بنام خداوند جان و خرد
بانوی عکاسی خبری: مارگارت بورک-وایت (بخش دوم)
دکتر مهدی نوری مقدم
مجلات مصور و عکاسی خبری
پس از موفقیت کتاب «شما چهرههایشان را دیدهاید»، هنری لوس، مدیرمسئول و صاحبامتیاز مجلهی فورچون که با انتشار دو نشریهی قبلی خود به جایگاهی تثبیتشده در عرصهی مطبوعات رسیده بود، تصمیم به راهاندازی یک مجلهی مصور جدید گرفت. ایدهی لوس این بود که با چاپ بهترین و موفقترین عکسهای مستند و هنری عکاسان اروپایی، فضای رقابتی تازهای میان عکاسان آمریکایی و اروپایی ایجاد کند. مبنای ساختاری این مجله بر پایهی «استقلال عکس از متن» استوار بود؛ به این معنا که دیگر نیازی به همخوانی و وابستگی تام میان متن گزارشها و عکسهای صفحهبندیشده وجود نداشت.
این رویکرد، نخستین گام جدی در تثبیت استقلال عکس بهعنوان یکی از ارکان اصلی مطبوعات معاصر به شمار میرفت. تا پیش از ظهور این شیوه، عکسها در جراید تابع محض متن بودند و در فرآیند صفحهآرایی تنها بهعنوان ابزاری تزیینی و کماهمیت برای پر کردن فضاهای خالی به کار میرفتند. تحولی که هنری لوس در حوزهی رسانههای مکتوب ایجاد کرد، ساختار فتوژورنالیسم را دگرگون ساخت؛ الگویی که هنوز هم بسیاری از نشریات بزرگ و معتبر جهان از آن پیروی میکنند.
هنری لوس این مجله مصور جریانساز را «لایف» (Life) نامید. مجلهی لایف با تکیه بر همین تعریف جدید از روزنامهنگاری تصویری و کارکرد مستقل عکس، بهسرعت به اعتباری بینظیر نزد سیاستمدارن، هنرمندان، روزنامهنگاران و نخبگان سراسر جهان دست یافت. در بدو تأسیس لایف، مارگارت بورک-وایت بهعنوان یکی از چهار عکاس هیئت تحریریه اولیهی مجله انتخاب شد. عکس او از سد عظیم «فورت پک» (Fort Peck Dam) در «مونتانا» نهتنها روی جلد اولین شماره مجلهی لایف در ۲۳ نوامبر ۱۹۳۶ نشست، بلکه گزارش تصویری او از زندگی کارگران این پروژهی ساختمانی، خطمشی جدیدی را برای مقالات مصور آینده تعریف کرد. از نخستین پروژههای بزرگ او در لایف، ثبت مصائب و چالشهای بحران اقتصادی دههی ۱۹۳۰ در ایالاتمتحده (دوران رکود بزرگ) بود. گردانندگان مجله قصد داشتند با پوشش تصویری گسترده و توزیع همزمان لایف در آمریکا و اروپا، ابعاد جهانی این بحران را به نمایش بگذارند. یکی از مشهورترین عکسهای او در این دوران، صف طولانی سیلزدگان سیاهپوست کنتاکی را در برابر یک بیلبورد تبلیغاتی بزرگ نشان میدهد که روی آن تصویر یک خانواده سفیدپوست خوشحال با شعار «بالاترین استاندارد زندگی در جهان» نقش بسته است؛ تناقضی ساختاری و عمیق که بحرانهای اجتماعی آمریکا را بدون نیاز به کلمات افشا میکرد.
در سال ۱۹۴۱، در حالی که اروپا همزمان با آغاز جنگ جهانی دوم درگیر فقر و بحرانهای شدید شده بود، مدیران لایف مأموریتی ویژه و استراتژیک به بورک-وایت واگذار کردند. آنها از او خواستند دوباره به اتحاد جماهیر شوروی سفر کند تا از یک سو میزان تأثیر بحرانهای اقتصادی را در آنجا بسنجد و از سوی دیگر، با نگاهی تحلیلی، تغییرات سیاسی و ساختاری شوروی را در مقایسه با سفر یک دهه پیش خود ثبت کند.
