بنام خداوند جان و خرد
بانوی عکاسی خبری: مارگارت بورک-وایت (بخش اول)
دکتر مهدی نوری مقدم
مارگارت بورک-وایت (Margaret Bourke-White) در ۱۴ ژوئن ۱۹۰۴ در محلهی «برانکس» نیویورک چشم به جهان گشود. پدرش مهندس و مخترعی فعال در حوزههای صنعتی بود و مادرش، زنی فرهیخته و اهل کتاب بود که در سالهای آغازین قرن بیستم، از پیشگامان جنبشهای سیاسی و اجتماعی زنان به شمار میرفت. هنگامیکه مارگارت و خواهرش سنین پرشور و هیجان نوجوانی را سپری میکردند، خانواده آنهااز نیویورک پرهیاهو مهاجرت کرد و در حومهی نیوجرسی ساکن شد. این جابهجایی برای پدر خانواده فرصتی فراهم آورد تا دور از هیاهوی شهر بزرگی چون نیویورک، تمام توان خود را صرف فعالیتهای صنعتی و پژوهشی مورد علاقهاش کند. در این سالها، مارگارت و خواهرش در سایهی تربیت سختگیرانه اما فرهنگمحور مادرشان رشد کردند؛ تربیتی که بهجای محدود کردن افق زندگی آنها به نقشهای سنتی خانهداری، ذهن دو دختر نوجوان را بهسوی کتاب، مطالعه و پرورش اندیشه هدایت کرد.
یکی از تأثیرگذارترین تجربههای دوران کودکی مارگارت، بازدید از کارخانههای ذوبآهن و کارگاههای ریختهگری همراه با پدرش بود؛ تجربهای که از هشتسالگی آغاز شد. او در این محیطها زمخت و مردانه، از نزدیک شاهد تولید حروف فلزی برای ماشینهای چاپ، جریان فلزات مذاب و تابش خیرهکنندهی کورههای صنعتی بود. این تصاویر و تجربههای حسی عمیق، سالها بعد در شکلگیری نگاه زیباییشناختی و رویکرد ساختارگرای او به عکاسی صنعتی نقشی تعیینکننده ایفا کردند.
در سالهای جوانی مارگارت، پدرش «جوزف وایت» با تکیه بر دانش فنی و مهارتهای مهندسی خود، به توسعه و نوسازی تجهیزات کارخانهاش مشغول شد. در همان سالها، خانهی خانواده وایت به فضایی برای تجربهها و آزمونهای پیوستهی عکاسی مارگارت تبدیل شده بود؛ با این حال، او تنها آثاری را موفق و ارزشمند میدانست که بتوانند رضایت و تأیید پدرش را جلب کنند. وابستگی فکری او به قضاوت پدر تا آنجا پیش رفت که باور داشت استقلال واقعیاش بهعنوان یک عکاس تنها پس از درگذشت او محقق خواهد شد. با این همه، سالها بعد یکی از نزدیکان خانواده روایت کرد که جوزف وایت نیز بخش قابل توجهی از مهارت خود در فنون تاریکخانه و چاپ عکس را مدیون همکاری، تجربهاندوزی و همراهی مارگارت بوده است.
در سال ۱۹۱۷، پدر خانواده با بحران مالی و ورشکستگی روبهرو شد، اما پس از پشت سر گذاشتن این دوران دشوار، در سال ۱۹۱۹ خانواده را به سفری تفریحی به آبشار نیاگارا و کانادا برد. این سفر نقطهی عطفی در شکلگیری نگاه هنری مارگارت بود. او در طول مسیر، یادداشتهایی روزانه از منظر و زاویهی دید شخصی خود درباره مناظر اطراف مینوشت؛ توصیفهایی که گویی از همان ابتدا با ذهنی عکاسانه ثبت میشدند و ظرفیت تبدیل شدن به تصاویری ماندگار را داشتند. همین تجربه، نخستین جرقههای شکلگیری نگاه مستندنگارانه او را رقم زد.
مارگارت در سال ۱۹۲۱ وارد کالج «روتگرز» (Rutgers University) در ایالت نیوجرسی شد، سپس تحصیلات خود را در «دانشگاه میشیگان» ادامه داد و سرانجام با ورود به دانشگاه «کورنل» و موفقیت در آزمونهای این دانشگاه، در سال ۱۹۲۷ فارغالتحصیل شد. بورک-وایت در دوران دانشجویی، برای تأمین هزینههای تحصیل خود، با جدیتی تمام پای به دنیای عکاسی گذاشت و فعالیت خود را با ثبت تصاویر برای سالنامهی دانشگاه کورنل یعنی «کرنلیان» (The Cornellian) آغاز کرد. شیوهی کادربندی دقیق و نگاه نوآورانهی او در ثبت معماری دانشگاه مورد تمجید منتقدان عکاسی قرار گرفت و مسئولان سالنامه او را بهعنوان ویراستار عکس برگزیدند. این موفقیت درخشان، به پشتوانهای محکم برای او تبدیل شد تا وی پس از پایان تحصیلات خود در سال ۱۹۲۷، با قدرت و اعتماد به نفس بیشتری پای به عالم عکاسی حرفهای بگذارد.
