رولان بارت با کتاب «اسطوره‌شناسی‌ها» به ما آموخت که چگونه تصاویر را به مثابه‌ی کدهایی سیاسی و فرهنگی «بخوانیم»، اما در «اتاق روشن» به کشف بزرگ‌تری نائل شد: اینکه عکس در عمیق‌ترین لایه‌ی خود، فراتر از هر زبانی می‌ایستد. در این مقاله، نخستین کُد از مجموعه‌ی دهگانه‌ی بارت را بررسی می‌کنیم؛ گذارِ پرماجرای او از دنیای پرهیاهوی نشانه‌ها به ساحتِ صامت و مادیِ «این-بوده-است». جایی که فیلسوف، قلمِ نشانه‌شناسی را زمین می‌گذارد تا در برابر عظمتِ حضور، سکوت کند.

 

  پارادوکسِ پیروزمندانه

رولان بارت

رولان بارت (۱۹۱۵-۱۹۸۰)، متفکر، نشانه‌شناس و منتقد برجسته‌ی فرانسوی، مسیری منحصربه‌فرد را در تاریخ نقد مدرن پیمود. او که روزگاری با تکیه بر ساختارگرایی، جهان را مجموعه‌ای از کدهای زبانی می‌دید، در واپسین اثر خود، «اتاق روشن» (Camera Lucida)، به نقطه‌ای رسید که در آن زبان بازمی‌ماند و سکوت آغاز می‌شود. این مقاله به بررسی این پرسش کلیدی می‌پردازد: چگونه بارت از «کالبدشکافی اسطوره‌های جمعی» به «ستایشِ حضورِ فردی» رسید و چرا در نهایت معتقد بود که عکس، برخلاف سایر رسانه‌ها، فراتر از زبان (Beyond Language) می‌ایستد؟

 

  عصر اسطوره‌ها: عکس به مثابه‌ی متن
در دهه‌ی ۱۹۵۰، بارت در کتاب تحسین‌شده‌ی خود، *اسطوره‌شناسی‌ها* (Mythologies)، عکاسی را به عنوان ابزاری برای تولید «اسطوره» تحلیل می‌کرد. در این دوره، او تحت تأثیر زبان‌شناسی سوسوری، بر این باور بود که هیچ تصویری بی‌گناه نیست. او عکس را یک «نشانه» (Sign) می‌دید که دارای دو سطح است:
1. دلالت صریح (Denotation): آنچه مستقیماً در عکس دیده می‌شود.
2. دلالت ضمنی (Connotation): معانی ثانویه، ایدئولوژیک و فرهنگی که به عکس بار می‌شود (Barthes, 1957).

در این مرحله، بارت یک «کدگشا» بود. او نشان داد که چگونه یک عکس روی جلد مجله (مانند سرباز سیاه‌پوستی که به پرچم فرانسه ادای احترام می‌کند)، صرفاً یک تصویر نیست، بلکه متنی است که ایدئولوژی استعمار را بازتولید می‌کند. در اینجا، عکس کاملاً در قلمرو زبان و نشانه‌شناسی است؛ یعنی می‌توان آن را «خواند».

 گذار از ساختارگرایی: شکاف در نظام نشانه‌ها
با گذشت زمان، بارت احساس کرد که نشانه‌شناسی کلاسیک، علی‌رغم قدرت تحلیلی‌اش، قادر نیست «آنِ» خاص و تجربه حسی عمیق مواجهه با تصویر را توضیح دهد. او در مقاله‌ی مشهور «پیام تصویری» و سپس «بلاغت تصویر» (۱۹۶۴)، به این نکته اشاره کرد که عکس دارای نوعی «کمالِ آنالوگ» است که آن را از زبان متمایز می‌کند. زبان یک نظام قراردادی است (کلمات هیچ شباهت فیزیکی به اشیاء ندارند)، اما عکس پیوندی فیزیکی با مرجع خود دارد.

این درک اولیه، راه را برای گذار او به سمت پدیدارشناسی هموار کرد. بارت دریافت که در هر عکس، چیزی وجود دارد که از چنگِ «نام‌گذاری» می‌گریزد؛ چیزی که او بعدها آن را «معنای سوم» یا «معنای مبهم» نامید (Barthes, 1977).