بورک-وایت به همراه همکار و همسر سابقش، ارسکین کالدول، برای تهیهی گزارش و عکس راهی شوروی و چین شد. در ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱، درست همزمان با آغاز بمباران مسکو توسط نیروهای آلمان نازی، بورک-وایت تنها عکاس خارجی حاضر در پایتخت شوروی بود. حاصل این حضور مخاطرهآمیز، مجموعه عکسهایی بینظیر و دستاول از نخستین شعلههای جنگ در مسکو بود که در صفحات مجلهی لایف جاودانه شد. او حتی موفق شد در کاخ کرملین پرترهای تاریخی و نادر از «جوزف استالین» رهبر اتحاد جماهیر شوروی در سالهای جنگ ثبت کند؛ پرترهای که لبخند بهندرت دیده شدهی رهبر شوروی را در فضایی تیره و پر ابهت نشان میداد و نمونهای درخشان از روانشناسی تصویر در عکاسی سیاسی بود.
او چهار سال باقیمانده از جنگ جهانی دوم را در خطوط مقدم جبهههای اروپا گذراند تا مستندات جنگ را ثبت کند. ایستادگی حرفهای و شجاعت او در برابر مصائب جنگ، منجر به خلق عکسهایی تاریخی از سقوط نازیسم شد. بورک-وایت در جریان این مأموریتها دست به اقدامی بیسابقه زد؛ او با شجاعت فراوان سوار بر هواپیماهای بمبافکن ارتش آمریکا میشد تا از لحظهی بمباران مواضع دشمن و ویرانیهای حاصل از آن، عکاسی هوایی کند؛ تجربهای مرگبار که تا آن زمان هیچ عکاس مؤنثی به آن دست نیافته بود. او اولین زنی بود که مجوز همراهی با ارتش آمریکا در مأموریتهای جنگی جنگندهها را کسب کرد. در جریان یکی از همین مأموریتها در مدیترانه، کشتی حامل او توسط زیردریاییهای آلمانی اژدر باران شد و غرق گردید، اما بورک-وایت از قایق نجات هم برای عکاسی از نجاتیافتگان استفاده کرد. او بعدها در جبهههای شمال آفریقا و ایتالیا، زیر آتش شدید توپخانه، تصاویری از پزشکان و پرستاران در بیمارستانهای صحرایی ثبت کرد که بر جنبههای انسانی و دردناک جنگ تمرکز داشتند.
یکی از هولناکترین و در عین حال درخشانترین فصول زندگی حرفهای بورک-وایت در بهار ۱۹۴۵ و همزمان با پیشروی نیروهای متحدین در خاک آلمان رقم خورد. او همراه با ارتش سوم آمریکا به رهبری «ژنرال پاتون»، وارد اردوگاه کار اجباری «بوخنوالد» (Buchenwald) شد. تصاویری که او از زندانیان زنده، اجساد انباشتهشده و کورههای آدمسوزی ثبت کرد، جهان را تکان داد. او در یادداشتهایش ذکر کرده که برای تحمل آن حجم از وحشت و بوی مرگ، دوربینش را مانند یک سپر دفاعی میان خود و واقعیت قرار میداد تا بتواند بهعنوان یک ناظر بیطرف، سندیت فاجعه را حفظ کند. عکس معروف او از ایستادن زندانیان لاغر و نزار پشت سیمهای خاردار بوخنوالد، به مدرکی غیرقابلانکار از جنایات جنگی نازیها تبدیل شد.