در همین دوران، مارگارت با مهندس جوانی به نام «اورت چپمن» (Everett Chapman) ازدواج کرد و برای مدتی کوتاه عکاسی را کنار گذاشت. اما این ازدواج تنها دو سال دوام آورد و سرانجام به جدایی انجامید. پس از طلاق، او بار دیگر به دانشگاه کورنل بازگشت تا با تمرکز و انگیزهای بیشتر مسیر عکاسی را دنبال کند. در پایان این دوره، با مجموعهای از عکسهای معماری که از ساختمانهای دانشگاه ثبت کرده بود، به «کلولند» (Cleveland)، محل اقامت خانوادهاش، بازگشت؛ مجموعهای که نشانههای اولیه نگاه دقیق و ساختارگرای او به فضا و فرم را آشکار میکرد.
نگاه خطی و ساختارگرای مارگارت به معماری، توجه فارغالتحصیلان رشتهی معماری دانشگاه کورنل را به خود جلب کرد و بسیاری از آنان او را برای عکاسی از پروژههای ساختمانیشان دعوت کردند. موفقیت در این حوزه زمینهساز تأسیس نخستین استودیوی شخصی او با نام «استودیوی بورک-وایت» در آپارتمان محل سکونتش شد. مارگارت درآمد حاصل از عکاسی باغها و خانههای مجلل را پسانداز کرد تا بتواند پروژهای شخصی و جاهطلبانه را دنبال کند: ثبت تصاویر شبانه و روزانه از کارخانهها و صنایع سنگین کلولند.
شیفتگی او به سازههای عظیم صنعتی و نظم هندسی نهفته در آنها، پس از پشت سر گذاشتن چالشهای فنی فراوان، به خلق مجموعهای چشمگیر از کارخانهی فولاد اوتیس (Otis Steel) انجامید؛ تصاویری که نهتنها شکوه صنعت، بلکه گرافیک پنهان در دل ماشینآلات و سازههای فلزی را نیز آشکار میکردند. موفقیت این مجموعه به اندازهای بود که او توانست استودیوی خود را به مرتفعترین طبقهی برج مشهور ترمینال (Terminal Tower) منتقل کند.
در بهار ۱۹۲۹، «هنری لوس» (Henry Luce)، ناشر برجستهی آمریکایی که تحت تأثیر عکسهای صنعتی بورک-وایت قرار گرفته بود، از او دعوت کرد تا به پروژهی نشریهی تازهتأسیس خود بپیوندد؛ مجلهی اقتصادی و تجاری «فورچون» (Fortune) که در ژوئیهی همان سال آغاز به کار کرد. لوس که بعدها مجلهی مشهور «لایف» (Life) را نیز بنیان گذاشت، برای هماهنگ کردن نگاه بورک-وایت با رویکرد نشریه، او را به نیویورک فراخواند.
مارگارت در ابتدا تمایلی به همکاری با یک مجله سنتی نداشت، اما لوس و سردبیر مجله، «پارکر لوید-اسمیت»، با ایجاد فضایی گسترده برای انتشار عکسهای صنعتی تأثیرگذار و روایتمحور، نظر او را تغییر دادند. بدین ترتیب، بورک-وایت پیشنهاد همکاری را پذیرفت و به نخستین عکاس رسمی مجلهی فورچون تبدیل شد.
تنها هشت ماه پس از آغاز فعالیت مجله، او مسئولیت تصویرسازی برخی از مهمترین گزارشهای شمارههای اولیه را بر عهده گرفت. یکی از نخستین مأموریتهای بزرگش، عکاسی از تأسیسات عظیم کشتارگاه و دامپروری شرکت «سوئیفت»
(Swift & Company) بود. شرایط دشوار محیط، از جمله بوی شدید تعفن و نیز استنشاق گازهای آزاردهنده، به حدی طاقتفرسا بود که پارکر لوید-اسمیت از ادامهی پروژه باز ماند و بیمار شد، اما بورک-وایت با پشتکار مثالزدنی خود، کار را به انجام رساند. او پس از اتمام پروژه، از بیم آلودگی، بسیاری از لباسها و تجهیزات مورد استفاده خود را در آتش سوزاند.
