به اعتقاد افلاطون، هنر بیش از آنکه به حقیقت اشیا بپردازد، به ظاهر آن‌ها توجه دارد

عنوان: افلاطون و مسئله تقلید؛ بازنمایی واقعیت در تصویر عکاسانه

نمونه مورد مطالعه: عکسهای عباس عطار

نویسنده مقاله: ریحانه تقی یاری

مقدمه

پرسش از نسبت تصویر با حقیقت، یکی از قدیمی‌ترین مسائل در تاریخ فلسفه هنر است. از نقاشی‌های نخستین تا رسانه‌های تصویری معاصر، همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا تصویر می‌تواند حقیقت را بازنمایی کند یا تنها نسخه‌ای تقلیدی از آن ارائه می‌دهد. با ظهور عکاسی، این مسئله پیچیده‌تر شد؛ زیرا عکاسی به دلیل پیوند مستقیم با نور و واقعیت بیرونی، اغلب به‌عنوان دقیق‌ترین ابزار ثبت جهان تلقی شده است. با این حال، بررسی این رسانه در پرتو نظریه‌های کلاسیک فلسفه هنر نشان می‌دهد که حتی تصویر عکاسانه نیز از مسئله بازنمایی و فاصله از حقیقت مصون نیست. یکی از نخستین فیلسوفانی که به‌طور نظام‌مند درباره این موضوع اندیشید، افلاطون بود. نظریه «میمسیس» یا تقلید در اندیشه او چارچوبی فراهم می‌کند که از خلال آن می‌توان ماهیت بازنمایی در عکاسی را مورد بازخوانی قرار داد.

معرفی افلاطون 

افلاطون (۴۲۷ تا ۳۴۷ پیش از میلاد) از برجسته‌ترین فیلسوفان یونان باستان و از تأثیرگذارترین متفکران تاریخ اندیشه غرب به شمار می‌آید. او شاگرد سقراط و استاد ارسطو بود و از طریق آثار خود بنیان بسیاری از مباحث فلسفی در حوزه‌های معرفت‌شناسی، اخلاق، سیاست و زیبایی‌شناسی را شکل داد. افلاطون بیشتر آثار خود را به شکل گفت‌وگوهای فلسفی نوشت؛ آثاری که در آن‌ها شخصیت سقراط اغلب نقش اصلی را در پیشبرد بحث‌ها ایفا می‌کند. از میان مهم‌ترین نوشته‌های او می‌توان به «جمهوری»، «فایدروس»، «ضیافت» و «ایون» اشاره کرد.

یکی از مفاهیم بنیادین در فلسفه افلاطون نظریه «مُثُل» یا «ایده‌ها» است. بر اساس این نظریه، حقیقت در جهانی فراتر از جهان محسوس قرار دارد؛ جهانی از صورت‌های کامل و تغییرناپذیر که افلاطون آن را عالم مُثُل می‌نامد. اشیای جهان مادی تنها بازتاب‌ها یا سایه‌هایی از این صورت‌های کامل هستند. به بیان دیگر، آنچه انسان در تجربه روزمره خود مشاهده می‌کند، نسخه‌ای ناقص و ناپایدار از حقیقت است.

این دیدگاه تأثیر مهمی بر نگاه افلاطون به هنر داشت. از نظر او، هنر با جهان محسوس سر و کار دارد و از آن تقلید می‌کند؛ در نتیجه در مرتبه‌ای دورتر از حقیقت قرار می‌گیرد. افلاطون در کتاب «جمهوری» به‌ویژه در کتاب دهم، به نقد هنرهای تقلیدی می‌پردازد و آن‌ها را نوعی بازنمایی از ظاهر اشیا می‌داند، نه از حقیقت آن‌ها. در این چارچوب، هنرمند بیش از آنکه حقیقت را آشکار کند، تصویری از ظاهر جهان ارائه می‌دهد که ممکن است مخاطب را دچار توهم یا خطای ادراکی کند.

با وجود این نگاه انتقادی، اندیشه افلاطون درباره بازنمایی و تقلید بعدها به یکی از مهم‌ترین مبانی نظری در فلسفه هنر تبدیل شد. مفهوم میمسیس که او مطرح کرد، قرن‌ها بعد همچنان در تحلیل هنرهای مختلف، از نقاشی و سینما تا عکاسی، مورد توجه قرار گرفته است.

نظریه میمسیس (تقلید) در اندیشه افلاطون 

میمسیس در زبان یونانی به معنای تقلید یا بازنمایی است. افلاطون این مفهوم را برای توضیح رابطه هنر با واقعیت به کار برد. از نظر او، جهان را می‌توان در سه سطح تصور کرد: نخست، عالم مُثُل که حقیقت ناب و تغییرناپذیر در آن قرار دارد؛ دوم، جهان مادی که اشیای آن نسخه‌هایی ناقص از مُثُل هستند؛ و سوم، آثار هنری که بازنمایی این اشیای مادی‌اند.