  اتاق روشن: عکاسی به مثابه‌ی علمِ لرزان
در سال ۱۹۸۰، بارت «اتاق روشن» را نوشت. این کتاب نه یک رساله‌ی نظری خشک، بلکه یک «سوگ‌نامه» برای مادرش بود. او در اینجا به جای تحلیلِ «عکس‌های دیگران»، به جستجوی عکسی رفت که «حقیقتِ وجودیِ» مادرش را به او بازگرداند.

او در این اثر، روش‌شناسی سابق خود را به کناری نهاد و اعلام کرد که می‌خواهد پدیدارشناسی خاص خود را بنا کند: «علمِ لرزانِ» هر سوژه. بارت در این مرحله به جای تمرکز بر «کدهای جمعی» (استودیوم)، بر «تاثیرِ فردی» (پونکتوم) متمرکز شد. او به این نتیجه رسید که قدرت اصلی عکاسی در «اطلاعات» آن نیست، بلکه در «حضور» آن است.

چرا عکس فراتر از زبان است؟ (سکوتِ عکس)
نقطه غایی تفکر بارت در این است که عکس، برخلاف سینما، نقاشی یا ادبیات، توانایی منحصر‌به‌فردی در ایجاد «سکوت» دارد. بارت استدلال می‌کند که:
عکس، تفسیرناپذیر است: وقتی ما با «پونکتوم» (آن بخشِ زخم‌زننده‌ی عکس) مواجه می‌شویم، زبان بند می‌آید. ما نمی‌توانیم توضیح دهیم چرا یک جزئیات کوچک در عکس (مثلاً بند کفش یک کودک یا نحوه قرار گرفتن دست یک پیرمرد) ما را منقلب کرده است.
هستی‌شناسی «این-بوده-است»: زبان می‌تواند دروغ بگوید یا تخیل کند، اما عکس گواهی می‌دهد که «این شیء در برابر دوربین بوده است». این قطعیتِ مادی، حسی از واقعیت را به بیننده منتقل می‌کند که پیشازبانی (Pre-linguistic) است (Barthes, 1981).

بارت در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عکس یک «تجربه عرفانی» است. او می‌نویسد: «عکس هرگز از آنچه نشان می‌دهد متمایز نیست… عکس همیشه مرجع خود را با خود حمل می‌کند.» این پیوند ناگسستنی، عکس را از نظام نشانه‌شناسی (که بر پایه جدایی دال و مدلول است) خارج کرده و به ساحت «بودن» می‌برد.

 از کدگشایی تا مکاشفه
سیر فکری رولان بارت، سفری از «عقل» به «عاطفه» بود. او که با نقدِ بی‌رحمانه‌ی اسطوره‌های بورژوایی شروع کرده بود، در نهایت در برابرِ سکوتِ یک عکس قدیمی (عکس باغ زمستانی) به زانو درآمد.
گذار او از «زبانِ اسطوره» به «سکوتِ عکس»، نشان‌دهنده‌ی این حقیقت است که عکاسی در عمیق‌ترین لایه خود، نه یک ابزار ارتباطی، بلکه یک مواجهه‌ی هستی‌شناسانه با مرگ، زمان و حضور است. برای بارتِ متأخر، عکس دیگر «خوانده» نمی‌شد، بلکه «تجربه» می‌شد.

 

منابع

Barthes, R. (1957).** *Mythologies*. Paris: Éditions du Seuil

Barthes, R. (1977).** *Image-Music-Text*. Edited and translated by Stephen Heath. New York: Hill and Wang

Barthes, R. (1981).** *Camera Lucida: Reflections on Photography*. Translated by Richard Howard. New York: Hill and Wang

Knight, D. (1997).** *Barthes and Utopia: Fragments for a Poetics of Resistance*. Oxford University Press

Shawcross, N. M. (1997).** *Roland Barthes on Photography: The Critical Tradition in Perspective*. University Press of Florida

 

در ادامه، برای مطالعه ی “کد دوم” روی تصویر کلیک کنید:

 

ریحانه تقی یاری