در تقویمِ ما، دوم خرداد با خاطره‌ای از مشارکتِ شکوهمند ملی و «اراده برای ساختن» گره خورده است؛ اما تلاقی آن با فاجعه متروپل، تأملی تلخ را به ما تحمیل می‌کند: تفاوتِ میانِ «توسعه مبتنی بر آگاهی» و «تخریبِ ناشی از بی‌تدبیری».

دوم خرداد، در حافظه جمعی ایرانیان، فراتر از یک تاریخ ساده، نمادی از حضورِ پرشور، انتخابِ آگاهانه و امید به تغییراتِ ساختاری در مسیر اعتلای کشور است. آن روز، روزِ بزرگِ «ساختن» بود؛ ساختنِ فردایی که در آن اراده مردم، ستون‌هایِ استوارِ جامعه باشد.

اما چقدر تلخ است که تقویم، تقارنی چنین سخت را پیش روی ما می‌گذارد. فروریختنِ ساختمان «متروپل» در آبادان، دقیقاً در روزهایی که یادآورِ آن حماسه‌سازی‌های ملی است، هشداری دردناک را فریاد می‌زند. ما در خردادماه، یک بار شاهدِ سربلندیِ اراده‌هایِ متحد برای آبادانی بودیم و امروز شاهدِ فروریختنِ سازه‌هایی هستیم که نشان‌دهنده «بی‌اعتنایی به قانون» و «فرسایشِ اخلاق حرفه‌ای» است.

متروپل تنها یک ساختمان نبود که بر سرِ هم‌وطنانمان آوار شد؛ این فاجعه، نمادِ ویرانیِ اعتماد در سازوکاری است که «سودجوییِ رانتی» را بر «ایمنیِ ملی» ترجیح داد. اگر دوم خرداد ۷۶، نمادِ بلوغِ مشارکت برای بهبودِ حالِ وطن بود، متروپل آینه‌ی تمام‌نمایِ نتیجه‌یِ کنار گذاشتنِ تخصص و نظارت است.

درسِ این ایام برای ما روشن است: ملتی که برای سرنوشتِ خود پای صندوق‌ها حماسه می‌آفریند، حق دارد شاهدِ توسعه‌ای باشد که جانِ فرزندانش را در برابرِ سوداگریِ پیمانکارانِ بی‌تعهد محافظت کند. برای برون‌رفت از این آوارها، نیازمندِ همان روحیه‌ی مطالبه‌گری و نظارتِ عمومی هستیم که در آرمان‌هایِ خردادماه نهفته است. آبادان، امروز بیش از هر زمانِ دیگری، نیازمندِ «ساختن» است؛ اما این‌بار ساختنی که بر ستون‌های استوارِ قانون، شفافیت و جانِ ارجمندِ انسان‌ها بنا شده باشد، نه بر آوارهایِ فرسوده و فسادآلود.

نویسنده: ریحانه تقی یاری