پس از پایان جنگ در سال ۱۹۴۶، مجله لایف بورک-وایت را راهی شبهقارهی هند کرد تا از تنشهای نژادی، تقسیم هندوستان و استقلال پاکستان عکاسی کند. این مأموریت دو سال به طول انجامید و او شاهد یکی از بزرگترین و خونینترین مهاجرتهای تاریخ بشر بود. او با شجاعت همیشگیاش، از قطارهای مملو از پناهجویان، جادههای پر از آواره و قربانیان درگیریهای مذهبی عکاسی کرد. در دوران اقامت خود در هند، پرترههای متعددی از «مهاتما گاندی»، رهبر استقلال این کشور، ثبت کرد. معروفترینِ این آثار، پرترهی مشهور گاندی در کنار چرخ نخریسی است. برای ثبت این عکس، بورک-وایت مجبور شد قواعد سختگیرانه صومعهی گاندی را بپذیرد؛ از جمله اینکه خودش نیز کار با چرخ نخریسی را یاد بگیرد و در روزه سکوت گاندی، بدون کلامی صحبت با او عکاسی کند. فضای کمنور اتاق و ممنوعیت استفاده از فلاشهای بزرگ، او را مجبور کرد از لامپهای فلاش جیوهای استفاده کند که در تلاش اول کار نکرد، اما در نهایت تصویری ثبت شد که چرخ نخریسی را بهعنوان نماد مقاومت منفی و خودکفایی هند در پیشزمینه و گاندی را در حال مطالعه در پسزمینه نشان میداد. این عکس تنها چند ساعت پیش از ترور گاندی گرفته شد و بورک-وایت را بهعنوان تنها شاهد تصویری ساعات پایانی زندگی او در تاریخ ثبت کرد. او همچنین پرترههای مهمی از «محمدعلی جناح»، بنیانگذار پاکستان، در همان روزهای پرالتهاب ثبت نمود.
طی سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۶، بورک-وایت همچنان به همکاری درخشان خود با لایف ادامه داد و به عکاسی از مهمترین وقایع ژئوپلیتیک آن دوران پرداخت؛ از ثبت تصاویر خطوط مقدم «جنگ کره» و استفاده از هلیکوپتر برای عکاسی هوایی از مناطق جنگی گرفته تا مستند نگاری «قیام معدنچیان آفریقای جنوبی» علیه نظام آپارتاید و نژادپرستی. او به اعماق معادن طلا در آفریقای جنوبی رفت تا در گرما و رطوبت شدید، از کارگران سیاهپوستی که زیر بار استثمار کار میکردند، عکاسی کند و صدای آنها را به گوش جهان برساند.
اما در سال ۱۹۵۶، پس از سالها فعالیت پرفشار و مداوم، پزشکان تشخیص دادند که او به بیماری «پارکینسون» مبتلا شده است. بررسیها نشان داد که نشانههای اولیه این بیماری شامل ضعف در عضلات دست و هماهنگی حرکتی، در دوران عکاسی جنگ در کره در وجود او ریشه دوانده بود. این بیماری برای عکاسی که تمام زندگیاش بر پایهی تحرک، سفر و ثبات دست برای کادربندی استوار بود، یک فاجعه به شمار میرفت. در سال ۱۹۵۸، پزشکان برای کنترل و کاهش شدت بیماری، او را تحت یک عمل جراحی حساس و تجربی مغز قرار دادند. این عمل موفقیتآمیز بود و به بورک-وایت اجازه داد تا دوباره به مجله لایف بازگردد؛ اما این بار به دلیل محدودیتهای حرکتی، نه در مقام عکاس، بلکه بهعنوان نویسندهی مقالات و گزارشها.
بورک-وایت به همراه دوست و همکار دیرینش، «آلفرد آیزنشتت» (Alfred Eisenstaedt)، عکاس نامدار لایف، مبارزهای سرسختانه را علیه بیماری آغاز کردند. آیزنشتت در این دوران سخت همواره در کنار او بود و حتی از مراحل درمان و تمرینات ورزشی سخت مارگارت برای بازپسگیری توان حرکتیاش عکاسی کرد؛ مجموعهای که بعدها بهعنوان گزارشی تأثربرانگیز در لایف چاپ شد. او با روحیهی خستگیناپذیر خود از شورای نویسندگان لایف خواست تا شرح حال و روند مبارزه او با بیماری را در مجله چاپ کنند؛ درخواستی که در ابتدا به دلیل فضای خاص مجله غیرمنتظره بود، اما با پیگیریهای مداوم مارگارت، این اتوبیوگرافی به چاپ رسید و مورد توجه و تحسین گسترده خوانندگان لایف و جامعه عکاسی قرار گرفت.
