دایدو موریاما، استاد برجسته عکاسی خیابانی ژاپن، با شکستن قواعد کلاسیک نور، فوکوس، ترکیب‌بندی و کیفیت فنی تصویر، سبکی منحصربه‌فرد خلق کرد که اضطراب، تنهایی و انرژی پنهان شهرهای مدرن را به تصویر می‌کشد. نمایشگاه جدید «نامه‌های عاشقانه به عکاسی» که تا ۴ اکتبر ۲۰۲۶ در بنیاد هنری کارتیه برسون پاریس برپا است، بیش از شش دهه فعالیت این هنرمند بزرگ را مرور می‌کند.

دایدو موریاما؛ استاد عکاسی خیابانی ژاپن که تمام قوانین را شکست

با استفاده از آرشیو بنیاد موریاما، نمایشگاه جدیدی با عنوان «نامه‌های عاشقانه به عکاسی» مجموعه‌ای شامل بیش از ۶۰ چاپ عکس، اسناد تاریخی و نشریات مرتبط با یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های تاریخ عکاسی ژاپن، یعنی دایدو موریاما را به نمایش گذاشته است.

دایدو موریاما زمانی گفته بود: «من نمی‌توانم بدون یک شهر عکاسی کنم… برای من، شهرها پیکره‌های عظیمی از خواسته‌ها و امیال انسان‌ها هستند و وقتی همراه با آن‌ها در جست‌وجوی خواسته‌های خودم هستم، زمان را برش می‌زنم و لحظه را می‌بینم.»

دایدو موریاما در نگاه نخست، عکاسی سیاه‌وسفید، خشن و زمخت از خیابان‌های شهر به نظر می‌رسد که ادامه‌دهنده مسیر برخی از پیشگامان بزرگ عکاسی مستند پس از جنگ جهانی دوم است؛ اما با نگاهی دقیق‌تر مشخص می‌شود که او تنها یک عکاس مستند نیست، بلکه یک پیشرو و ساختارشکن در تاریخ عکاسی معاصر به شمار می‌رود؛ هنرمندی که آثارش همواره واکنش‌های متفاوت و گاه متضادی برانگیخته‌اند.

منتقد فرانسوی، هروه شاندس، از نگاه تاریک و عبوس موریاما به شهرهای ژاپن تمجید کرده و «تهاجمی بودن» زبان تصویری او را برجسته دانسته است. همچنین سایمون بیکر، مدیر بخش عکاسی موزه تیت، آثار او را «به‌عمد انتزاعی» توصیف کرده است.

برای درک آثار هر هنرمند، باید ابتدا فرهنگ و جامعه‌ای را شناخت که او در آن رشد کرده است. دایدو موریاما در سال ۱۹۳۸ در حومه شهر تجاری اوساکا متولد شد؛ دوره‌ای که ژاپن در اوج نظامی‌گری خود قرار داشت. زمانی که او در سال ۱۹۶۱ فعالیت حرفه‌ای خود را به عنوان عکاس آغاز کرد، کشور ژاپن دستخوش تغییرات عمیق و گسترده‌ای شده بود.

ژاپنی‌ها که زمانی قدرت استعماری آسیا محسوب می‌شدند، پس از جنگ جهانی دوم با شرایطی متفاوت روبه‌رو شدند؛ جامعه‌ای شکست‌خورده، متزلزل و سردرگم که بسیاری از مناطق شهری آن در پی سیاست «جنگ تمام‌عیار» نیروی هوایی آمریکا نابود شده بود. ژاپن پس از جنگ، مسیر توسعه سریع اقتصادی و شهرنشینی گسترده را در پیش گرفت؛ روندی که با حمایت آمریکا و نگرانی این کشور از گسترش کمونیسم سرعت بیشتری پیدا کرد. تنها پس از موفقیت المپیک ۱۹۶۴ توکیو بود که ژاپن بار دیگر جایگاه کامل خود را در جامعه جهانی به دست آورد.

به همین دلیل، آثار اولیه موریاما بیشتر بر مفهوم بیگانگی، گسست اجتماعی و پیامدهای مدرنیزاسیون شتاب‌زده تمرکز داشتند؛ تصاویری از مناطق فراموش‌شده شهری و انسان‌هایی که برای سازگاری با تغییرات سریع زندگی تلاش می‌کردند.

سبک بصری موریاما به‌صورت آگاهانه خشن، ناپایدار و پرداخت‌نشده بود. او با استفاده از تاری تصویر، خطوط افق کج، کنتراست شدید و ترکیب‌بندی‌های غیرمعمول، اضطراب و عدم اطمینان زندگی شهری را منتقل می‌کرد. این ویژگی‌ها صرفاً یک انتخاب زیبایی‌شناسانه نبودند؛ بلکه بازتاب شرایط شخصی خود او نیز بودند. موریاما در سال‌های نخست فعالیتش شرایط اقتصادی دشواری داشت، به‌عنوان دستیار کار می‌کرد و پس از انجام پروژه‌های شخصی خود، در اقامتگاه‌های ارزان توکیو زندگی می‌کرد.

