
وقتی عکاس سعی میکند با مهارتهای تکنیکی و زیباشناختی، «استودیومِ» عکس را تقویت کند، در واقع در حالِ «خفه کردنِ» حقیقتِ عکس است.
در تاریخ هنر، نقاش به عنوان یک «خالق» شناخته میشود که جهان را از هیچ بر روی بوم میسازد. اما رولان بارت برای عکاس از واژهی سرد و تکنیکیِ «اپراتور» (Operator) استفاده میکند. از نظر بارت، عکاس بیش از آنکه یک خالقِ هنری باشد، کسی است که از طریقِ یک «روزنه» (ویزور) به تماشای جهان نشسته و وظیفهاش تنها ثبتِ لحظهای است که واقعیت در آن «ماجراجویی» میکند. این مقاله به بازخوانی نقش عکاس در منظومهی فکری بارت میپردازد.
عکاس؛ اپراتوری میانِ واقعیت و دوربین
بارت عکاس را به عنوان یک «واسطه» میبیند. اپراتور کسی است که پشتِ دستگاه (دوربین) قرار میگیرد تا میانِ «آنچه هست» و «آنچه ثبت میشود» پیوند برقرار کند.
برای بارت، ارزشِ کارِ عکاس در «دستکاریِ» صحنه نیست، بلکه در «انتخابِ» لحظه است. عکاسِ خوب از نگاه بارت، کسی نیست که با نورپردازیهای پیچیده یا چیدمانهای تصنعی، واقعیت را تغییر میدهد، بلکه کسی است که اجازه میدهد واقعیت خود را بر او تحمیل کند (Barthes, 1981).
بارت معتقد است که عکاس نباید به دنبالِ خلقِ معنا باشد؛ بلکه باید اجازه دهد صحنه او را «غافلگیر» کند. او این فرآیند را «ماجراجویی» (Adventure) مینامد.
عکاس (اپراتور) در لحظهی ثبت، نمیتواند به طور آگاهانه «پونکتوم» ایجاد کند. او تنها میتواند با حضور در مکان و زمانِ درست، فضایی را فراهم کند که در آن، یک جزییاتِ تصادفی (پونکتوم) اجازه یابد تا در قابِ او نفوذ کند.
اپراتورِ بارتی، کسی است که از ویزور به جهان مینگرد تا آن لحظهی «تکاندهنده» را که از کنترل او خارج است، صید کند. در اینجا، عکاس نه یک فعالِ مایشاء، بلکه یک «مشاهدهگرِ گوشبهزنگ» است.
بارت در اتاق روشن نسبت به عکاسیای که بیش از حد «هنری» یا «ترکیببندیشده» است، بدبین است. او معتقد است وقتی عکاس سعی میکند با مهارتهای تکنیکی و زیباشناختی، «استودیومِ» عکس را تقویت کند، در واقع در حالِ «خفه کردنِ» حقیقتِ عکس است.
از نظر او، عکاسانِ بزرگ (مانند استیگلیتز یا ایوانز) کسانی هستند که منیتِ (Ego) خود را کنار گذاشته و اجازه دادهاند تا «سوژه» با تمامِ سنگینیِ وجودیاش در عکس ظاهر شود. عکاس در اینجا نه یک کارگردان، بلکه یک «مریدِ واقعیت» است (Fried, 2008).
نقشِ اپراتور برای بارت، یک جنبهی اخلاقی نیز دارد. عکاس مسئول است که به «این-بوده-استِ» سوژه خیانت نکند. وقتی عکاس از سوژه میخواهد که «پُز» (Pose) بگیرد، در واقع در حالِ تبدیلِ انسان به یک «شیء» یا «ماسک» است.
اپراتورِ آرمانی از نظر بارت، کسی است که بتواند سوژه را در لحظهای ثبت کند که میانِ «هویتِ واقعی» و «تصویرِ عمومی» معلق است؛ لحظهای که در آن «من»ِ سوژه، بدونِ دخالتِ آگاهانهی عکاس، خود را لو میدهد (Batchen, 2009).
پذیرشِ کُدِ «اپراتور» به معنای تقلیلِ ارزشِ عکاس نیست، بلکه به معنای بازگرداندنِ او به جایگاهِ اصیلش است: «کسی که میبیند». عکاس در نگاه بارت، نه یک جادوگر، بلکه یک «شهودگر» است. شکوهِ کارِ عکاس در این است که فروتنی به خرج داده و اجازه دهد جهان از طریقِ لنزِ او سخن بگوید. عکاسِ واقعی کسی است که در لحظهی فشردنِ شاتر، نه به دنبالِ اثباتِ هنرِ خویش، بلکه به دنبالِ ثبتِ معجزهیِ حضورِ سوژه است.
منابع :
- Barthes, R. (1981).Camera Lucida: Reflections on Photography. Translated by Richard Howard. New York: Hill and Wang
- Fried, M. (2008).Why Photography Matters as Art as Never Before. Yale University Press
- Batchen, G. (2009).Photography Degree Zero: Reflections on Roland Barthes’s Camera Lucida. MIT Press
- Olin, M. (2002).Touching Photographs. University of Chicago Press
ریحانه تقی یاری

در ششمین مقاله از مجموعه «کُدِ بارت»، به یکی از عمیقترین و شاید تاریکترین بخشهای اندیشهی او میپردازیم: پیوندِ گسستناپذیرِ عکاسی با مفهومِ مرگ و تئاتر.










Monday, 8 June , 2026