تک‌فریم»، مسئله اصلی این بود که از میان فریم‌های طراحی‌شده برای یک کتاب، تصویری را انتخاب کنیم که بتواند مستقل از سایر فریم‌ها و حتی مستقل از خودِ کتاب، به‌عنوان یک اثر کامل عمل کند. بنابراین باید فریمی را پیدا می‌کردم که مخاطب بدون نیاز به دانستن قصه اصلی، بتواند با آن ارتباط برقرار کرده و روایتی تازه در ذهن خود خلق کند.

۲. در تصویرسازی کتاب، تصویر در ارتباط با متن و تصاویر قبل و بعد از خود معنا پیدا می‌کند. در این نمایشگاه که تنها یک فریم در اختیار دارید، چگونه اطلاعات رواییِ خارج از قاب را به مخاطب منتقل می‌کنید؟

قرار نبوده اطلاعات رواییِ خارج از این تصویر به مخاطب منتقل شود. این فریم به‌تنهایی حامل یک روایت و ماجراست و مخاطب با تماشای آن می‌تواند -بدون نیاز به خواندن کتاب- در ذهن خودش قصه‌ای برای آن بسازد. در واقع، اینجا هدف انتقال اطلاعات قبلی نیست، بلکه خلق یک «امکانِ روایی» جدید است.

 

۳. در بسیاری از کارهای شما رنگ و فضای خیال‌پردازانه حضور پررنگی دارد. در اثری که برای «تک‌فریم» ارائه کرده‌اید، رنگ چه نقشی در روایت دارد و آیا پیش از شکل‌گیری تصویر درباره پالت رنگی تصمیم گرفته بودید؟

برای من رنگ فقط یک انتخاب زیبایی‌شناسانه نیست، بلکه بخشی از فضای روایت است. در این اثر هم پیش از رسیدن به جزئیات تصویر، به فضای کلی و رابطه‌ی رنگ‌ها فکر کردم. معمولاً برای زمینه‌ی کارهایم یک پالت رنگی محدود (آبی- اُکر- نارنجی) دارم و سپس بر اساس حال‌وهوای داستان، رنگ‌های دیگر را انتخاب و در کنار هم می‌چینم.

۴. به نظر شما تفاوت اساسی میان یک اثر نقاشی و یک اثر تصویرسازی در چنین نمایشگاهی چیست؟ آیا یک تصویر می‌تواند بدون آنکه در خدمت متن باشد، همچنان «تصویرسازی» باقی بماند؟

مرز بین نقاشی و تصویرسازی در بسیاری از آثار معاصر تا حد زیادی محو شده و نمی‌توان تفاوت‌های قطعی برای آن‌ها قائل شد. شاید تفاوت اصلی بیشتر در نوعِ رابطه‌ی اثر با «روایت» باشد. تصویرسازی حتی وقتی بدون متن ارائه می‌شود، می‌تواند این حس را در مخاطب ایجاد کند که تصویر بخشی از یک جهان یا داستانِ در جریان است؛ حتی اگر متن آن داستان را ندیده باشد. فکر می‌کنم یک تصویر می‌تواند در چنین نمایشگاهی کاملاً مستقل دیده شود و همچنان «ویژگی‌های یک اثر تصویرسازی» را حفظ کند.

۵. اگر قرار باشد این تک‌فریم را به یک داستان تبدیل کنید، فکر می‌کنید داستان از کجای تصویر شروع می‌شود و کجا تمام می‌شود؟

اگر بخواهم برای این تک‌فریم یک داستان بسازم، شروعش از گورکنی است که در پایین تصویر، در لانه‌اش مشغول مطالعه است. سپس نگاه مخاطب از مسیر جلوی لانه به سمت خانواده‌ی روباه‌ها در بالای تصویر می‌رود که در تدارک میز شام هستند. ردِ عطر غذا در فضای لانه، نگاه را به سمت ماهِ پشت پنجره می‌کشاند که با کنجکاوی به داخل خیره شده است. اما اتفاق بعدی دیگر در تصویر نیست؛ در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد: شاید ماه به داخل لانه دعوت شود، یا شاید روباه‌ها برای گورکن هم ظرفی از آش ببرند.

مصاحبه و عکس: نازنین حیدرزاده