ورود به بحث اقتصاد عکاسی نیازمند درک این نکته است که عکس در دنیای امروز دیگر تنها یک کاغذ چاپ‌شده یا یک فایل دیجیتال ساده نیست؛ عکس یک دارایی فکری و یک کالای سرمایه‌ای است.

بنام خداوند جان و خرد    کزین برتر اندیشه بر نگذرد

 

مبانی اقتصاد هنر عکاسی: از توهم ایدئال‌گرا تا ساختار معیشتی پایدار

(مقدمه)

دکتر مهدی نوری مقدم

جدا انگاری کسب سرمایه و گذران معیشت از خلاقیت و آفرینش هنری، شاید در زمان‌های دور نوعی کرامت روحانی و نشانه‌ای از ارتقای معنایی جان هنرمندان به شمار می‌رفت، اما در زمانه‌ی امروز، بیشتر به توهمی ایدئال‌گرا و خودآزار شبیه است تا اندیشه‌ای برآمده از تفکر صحیح و عمیق. اینکه در طول تاریخ پرفراز و نشیب و دلفریب ما، هنرمندان غالباً در سطوح پایین اقتصادی جامعه می‌زیستند و برای سد جوع، نان خشک به آب می‌زدند، حقیقتی غیرقابل انکار است. با در نظر گرفتن این استثنا که تقدیر الهی برای مدتی کوتاه در دوره سلطنت صفویان این رسم معهود را زیر پا گذاشت تا هنرمندان و هنرپیشگانی که از طریق فروش خلاقیت زیبایی‌شناختی خود امرار معاش می‌کردند، مانند دیگر مردمان از نعمات دنیوی بهره‌مند و مستفیض شوند؛ دوره‌ای خاص در تاریخ ایران زمین که در آن بازار هنر رونق گرفت و کالای هنری دارای ارزش مادی بالا در داد و ستدهای اجتماعی شد.

عقل سلیم ما را موظف می‌کند که با وجود نگاه به گذشته، در گذشته (مخصوصاً از نوع ناخوشایند آن) جا نمانده و نگاه خود را به فردا معطوف کنیم تا شیوه‌ای علمی، ساختارمند و همیشگی برای حل چالش‌های مالی این حوزه بیابیم. به‌عبارتی‌دیگر این سؤال را در پیشانی مطالعات و پژوهش‌های خود قرار دهیم که: چه کنیم تا هنرمندان ما، از نوباوگان هنرمندی که تازه پای در این مسیر گذاشته‌اند تا پیشکسوتان ریش و گیس سپید کرده، نگران و دغدغه‌مند تأمین معیشت روزمره‌ی خود نباشند؟ به بیانی دیگر، چگونه می‌توان ساز و کارهای حرفه‌های مختلف هنر را به‌گونه‌ای در ساختارهای کلان حکومتی، نظام‌مند کرد و مدیریت نمود که نه‌تنها کفاف هزینه‌های جاری زندگی هنرمندان را باشد، بلکه فراتر از آن، امکان ذخیره‌سازی و پس‌انداز و امنیت مالی هنرمندان را برای روزگار پیری و عسرت فراهم سازد؟ در چنین ساختاری، شخص شریف هنرمند دیگر کسب سرمایه از طریق مهارت و خلاقیت خود را به‌مثابه شغل دوم یا سوم در نظر نمی‌گیرد، بلکه می‌تواند با کسب درآمد مستقیم از طریق تجسم بخشیدن به تصویرسازی‌های ذهن خلاقش در قالب یک شیء هنری (از کلمه در هنر شاعری و نویسندگی گرفته تا عکس و پوستر و تابلو در دیگر هنرها)، به‌گونه‌ای زیست کند که شایسته‌ی مقام یک آفریننده‌ی زیبایی باشد.

نگارنده این مطلب که بیش از چهار دهه است در دیار وسیع هنرهای عکاسی و سینمای ایران عزیزمان شهروندی کرده و می‌کند، این دغدغه را نخست معطوف هنرمندان عکاس سرزمین‌مان نموده تا بعدها اگر اجل مهلتش دهد به دیگر هنرها نیز بپردازد. هدف این سلسله مقالات، تبیین اصول اقتصاد هنر عکاسی است تا وضعیت معیشت این گروه از هنرمندان را در قالب ساختارهای نظری و پیشنهادهای عملی سامان بخشد.

ضرورت بازتعریف مفهوم ارزش در عکاسی معاصر

ورود به بحث اقتصاد عکاسی نیازمند درک این نکته است که عکس در دنیای امروز دیگر تنها یک کاغذ چاپ‌شده یا یک فایل دیجیتال ساده نیست؛ عکس یک دارایی فکری و یک کالای سرمایه‌ای است. چالش اصلی عکاسان معاصر ما این است که فرآیند تولید اثر و تکنیک‌های ثبت تصویر را به‌خوبی می‌شناسند، اما با زنجیره‌ی ارزش و نحوه‌ی تجاری‌سازی آن آشنا نیستند. اقتصاد هنر عکاسی به ما می‌آموزد که چگونه خلاقیت ذهنی و مهارت فنی خود را به ارزش مادی پایدار تبدیل کنیم، بدون آنکه اصالت هنری اثر خدشه‌دار شود.

در این مسیر، ما با پارادوکس‌های متعددی روبه‌رو هستیم. از یک سو، با اشباع تصویری در فضای مجازی و کاهش ارزش مادی عکس‌های عمومی مواجهیم و از سوی دیگر، بازارهای جدیدی مانند گالری‌های آنلاین، حق مالکیت دیجیتال، عکاسی تخصصی صنایع و پلتفرم‌های بین‌المللی پیش روی ما قرار دارند. حل این پارادوکس‌ها تنها با اتکا بر نگاه سنتی امکان‌پذیر نیست؛ بلکه نیازمند پی افکندن یک نظام اقتصادی نوین و بومی در فضای هنری ایران است. تفکری که در آن عکاس علاوه بر تسلط بر شاتر و کادربندی، نسبت به مارکت و رفتار مخاطب نیز از خود هوشمندی نشان دهد.

من در این مجموعه مقالات، مباحث را در دو بخش عمده و در قالب پنج مقاله تخصصی پی خواهم گرفت. با شما عزیزان قدم به قدم این مسیر تاریک را روشن خواهیم نمود تا اصول تئوریک را به راهکارهای عملیاتی در بازار ایران پیوند بزنیم. انشالله