
جادویِ نور و واقعیت
در تاریخ هنر، نقاشی همیشه یک «بازنمایی» (Representation) بوده است؛ هنرمند چیزی را میبیند و آن را با دستِ خود بر بوم بازسازی میکند. اما عکاسی، ماهیتی متفاوت دارد. رولان بارت در کتاب اتاق روشن، برای توصیف هستیشناسی (Ontology) عکاسی، از اصطلاحی فلسفی استفاده میکند: «این-بوده-است» (Ça-a-été). عکاسی برخلاف سایرِ رسانهها، تنها یک تصویر نیست؛ یک گواهیِ مادی و ناگسستنی بر این حقیقت است که سوژه در زمان و مکانِ مشخصی، در برابرِ دوربین حضور داشته است. این مقاله به بررسی این «نوم» (Noeme) یا جوهرِ وجودیِ عکاسی میپردازد.
بارت استدلال میکند که قدرتِ عکس در «شباهت» آن نیست، بلکه در «تداومِ فیزیکی» آن است. در نقاشی، نقاش میتواند چیزی را بکشد که وجود خارجی ندارد. اما در عکاسی، عکس یک «اماناسیون» (Emanation) یا حلولِ نور است. نوری که از تنِ سوژه جدا شده، سفر کرده و بر صفحهی حساسِ فیلم نشسته است.
بارت مینویسد: «هر عکس، گواهی است بر این که آن چیز واقعاً آنجا بوده است.» (Barthes, 1981). این یعنی عکاسی یک پیوندِ فیزیکی و شیمیایی (و امروز دیجیتال) با مرجعِ خود دارد. عکس، «مرجع» (Referent) خود را رها نمیکند؛ او مانندِ سایهای است که به جسم چسبیده است.
زبان یک نظام قراردادی است؛ کلمهی «درخت» هیچ شباهتی به درختِ واقعی ندارد. نقاشی یک تفسیرِ ذهنی است. اما عکس، یک «نشانگر» (Index) است؛ مانندِ اثرِ انگشت یا ردِ پا.
بارت معتقد است که عکسِ یک نفر، «آن شخص» است در حالی که در زمانِ گذشته «بوده است». این ویژگی، عکاسی را از حوزهی هنرِ محض خارج کرده و به حوزهی «شاهدِ عینی» وارد میکند. حتی اگر عکسِ یک صحنهی تخیلی را ببینیم، ناخودآگاهِ ما باور میکند که «آن صحنه» به شکلی واقعی در برابر دوربین «بوده است» (Dubois, 1990).
«نوم» یا جوهرِ وجودی عکاسی
بارت در اتاق روشن به دنبالِ «نوم» (Noeme) یا جوهرِ عکاسی میگردد. او میگوید: «نومِ عکاسی، این-بوده-است، است.» (Barthes, 1981).
این-بوده-است: به معنایِ اثباتِ وجود است. عکس نمیتواند بگوید «او هست»، بلکه میگوید «او بوده است».
همین گواهیِ بر حضور، حاویِ یک پارادوکسِ دردناک است. اگر چیزی «بوده است»، پس اکنون دیگر به آن شکل نیست. عکاسی با اثباتِ حضورِ گذشته، همزمان مرگِ آن لحظه را اعلام میکند. عکس، گورستانِ لحظههاست که در آن، سوژه همزمان «حاضر» (در تصویر) و «غایب» (در زمان حال) است.
در دنیای امروز که با تصاویرِ ساختهشده توسط هوش مصنوعی (AI) روبرو هستیم، کدِ «این-بوده-است» بارت اهمیتی دوچندان یافته است. عکسهای هوش مصنوعی، علیرغم شباهتِ خیرهکننده، فاقدِ «نوم» هستند؛ چرا که مرجعی (Referent) در دنیای واقعی نداشتهاند که نورش به دوربین رسیده باشد. آنها بازنمایی هستند، نه گواهی.
برای بارت، ارزشِ عکس در همین «تکیهگاهِ واقعی» نهفته است. عکس، پیوندِ ما با واقعیت را تضمین میکند و اجازه نمیدهد که جهان به یک وهمِ محض تبدیل شود (Batchen, 2009).
فهمِ کُدِ «این-بوده-است» به عکاسان میآموزد که مسئولیتِ سنگینی بر دوش دارند. هر بار که دکمهی شاتر را فشار میدهیم، در حالِ ثبتِ یک «حقیقت» هستیم که در تاریخِ جهان ثبت خواهد شد: «این لحظه، این سوژه، این نور؛ اینگونه بوده است.» عکاسی، بیش از آنکه هنری برای «زیباسازی» باشد، هنری برای «تصدیقِ هستی» است. عکس، امضایِ واقعیت بر پیشانیِ زمان است.
منابع :
- Barthes, R. (1981).Camera Lucida: Reflections on Photography. Translated by Richard Howard. New York: Hill and Wang
- Dubois, P. (1990).L’acte photographique. Nathan
- Batchen, G. (2009).Photography Degree Zero: Reflections on Roland Barthes’s Camera Lucida. MIT Press
- Sontag, S. (1977).On Photography. Farrar, Straus and Giroux
ریحانه تقی یاری











Monday, 8 June , 2026