ملینا پناهی در نمایشگاه اخیر خود در گالری بستان ۱، با مجموعه‌ای از صندلی‌ها به سراغ مفهومی شخصی از غیاب، بدن و زیست معاصر رفته است؛ آثاری که میان تلخی محتوا و سرزندگی رنگ‌ها در نوسان‌اند.

“ گالری بستان “مدیر گالری: منا نجفی زاده

نمایشگاه درحال برگزاری: صندلی

نوع نمایشگاه: انفرادی

صاحب آثار: ملینا پناهی

لطفاً در ابتدا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید در چه سبکی کار می‌کنید؟

من ملینا پناهی هستم. راستش نمی‌توانم بگویم سبک مشخصی دارم. خودم را در یک چهارچوب ثابت قرار نمی‌دهم. بیشتر درگیر بازنمایی‌ام و معمولاً مجموعه‌محور کار می‌کنم. ممکن است یک مجموعه نقاشی باشد، مجموعه‌ای دیگر مجسمه، ویدئو یا حتی عکس. برایم مهم نیست مدیوم چه باشد؛ مهم این است که درگیر ابتذال نشوم و بتوانم آزادانه کار کنم.

هدف شما از برگزاری این نمایشگاه چه بوده است؟

من معمولاً برای هدف مشخص یا نتیجه قطعی کار نمی‌کنم. تجربه زندگی به من یاد داده که همیشه معلوم نیست تلاش‌ها به نتیجه‌ای بیرونی برسند. برای من خودِ فرایند مهم‌تر است. وقتی کار می‌کنم لذت می‌برم و در لحظه حضور دارم. اگر بعد از آن فرصتی برای نمایش و به اشتراک گذاشتن با مخاطب فراهم شود، خوشحال می‌شوم؛ اما نقطه آغاز کارم، رسیدن به یک نتیجه مشخص نیست.

ایده صندلی‌ها از کجا شکل گرفت؟

این مجموعه از حوالی سال ۱۴۰۱ شکل گرفت؛ بعد از دوره‌ای که کرونا و انزوا را تجربه کرده بودیم و سپس اتفاقاتی که در جامعه رخ داد و من را به‌شدت درگیر مسئله بدن و «نبودن آدم‌ها» کرد. در آن دوره نه از نظر روحی شرایط خوبی داشتم و نه امکان مواجهه مستقیم با آدم‌ها و مدل کار کردن با آنها فراهم بود. اما ذهنم مدام درگیر همان حضورهای غایب بود.

در جست‌وجوی یک فرم جایگزین بودم؛ فرمی که هم کاراکتر داشته باشد و هم یادآور فیگور انسانی باشد. صندلی تنها فرمی بود که برایم چنین ویژگی‌ای داشت. ابتدا با طراحی‌های زغالی و حال‌وهوایی کلاسیک‌تر شروع کردم، اما بعد از یک وقفه دوباره به مجموعه برگشتم؛ این‌بار با همان مضمون تلخ، اما با جست‌وجویی گسترده‌تر در رنگ و متریال.

در آثار جدید، رنگ و جسارت بیشتری دیده می‌شود. این تغییر از کجا آمد؟

همزمان با کار با کودکان، این تغییر در من شکل گرفت. بچه‌ها جسارت دارند، می‌ترسند تجربه نکنند و سرشار از رنگ‌اند. این انرژی به من منتقل شد. رنگ‌ها و تجربه‌گرایی وارد کارم شد و به نوعی بهانه‌ای شد برای استمرار. چون کار کردن همیشه آسان نیست؛ گاهی دلت می‌خواهد کار کنی اما توانش را نداری. این تجربه‌ها و بازی با متریال‌ها کمک کرد دوباره وارد جریان کار شوم.

آیا برای این مجموعه استیتمنت نوشته‌اید؟

نه، ترجیح دادم استیتمنت نداشته باشم. صندلی به‌عنوان یک آبجکت می‌تواند برداشت‌های متعددی ایجاد کند؛ از قدرت و جایگاه گرفته تا غیاب و انتظار. آنچه من می‌گویم، مسیر شخصی خودم است. مخاطب آزاد است هر برداشتی داشته باشد.

در نهایت اگر بخواهید حال‌وهوای این آثار را توصیف کنید، چه می‌گویید؟

برای من این مجموعه حال‌وهوای «رزم و بزم» دارد؛ ترکیبی از تلخی و سرزندگی. همان تناقضی که در زیست امروزمان تجربه می‌کنیم: رنج هست، اما میل به زندگی هم هست. این وضعیت را حتی در نگارگری ایرانی هم می‌بینیم؛ صحنه‌های نبردی که با رنگ‌ها و ترکیب‌بندی‌های پرتحرک تصویر شده‌اند. در آثار من هم محتوایی تلخ وجود دارد، اما در دل آن حرکت، رنگ و انرژی دیده می‌شود. این همان تناقضی است که با آن زندگی می‌کنیم.

  • نویسنده : آوا مظهری ، آرمان روشن