صلح؛ چیزی فراتر از پایان جنگ
هر سال در ۲۱ سپتامبر، روز جهانی صلح فرصتی فراهم میشود تا مفهوم صلح دوباره به مرکز توجه قرار گیرد. اما شاید بد نباشد از خود بپرسیم وقتی از صلح حرف میزنیم، دقیقاً از چه چیزی سخن میگوییم؟
اگر جنگ متوقف شود، آیا جامعه به صلح رسیده است؟
در مطالعات صلح، میان «صلح منفی» و «صلح مثبت» تفاوت گذاشته میشود. صلح منفی به معنای نبود خشونت مستقیم و توقف درگیری است؛ در حالی که صلح مثبت، معنای گستردهتری دارد و به شرایطی اشاره میکند که در آن عدالت، امنیت، حقوق انسانی، امکان مشارکت و روابط انسانیِ عادلانهتر فراهم باشد. این تفکیک، که بیش از همه با آثار یوهان گالتونگ شناخته میشود، نشان میدهد که پایان جنگ لزوماً پایان ریشههای خشونت نیست.
ممکن است سلاحها خاموش شده باشند، اما ترس، تبعیض، فقر، نفرت و بیاعتمادی همچنان در زندگی مردم حضور داشته باشند. از همینجاست که صلح از یک توافق سیاسی فراتر میرود و به مسئلهای فرهنگی و اجتماعی تبدیل میشود.
صلح پایدار، پیش از آنکه در کاغذ یک قرارداد نوشته شود، باید در تجربه روزمره انسانها امکان پیدا کند.
وقتی دوربین شاهد میشود
عکاسی از نخستین سالهای پیدایش خود با ثبت جنگ و پیامدهای آن درگیر بوده است. دوربین، وقایع را تنها به شکل یک خبر ثبت نمیکند؛ گاهی تصویری را به حافظه جمعی میسپارد که سالها بعد همچنان توانایی تأثیرگذاری بر مخاطب را دارد.
اینجاست که مسئله اخلاق در عکاسی مطرح میشود.
سوزان سانتاگ در کتاب درباره رنج دیگران به یکی از دشوارترین پرسشهای مربوط به تصاویر جنگ و رنج میپردازد: وقتی رنج دیگری را میبینیم، چه اتفاقی برای ما میافتد؟ آیا تصویر میتواند ما را به همدلی و مسئولیت نزدیک کند یا تکرار بیوقفه تصاویر خشونت، به تدریج حساسیت ما را کاهش میدهد؟
این پرسش همچنان برای عکاسی معاصر اهمیت دارد؛ بهویژه در روزگاری که هر لحظه با انبوهی از تصاویر جنگ، آوارگی، ویرانی و مرگ روبهرو هستیم.
عکس میتواند یک انسان را از دل یک آمار بیرون بکشد. پشت هر عدد، چهرهای وجود دارد، نامی، خانوادهای، خاطرهای و زندگیای که پیش از آنکه در قاب یک خبر ظاهر شود، برای خودش جهانی کامل بوده است. شاید یکی از مهمترین ظرفیتهای عکاسی مستند همین باشد: بازگرداندن انسان به تصویری که ممکن است در میان اعداد و گزارشها، به فراموشی سپرده شود.
اما این کار، مسئولیت عکاس را نیز سنگینتر میکند. ثبت رنج، تنها ثبت یک صحنه نیست؛ نوع نگاه به انسانِ درون قاب، زاویه دوربین، انتخاب لحظه و حتی شیوه انتشار تصویر، همگی بخشی از اخلاق بازنماییاند.
هنر؛ جایی برای دیدن دیگری
صلح فقط موضوع سیاستمداران و دیپلماتها نیست. جامعهای که قرار است در آن صلح شکل بگیرد، به فرهنگی نیاز دارد که بتواند تفاوت را تحمل کند و «دیگری» را صرفاً به عنوان یک تهدید نبیند.
هنر در این میان، امکان متفاوتی برای مواجهه فراهم میکند.
وقتی با یک عکس، فیلم، قطعه موسیقی، نمایش یا اثر ادبی روبهرو میشویم، ممکن است برای لحظهای خود را در موقعیت انسانی دیگر قرار دهیم؛ انسانی که پیش از این شاید تنها از طریق یک برچسب، یک خبر یا یک تصویر کلی از او شناخت داشتیم.