برای توضیح این مسئله، افلاطون مثال معروف «تخت» را مطرح می‌کند. در این مثال، ایده یا صورت کامل تخت در عالم مُثُل وجود دارد. نجار با ساختن یک تخت واقعی از این ایده تقلید می‌کند. اما نقاش یا هنرمندی که تصویر تخت را می‌کشد، از شیئی تقلید می‌کند که خود پیش‌تر تقلیدی از ایده اصلی بوده است. بنابراین اثر هنری در مرتبه‌ای دورتر از حقیقت قرار می‌گیرد. افلاطون این وضعیت را «تقلید از تقلید» می‌نامد.

به اعتقاد افلاطون، هنر بیش از آنکه به حقیقت اشیا بپردازد، به ظاهر آن‌ها توجه دارد. یک نقاش ممکن است تصویری بسیار واقعی از یک شیء خلق کند، اما این تصویر صرفاً نمود بیرونی آن شیء را بازنمایی می‌کند، نه ماهیت یا حقیقت آن را. همین مسئله سبب می‌شود که هنر بتواند نوعی توهم یا فریب ادراکی ایجاد کند. از نظر افلاطون، مخاطب ممکن است در برابر شباهت ظاهری اثر هنری با واقعیت دچار این تصور شود که با حقیقت مواجه است، در حالی که در واقع تنها با بازنمایی آن روبه‌رو است.

این نگاه انتقادی به هنر در عین حال بنیانی مهم برای فهم ماهیت تصویر در سنت فلسفی بعدی فراهم کرد. بسیاری از مباحث معاصر درباره تصویر، بازنمایی و رسانه‌های بصری، به نوعی به مسئله‌ای بازمی‌گردند که افلاطون درباره فاصله میان تصویر و حقیقت مطرح کرده بود.

ژانر عکاسی مرتبط با نظریه تقلید: عکاسی مستند و خبری 

در میان ژانرهای مختلف عکاسی، عکاسی مستند و خبری بیش از دیگر شاخه‌ها با مسئله بازنمایی واقعیت پیوند دارد. این نوع عکاسی با هدف ثبت رخدادهای واقعی، شرایط اجتماعی یا لحظه‌های تاریخی شکل گرفته است و اغلب به‌عنوان سندی بصری از جهان واقعی تلقی می‌شود.

عکاسی مستند از ابتدای شکل‌گیری خود در قرن نوزدهم، به دلیل پیوند مستقیم با واقعیت بیرونی، جایگاهی ویژه در فرهنگ تصویری پیدا کرد. بسیاری از عکس‌های تاریخی – از تصاویر جنگ‌ها گرفته تا ثبت زندگی روزمره مردم – به‌عنوان اسناد معتبر از واقعیت تاریخی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در این نوع عکاسی، دوربین ابزاری برای مشاهده و ثبت جهان تلقی می‌شود؛ گویی تصویر عکاسانه می‌تواند واقعیت را بی‌واسطه و بدون دخالت تفسیر انسانی منتقل کند.

با این حال، همین ژانر بیش از هر شاخه دیگری نشان می‌دهد که تصویر عکاسانه نیز نوعی بازنمایی انتخابی است. عکاس با انتخاب زاویه دید، فاصله، کادر و لحظه ثبت تصویر، واقعیت را از میان بی‌شمار امکان موجود برمی‌گزیند. در نتیجه، آنچه در عکس دیده می‌شود، تنها بخشی از واقعیت است که در یک قاب مشخص تثبیت شده است.

از این منظر، عکاسی مستند را می‌توان نمونه‌ای معاصر از مسئله‌ای دانست که افلاطون درباره هنر مطرح کرده بود: تصویر ممکن است بسیار شبیه به واقعیت باشد، اما همچنان بازنمایی آن است، نه خود حقیقت.

تبیین مسئله: فاصله تصویر عکاسانه از حقیقت 

اگر دیدگاه افلاطون درباره میمسیس را به عکاسی تعمیم دهیم، می‌توان گفت عکس نیز در همان ساختار تقلیدی قرار می‌گیرد. جهان واقعی پیش از هر چیز در برابر دوربین وجود دارد، اما آنچه در عکس ثبت می‌شود، تنها تصویری از آن جهان است. دوربین نه تمام واقعیت، بلکه بخشی از آن را در لحظه‌ای خاص ثبت می‌کند.

به همین دلیل، عکس را می‌توان نوعی «بازنمایی مکانیکی» از واقعیت دانست. هرچند این بازنمایی نسبت به نقاشی یا طراحی ظاهری دقیق‌تر دارد، اما همچنان در فاصله‌ای از حقیقت قرار دارد. آنچه در تصویر دیده می‌شود، نه خود واقعیت، بلکه بازتابی از آن در یک قاب محدود است.

جمع‌بندی 

نظریه میمسیس افلاطون، با وجود آنکه بیش از دو هزار سال پیش مطرح شده است، همچنان چارچوبی مفهومی برای فهم ماهیت تصویر فراهم می‌کند. از منظر افلاطونی، هنر همواره در فاصله‌ای از حقیقت قرار دارد، زیرا به بازنمایی ظاهر جهان می‌پردازد. هنگامی که این دیدگاه را به عکاسی تعمیم می‌دهیم، درمی‌یابیم که عکس نیز با وجود پیوند مستقیم با واقعیت، همچنان نوعی تصویر تقلیدی است.