در سال ۱۹۶۱، با عود کردن دوبارهی بیماری، او تحت عمل جراحی دیگری قرار گرفت که این بار نتیجهی آن چندان رضایتبخش نبود و بخش زیادی از توان تکلم و حرکت او را محدود کرد. بورک-وایت با آگاهی از روند پیشرفت بیماری، تمام توان باقیمانده خود را صرف نوشتن خاطراتش کرد. او ساعتها روی ویلچر مینشست و با تلاشی ستودنی، کلمات را کنار هم مینشاند. این یادداشتها بعدها در قالب کتابی ارزشمند به نام «پرترهای از خودم» (Portrait of Myself) منتشر شد که به یکی از کتابهای پرفروش زمان خود تبدیل گردید و ابعاد پنهان زندگی زنی را آشکار کرد که هرگز در برابر هیچ بحرانی تسلیم نشده بود.
در نهایت، بیماری پارکینسون در سال ۱۹۷۱ او را بهطور کامل زمینگیر کرد و پویایی را از این عکاس پرتحرک گرفت. بانوی پیشگام عکاسی خبری، مارگارت بورک-وایت، پس از یک عمر مبارزه حرفهای و شخصی، در اوت ۱۹۷۱ در سن ۶۷ سالگی در بیمارستانی در «کنتیکت» چشم از جهان فروبست.
از منظر فنی و ابزارشناسی، بورک-وایت در طول دوران کاری خود از تجهیزات متنوعی بهره برد. در سالهای آغازین عکاسی صنعتی، او از دوربینهای قطع بزرگ با نگاتیوهای شیشهای استفاده میکرد که کار در محیطهای تاریک کارخانهها را بسیار دشوار میساخت، اما او با ابداع شیوههای خلاقانه در نورپردازی با استفاده از فلاشهای منیزیمی، بر این محدودیتها فایق آمد. بعدها با ظهور دوربینهای کوچکتر مانند «لایکا» (Leica) و «رولایفلکس» (Rolleiflex) و همچنین دوربینهای قطع متوسط مانند «اسپید گرافیک» (Speed Graphic)، او توانست با سرعت بیشتری در خطوط مقدم جنگ یا جریان مهاجرتها جابهجا شود و کادرهایی پویاتر ثبت کند. او همواره دقت تکنیکی را با نگاهی زیباشناسانه ترکیب میکرد؛ نگاهی که خطوط، فرمها و کنتراستهای شدید نور و سایه را از دل واقعیتهای خشن بیرون میکشید.
مارگارت بورک-وایت در طول حیات خود، تواناییاش را در ژانرهای مختلف عکاسی اثبات کرد و در هر یک از آنها آثاری ماندگار آفرید. او زنی بود که حرفهای خشن و مخاطرهآمیز را در جهانی مردسالار برگزید؛ از عکاسی صنعتی میان کورههای گداخته فولاد کلولند تا حضور در خطوط مقدم جبهههای جنگ جهانی دوم. او مدیریت تصویری دو مجلهی بزرگ عصر خود، یعنی فورچون و لایف را در بدو تأسیس با قدرتی تمام به دوش کشید. گرچه زندگی او آمیخته با مخاطرات، طلاق، تنهایی و در نهایت بیماری ناگوار بود، اما تاریخ هنر همواره از او بهعنوان یکی از پایهگذاران و پیشگامان اصلی فتوژورنالیسم مدرن یاد میکند؛ عکاسی که با گذشت چندین دهه از درگذشتش، همچنان یکی از تأثیرگذارترین و جسورترین چهرههای قرن بیستم به شمار میرود که مرزهای جنسیتی را در عکاسی مستند جابهجا کرد.






















Friday, 12 June , 2026