این مسئله را میتوان در اندیشه امانوئل لویناس نیز پی گرفت؛ جایی که «چهره دیگری» به نقطه آغاز مسئولیت اخلاقی تبدیل میشود. مواجهه با چهره، انسان را با حضور موجودی روبهرو میکند که نمیتوان بهسادگی او را در یک تعریف، عدد یا کلیشه خلاصه کرد.
از این منظر، هنر میتواند امکان دیدن «دیگری» را فراهم کند؛ نه برای حذف تفاوتها، بلکه برای پذیرفتن آنها.
شاید به همین دلیل است که ادبیات، سینما، عکاسی و دیگر هنرها در بسیاری از جوامع، بخشی از حافظه رنج و امید انسانها را بر عهده گرفتهاند. آنها آنچه را ممکن است تاریخ رسمی فراموش کند، در قالب دیگری به یاد میآورند.
جنگ فقط در میدان نبرد اتفاق نمیافتد
جهان امروز نیز تعریف تازهای از خشونت و منازعه پیش روی ما گذاشته است. بخش مهمی از درگیریها دیگر فقط در میدانهای جنگ رخ نمیدهند؛ شبکههای اجتماعی و رسانهها نیز میتوانند به میدان شکلگیری خصومت، نفرت و قطبیشدن تبدیل شوند.
انتشار اطلاعات نادرست، نفرتپراکنی، تحریف تصاویر و استفاده خارج از زمینه از عکسها، میتواند برداشت ما از یک رویداد را تغییر دهد. در چنین شرایطی، سواد رسانهای و سواد بصری دیگر مهارتهایی صرفاً تخصصی نیستند؛ بخشی از مسئولیت اجتماعی شهروندان محسوب میشوند.
تصویر میتواند روشنکننده باشد، اما میتواند گمراهکننده نیز باشد. همان دوربینی که حقیقتی پنهان را آشکار میکند، اگر در خدمت روایتسازی و حذف زمینه قرار گیرد، میتواند تصویری ناقص از واقعیت بسازد.
از سوی دیگر، بحرانهای زیستمحیطی نیز مرزهای تازهای از مناقشه و ناامنی ایجاد کردهاند. خشکسالی، کمبود منابع، تغییرات اقلیمی و مهاجرتهای ناشی از بحرانهای محیطزیستی، نشان میدهند که صلح انسانی را نمیتوان کاملاً جدا از رابطه انسان با طبیعت تصور کرد.
صلح، یک اتفاق یکروزه نیست
شاید مهمترین نکته درباره روز جهانی صلح این باشد که صلح را نباید تنها در قالب یک مناسبت تقویمی یا یک بیانیه رسمی تصور کرد.
صلح، بیش از آنکه یک مقصد نهایی باشد، نوعی شیوه زیستن است؛ تمرینی مداوم برای شنیدن صدای دیگری، پذیرفتن تفاوت، پرهیز از خشونت، مسئولانه سخن گفتن و مقاومت در برابر عادیشدن رنج.
برای رسانه و بهویژه رسانهای که با تصویر سروکار دارد، این مسئولیت شکل دیگری پیدا میکند. انتخاب آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود، نحوه روایت یک واقعه و چگونگی مواجهه با رنج انسانها، همه بخشی از مسئولیت رسانهای هستند.
در «اتاق روشن پرس»، صلح را میتوان از همین نقطه دید؛ از جایی که تصویر، به جای آنکه صرفاً بر شدت یک حادثه تأکید کند، فرصت دیدن انسان را فراهم میآورد. دوربین میتواند شاهد باشد، اما شاهد بودن به معنای بیطرفی مطلق در برابر رنج نیست؛ به معنای وفاداری به واقعیت و احترام به انسانی است که در قاب قرار گرفته است.
در جهانی که سرعت انتشار تصویر از فرصت اندیشیدن به آن بیشتر شده، شاید یکی از مهمترین کارهای ما مکث کردن پیش از دیدن و فکر کردن پیش از بازنشر باشد.
روز جهانی صلح، در نهایت، یادآور همین ضرورت است: اینکه صلح تنها زمانی معنا پیدا میکند که انسان، با تمام تفاوتها و آسیبپذیریهایش، دوباره در مرکز توجه قرار گیرد.
سلاحها ممکن است روزی خاموش شوند؛ اما صلح زمانی آغاز میشود که انسان بتواند صدای انسان دیگر را بشنود.
ریحانه تقی یاری








Wednesday, 14 October , 2026