بنابراین، عکاسی را نمی‌توان صرفاً ثبت بی‌واسطه حقیقت دانست. عکس نتیجه فرایندی از انتخاب، قاب‌بندی و تفسیر است که در آن واقعیت به شکلی خاص بازنمایی می‌شود. بازخوانی اندیشه افلاطون در این زمینه یادآور می‌شود که هر تصویر، حتی دقیق‌ترین آن‌ها، فاصله‌ای ناگزیر با حقیقت دارد؛ فاصله‌ای که در قلب تجربه بصری انسان از جهان قرار گرفته است

نمونه‌های تصویری 

نمونه‌های بسیاری در تاریخ عکاسی وجود دارند که این مسئله را آشکار می‌کنند. برای مثال، بسیاری از تصاویر مشهور جنگ‌ها – مانند عکس‌های جنگ ویتنام – به‌عنوان اسناد تاریخی شناخته می‌شوند. با این حال، هر یک از این تصاویر تنها یک لحظه خاص را از میان هزاران لحظه ممکن ثبت کرده‌اند. آنچه مخاطب می‌بیند، تفسیری بصری از واقعیت است که در نتیجه انتخاب عکاس شکل گرفته است.

در عکاسی خبری نیز این مسئله به‌وضوح دیده می‌شود. یک رویداد ممکن است از زوایای مختلف ثبت شود و هر تصویر برداشت متفاوتی از همان رخداد ارائه دهد. این امر نشان می‌دهد که حتی دقیق‌ترین تصویر عکاسانه نیز تنها یک بازنمایی از واقعیت است، نه خود آن

برای درک بهتر مطالب مطرح‌شده در این مقاله، در انتهای این بخش نمونه‌های تصویری از تعدادی از عکس‌های عباس عطار از جنگ ویتنام به نمایش گذاشته می‌شود. پیش از آن نیز شرح کوتاهی برای معرفی این عکاس برجسته ارائه خواهد شد.

عباس عطار

جنگ‌ها، انقلاب‌ها و بحران‌های سیاسی از مهم‌ترین موضوعاتی بودند که در مرکز توجه آثار عباس عطار قرار داشتند. این عکاس ایرانی در طول فعالیت حرفه‌ای خود به نقاط مختلف جهان سفر کرد و رویدادهای سرنوشت‌ساز بسیاری را از نزدیک ثبت کرد؛ از ایران و بنگلادش گرفته تا اتیوپی، کوبا، شیلی، افغانستان، پاکستان، ترکیه، آفریقای جنوبی، لبنان، ایرلند شمالی و ویتنام. در میان این مجموعه گسترده، عکس‌هایی که او از سال‌های پایانی جنگ ویتنام ثبت کرده جایگاه ویژه‌ای دارند؛ تصاویری که حاصل دو سفر او به این کشور در سال‌های ۱۹۷۳ و ۱۹۷۵، همزمان با واپسین روزهای جنگ، است.

عباس عطار که در محافل بین‌المللی عکاسی بیشتر با نام «عباس» شناخته می‌شود، یکی از برجسته‌ترین فوتوژورنالیست‌های ایرانی در سطح جهان به شمار می‌آید. او در میان عکاسان ایرانی معدودی قرار دارد که توانستند حضور مستقیمی در میدان‌های جنگ ویتنام داشته باشند و روایتی تصویری از آن ارائه دهند. انتشار گزارش‌های تصویری او از انقلاب ایران و نیز تحولات سیاسی و اجتماعی در مناطق مختلف جهان، نامش را در میان عکاسان برجسته خبری تثبیت کرد.

عباس در سال ۱۳۲۳ در شهر خاش در استان سیستان و بلوچستان متولد شد. پس از تحصیل در رشته ارتباطات، مسیر حرفه‌ای خود را در عکاسی آغاز کرد و به سرعت توانست با برخی از معتبرترین رسانه‌ها و نشریات بین‌المللی همکاری کند. فعالیت‌های حرفه‌ای او سرانجام به عضویتش در آژانس معتبر مگنوم انجامید؛ نهادی که یکی از مهم‌ترین مراکز عکاسی مستند و خبری در جهان محسوب می‌شود. عباس بعدها با تکیه بر تجربه و اعتبار حرفه‌ای خود، به عنوان رئیس دوره‌ای این آژانس نیز برگزیده شد. (تصاویر این بخش از سایت فرادید اقتباس شده است)

 

 

 

 

برای مطالعه جستار بعدی از همین سلسله جستار کلیک کنید:

قاب دوم: بازنمایی و شناخت در هنر از منظر ارسطو؛ عکاسی به‌مثابه ابزاری برای فهم واقعیت

نمونه مورد مطالعه: عکسهای دوروتیا لنگ

  • نویسنده : ریحانه تقی یاری