تصاویر حاصل از این پروژه فراتر از یک گزارش مستند ساده بودند؛ آنها از ظهور زبانی تازه در عکاسی ژورنالیستی و مستند خبر میدادند. در این دوره، عکس بیش از هر زمان دیگری بهعنوان رسانهای معتبر و سندی قابلاعتماد در مطبوعات جای باز کرده و منزلتی ویژه یافت. عکس، با اتکای خود به واقعیت عینی، اعتبار متن را افزایش میداد و مخاطب را بیواسطه با حقیقت رویدادها روبهرو میکرد. از همین رو، فتوژورنالیسم به یکی از اثرگذارترین و پرمخاطبترین شاخههای عکاسی تبدیل شد؛ گونهای در عکاسی که میتوانست جهان را با قدرت عکس، سریعتر و رساتر از انبوهی از کلمات روایت کند.
سال ۱۹۳۰ در تاریخ اتحاد جماهیر شوروی، مقطعی سرنوشتساز برای اجرای برنامههای پنجساله توسعهی صنعتی و تثبیت نظام کمونیستی به شمار میرفت. دولت شوروی برای حفاظت از حریم ایدئولوژیک خود، مرزهای کشور را به روی بسیاری از ناظران غربی، بهویژه روزنامهنگاران و عکاسان، بسته بود تا تحولات و چالشهای داخلی از نگاه جهانیان پنهان بماند.
مارگارت بورک-وایت از مدتها پیش آرزوی سفر به شوروی و ثبت واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و صنعتی آن کشور را در سر داشت، اما مدیران مجلهی فورچون در ابتدا با این ایده مخالفت کردند و او را برای عکاسی از پیشرفتهای صنعتی به آلمان فرستادند. سرانجام، سماجت و پشتکار او نتیجه داد؛ بورک-وایت شخصاً پیگیر دریافت ویزا شد و پس از شش هفته تلاش، موفق شد از نظام اداری سختگیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، مجوز ورود به آن کشور را بگیرد. او با دوربینهای عکاسی، تجهیزات کامل و البته کولهباری از مواد غذایی، راهی این سفر تاریخی شد.
با وجود محدودیتهای شدید حکومتی، یکی از مقامات شوروی تحت تأثیر جدیت و حرفهایگری او قرار گرفت و امکانات ویژهای در اختیارش گذاشت؛ از جمله تأمین نگاتیوهای باکیفیت و صدور مجوزی رسمی و کمسابقه که بر اساس آن، کارگران و شهروندان موظف بودند در صورت درخواست بورک-وایت، نهایت همکاری را با او بنمایند. در طول پنج هفته، مارگارت به نقاط مختلف کشور سفر کرد و از سدهای عظیم، مزارع اشتراکی، کارخانهها و کارگرانی که در قلب پروژههای صنعتی مشغول فعالیت بودند، عکاسی کرد. حاصل این سفر نزدیک به سه هزار فریم عکس بود؛ مجموعهای که به نخستین و جامعترین مستند تصویری از فضای صنعتی و اقتصادی شوروی تبدیل شد و در غرب انتشار گستردهای یافت.
بازتاب بینالمللی این مجموعه عکس از کشور شوراها، چنان چشمگیر بود که دولت شوروی در سال ۱۹۳۱ بار دیگر از او دعوت کرد تا به این کشور سفر کند. در دومین سفر، بورک-وایت تمرکز خود را از سازهها و ماشینآلات صنعتی به زندگی روزمرهی مردم و ابعاد انسانی جامعهی شوروی معطوف ساخت. پس از بازگشت، روزنامهی «نیویورکتایمز» در شش شمارهی پیاپی از ویژهنامهی یکشنبه، خاطرات سفر و عکسهای او را منتشر کرد.
سومین سفر او به شوروی در تابستان ۱۹۳۲ انجام شد، اما این بار علاوه بر دوربین عکاسی، یک دوربین فیلمبرداری نیز همراه داشت. با این حال، تجربهی محدود او در سینما و تفاوتهای بنیادین میان زبان بصری عکاسی و تصویر متحرک باعث شد فیلمهایش نتوانند موفقیتی همسنگ عکسهایش کسب کنند. حتی تهیهکنندگان هالیوود نیز از خرید این آثار خودداری کردند، زیرا آنها را نوعی تبلیغ برای نظام سوسیالیستی تلقی میکردند.

در سال ۱۹۳۶، بورک-وایت همراه با نویسندهی نامدار، «ارسکین کالدول» (Erskine Caldwell )، برای تهیهی کتاب «شما چهرههایشان را دیدهاید» (You Have Seen Their Faces) راهی ایالتهای جنوبی آمریکا شد. این کتاب به زندگی دشوار زارعان فقیر، کارگران کشاورزی و ساکنان محروم جنوب آمریکا در دوران رکود بزرگ میپرداخت و تصویری تکاندهنده از فقر، نابرابری و رنج اجتماعی ارائه میکرد. نگاه دقیق، همدلانه و متعهد بورک-وایت در کنار روایت کالدول، این کتاب را به یکی از برجستهترین و ماندگارترین آثار مستند در تاریخ عکاسی و مستندنویسی اجتماعی تبدیل کرد.
پایان بخش اول






















Friday, 12 June , 2026