دو سخنران بر نقش هنرمند در مقاومت در برابر فراموشی و کالایی شدن فاجعه تأکید کردند و تاب‌آوری را نه بازگشت به وضع پیشین، بلکه خلق معنایی تازه و هنجاری نو در دل ویرانی تعریف نمودند

به گزارش “اتاق روشن پرس” و به نقل از روابط عمومی موزه هنرهای معاصر، دومین نشست از سلسله جلسات «هنر و تاب‌آوری» با موضوع «تاریخ هنر زیر سایه جنگ»، روز سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در کتابخانه موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد. در این نشست، کیوان موسوی اقدم (پژوهشگر هنر) و دکتر محمدرضا مریدی (جامعه‌شناس هنر) به سخنرانی و گفت‌وگو پیرامون نسبت هنر و جنگ، نقش هنرمندان در بازنمایی ویرانی و ظرفیت‌های تاب‌آوری در شرایط بحرانی پرداختند.
موسوی اقدم سخنرانی خود را با پرسشی بنیادین آغاز کرد: هنر در زمان جنگ اصلاً چه ضرورتی دارد؟ او با الهام از تجربه عینی یک جراح جنگی در خط مقدم جنگ ایران و عراق، دو جریان اصلی هنر در زمان جنگ را از هم متمایز ساخت: نخست، هنر پروپاگاندا و مدح جنگ شامل ستایش جنگاوران، پوسترها و دیوارنگاری‌های تبلیغاتی؛ و دوم، هنر ضدجنگ که از طریق سکوت، امتناع از شعار و القای حس بی‌ثباتی عمل می‌کند. به گفته او، مینیمالیسم آمریکا در اوج جنگ ویتنام نمونه بارزی از این جریان دوم است؛ آثاری مانند «کمال خمیده» از ریچارد سرا که بدون هیچ شعار سیاسی مستقیم، ترس و ناامنی را ملموس می‌کنند. در بخش ایران، موسوی اقدم از عکاسی‌های بهمن جلالی (ویرانی بی‌انسان)، آثار نصرت‌الله مسلمیان، سمیرا امیرقاسمی، شادی قدیریان و نشاط ابراهیمی یاد کرد. او همچنین تفاوت بنیادین میان روایت جنگ در شاهنامه – به‌ویژه داستان رستم و سهراب که در آن مرز خیر و شر محو می‌شود – با نقاشی قهوه‌خانه‌ای که مبتنی بر دوگانه صریح خیر و شر است، برجسته ساخت. موسوی اقدم در جمع‌بندی تأکید کرد که هنر در زمان جنگ نه فقط ثبت یا نفی رویدادها، بلکه «پنجره‌ای به واقعیت پیچیده» است که پرسش را زنده نگه می‌دارد و تاب‌آوری در هنر نه به معنای بازگشت به هنجارهای پیشین، بلکه خلق هنجاری تازه در دل ویرانی معنا می‌شود.
دکتر مریدی با رویکردی جامعه‌شناختی بحث خود را با نقد «انکار ویرانی» توسط دو سوی جنگ آغاز کرد و گفت که در زمان جنگ، سیاست‌مداران و نظام‌ها روایت را در دست می‌گیرند و هنرمندان به حاشیه رانده می‌شوند، اما پس از پایان جنگ، نوبت هنرمندان است که یادمان‌ها را بسازند؛ چه یادمان‌های شجاعت، چه تصویر ضعف‌ها و ویرانی‌ها. او تأکید کرد که هنرمندان کسانی هستند که اجازه نمی‌دهند سیاست‌مداران ویرانی جنگ را دفن کنند. مریدی ویرانی را استعاره‌ای اخلاقی، سیاسی و زیبایی‌شناختی دانست: از پیام زودگذری دنیا در قرون وسطی، تا تنبیه اجتماعی و کیفر سیاسی در قرن هجدهم (دوران انقلاب فرانسه و مشروطه انگلستان)، تا «ولع دیدن ویرانه‌ها» در دوره رمانتیسیسم که بعداً در صنعت فرهنگ کالایی شد. او هشدار داد که امروز بخش زیادی از هنر معاصر گرفتار «تله زیبایی‌شناسی ویرانه» شده است؛ یعنی به جای نقد ساختارهای سیاسی و اقتصادی، صرفاً به زیباسازی فاجعه می‌پردازد. مریدی با اشاره به نمونه‌هایی مانند فرانسیسکو گویا و اوتو دیکس تأکید کرد که هنرمند باید از این تله خارج شود و در جمع‌بندی خود گفت: «سیاست‌مداران ویرانی جنگ را دفن می‌کنند. هنرمندان این ویرانی‌ها را پیش روی ما می‌گذارند تا بگویند از هر سمت نگاه کنید، چقدر ویرانی داریم.»
در پایان این نشست، دو سخنران بر نقش هنرمند در مقاومت در برابر فراموشی و کالایی شدن فاجعه تأکید کردند و تاب‌آوری را نه بازگشت به وضع پیشین، بلکه خلق معنایی تازه و هنجاری نو در دل ویرانی تعریف نمودند. گفت‌وگوی پایانی میان موسوی اقدم و مریدی نشان داد که رویکرد میان‌رشته‌ای این رویداد (تاریخ هنر و جامعه‌شناسی هنر) توانست زمینه‌ساز تحلیلی ژرف از نسبت میان تجربه جنگ، تولید اثر هنری و ظرفیت‌های تاب‌آوری در شرایط بحرانی باشد.

  • نویسنده : امیر حسنی پارسا