او به جای نگرانی درباره نوردهی «صحیح» یا قاب‌بندی کامل، به عکس‌های سریع و لحظه‌ای علاقه داشت؛ تصاویری که با سرعت و تمرکز یک شمشیرزن حرفه‌ای ثبت می‌شدند. برای موریاما، شکار لحظه اهمیت بیشتری از رعایت قواعد فنی عکاسی داشت.

در دهه ۱۹۶۰، موریاما تحت تأثیر جنبش‌های ضدفرهنگی ژاپن قرار گرفت؛ جنبش‌هایی که نه‌تنها زیبایی‌شناسی سنتی عکاسی، بلکه بسیاری از ارزش‌های پذیرفته‌شده اجتماعی را نیز زیر سؤال می‌بردند.

او در سال ۱۹۷۲ مشهورترین مجموعه خود با عنوان «Shashin yo Sayonara» یا «خداحافظی با عکاسی» را منتشر کرد. این کتاب مجموعه‌ای از «اشتباهات» عمدی تصویری بود و حتی شامل نگاتیوهایی می‌شد که موریاما در ابتدا آن‌ها را روی کف استودیو انداخته و کنار گذاشته بود.

با گذشت زمان، موریاما توانست میان این خشونت بصری، روحیه شورشی و ریشه‌های اولیه خود به‌عنوان یک عکاس مستند تعادل ایجاد کند.

اما امروز از آثار دایدو موریاما چه می‌توان آموخت؟ نخست اینکه موفقیت در عکاسی نیازمند پشتکار و کار مداوم است. او از دوران جوانی با دوربین در خیابان‌های شهر قدم زده و زندگی روزمره مردم را ثبت کرده است. دوم اینکه نباید وسواس نسبت به کمال فنی و کلیشه‌های زیبایی‌شناسی باعث شود صداقت احساسی و نگاه شخصی عکاس از بین برود.

عکاسی خیابانی و مستند قدرتمند، درباره انسان‌ها و جامعه آن‌هاست؛ نه صرفاً درباره جهت تابش نور، زاویه ساختمان‌ها، جزئیات تجهیزات یا تنظیمات دوربین. گاهی تمرکز بیش از حد بر تکنیک باعث می‌شود عکاس مهم‌ترین لحظه را از دست بدهد.

در اواسط دهه ۱۹۷۰، موریاما با تصویر مشهور «نمایی از پنجره در لو گرا» اثر نیسفور نیپس، نخستین عکس باقی‌مانده تاریخ، آشنا شد. این تصویر که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین آثار آغازین تاریخ عکاسی شناخته می‌شود، تأثیر عمیقی بر او گذاشت.

موریاما بعدها در سال ۱۹۹۰ کتابی با عنوان «نامه‌ای به سنت لو» منتشر کرد؛ اثری که همچون یک نامه عاشقانه به خودِ عکاسی بود. او در سال ۲۰۰۸ به محل ثبت عکس اصلی نیپس در فرانسه سفر کرد تا همان پنجره تاریخی را دوباره عکاسی کند و در سال ۲۰۱۵ نیز از لوح اصلی سال‌های ۱۸۲۶ یا ۱۸۲۷ که اکنون در آستین تگزاس نگهداری می‌شود بازدید کرد.

شیفتگی او نسبت به این تصویر آن‌قدر زیاد است که پوستر آن را در خانه خود نگه می‌دارد و بارها در طول سال‌ها از آن عکاسی کرده است.

اما شاید مشهورترین تصویر دایدو موریاما، عکس «سگ ولگرد» باشد که در سال ۱۹۷۱ در میساوا، آئوموری ژاپن ثبت شد. این عکس که در نور شدید و خشن صبحگاهی گرفته شده، تقریباً در تمام نمایشگاه‌ها و کتاب‌های مهم درباره موریاما حضور داشته و به یکی از شناخته‌شده‌ترین تصاویر قرن بیستم تبدیل شده است.

از نگاه کسانی که تنها به معیارهای فنی عکاسی توجه دارند، این تصویر ممکن است بیش از حد نوردهی‌شده، خارج از فوکوس یا دارای ترکیب‌بندی نامناسب به نظر برسد؛ اما محبوبیت آن پس از پنج دهه همچنان ادامه دارد. این عکس روی تی‌شرت‌ها چاپ شده، در نمایشگاه‌های سراسر جهان به نمایش درآمده و به نمادی از قدرت نگاه شخصی در عکاسی تبدیل شده است.

نمایشگاه «نامه‌های عاشقانه به عکاسی» (Love Letters to Photography) تا ۴ اکتبر ۲۰۲۶ در بنیاد هنری هانری کارتیه برسون در پاریس برگزار می‌شود. این نمایشگاه از سه‌شنبه تا یکشنبه پذیرای بازدیدکنندگان است و هزینه ورود آن ۱۰ یورو اعلام شده است.

منبع: https://amateurphotographer.com/

مترجم: حنانه قنبری