
باارزشترین عکس، آن تصویرِ پنهانی است که درِ صندوقچهیِ قلبِ یک نفر را باز میکند
در هفتمین بخش از مجموعه مقالات «کُدِ بارت»، به سراغ «غایبترین» و در عین حال «حاضرترین» عکسِ تاریخِ نظریه عکاسی میرویم: عکسِ باغ زمستانی. عکسی که بارت آن را هستهی مرکزی کتابش قرار داد، اما با تصمیمی آگاهانه، از چاپ آن خودداری کرد.
جستوجویِ مادر در میانِ سایهها
پس از مرگِ مادر (هِنریِت بارت)، رولان بارت در میان انبوهی از عکسهای قدیمی به دنبال چیزی گشت که زبان از بیان آن قاصر بود: «حقیقتِ» مادرش. او هزاران عکس را زیر و رو کرد، اما در هیچکدام، آن جوهرِ وجودی که او از مادر میشناخت را نیافت؛ تا اینکه به عکسی رسید که در سال ۱۸۹۸ گرفته شده بود. عکسی از کودکیِ مادرش در یک «باغ زمستانی». این عکس تبدیل به قلبِ تپنده و رازآلودِ کتاب *اتاق روشن* شد.
عکس باغ زمستانی چیست؟
این عکس، مادری را نشان میدهد که در زمان ثبت تصویر، تنها پنج سال داشت. او همراه با برادرش در یک گلخانه یا باغ زمستانی ایستاده است. بارت میگوید در این عکس، برخلاف تمام عکسهای دیگر، او سرانجام «عدالتِ» چهرهی مادرش را یافت.
نکتهی کلیدی اینجاست: بارت عکسی از دورانِ پیریِ مادر را به عنوان «حقیقتِ» او انتخاب نکرد، بلکه عکسی از «کودکیِ» او را یافت که در آن، صفای وجودی و آن «صراحتِ» معصومانهاش متبلور بود. برای بارت، این عکس نه یک خاطره، بلکه خودِ «هستیِ» مادر بود (Barthes, 1981).
چرا بارت عکس را چاپ نکرد؟
این بزرگترین پرسش برای خوانندگان *اتاق روشن* است. بارت توضیح میدهد که این عکس برای او دارای یک «پونکتومِ» مطلق است، اما برای من و شما، تنها یک «استودیوم» خواهد بود.
او مینویسد: «این عکس برای شما چیزی جز یک تصویرِ معمولی در میان هزاران تصویرِ دیگر نیست… برای شما، این عکس هیچ جراحتی ایجاد نمیکند.»
بارت با چاپ نکردنِ عکس، از «حقیقتِ خصوصی» خود محافظت کرد. او اجازه نداد که نگاهِ عمومی و سردِ غریبهها، پناهگاهِ عاطفی او را به یک موضوعِ مطالعاتیِ پیشپاافتاده تبدیل کند. غیابِ این عکس در کتاب، قدرتی به آن بخشیده است که هیچ تصویری نمیتوانست داشته باشد.
حقیقتِ عریان در برابرِ بازنمایی
در کُدِ هفتم، بارت به ما میآموزد که حقیقتِ عکاسی در «وضوحِ تصویر» یا «زیباییِ کادر» نیست، بلکه در نوعی «یقینِ عاطفی» است. عکسِ باغ زمستانی برای بارت، «این-بوده-است» را به کمال رساند.
او در این عکس، پیوندِ میانِ «عشق» و «دانش» را تجربه کرد. او مادرش را نه به عنوان یک سوژه، بلکه به عنوان یک «حقیقتِ عریان» (Sovereign Truth) بازشناخت. این عکس به او ثابت کرد که عکاسی میتواند به جایی نفوذ کند که کلمات هرگز به آن نمیرسند.
اکفراسیس؛ قدرتِ کلمات در غیابِ تصویر
بارت با استفاده از آرایهی «اکفراسیس» (توصیفِ کلامیِ یک اثرِ تجسمی)، عکس را در ذهن ما میسازد. از آنجایی که ما عکس را نمیبینیم، ناچاریم آن را با تخیلِ خود خلق کنیم. این کار باعث میشود که هر خواننده، «عکسِ باغ زمستانیِ» خود را داشته باشد.
این غیاب، عکس را به یک اسطوره تبدیل کرده است. عکسی که دیده نمیشود، اما تمامِ مفاهیمِ کتاب (سوگ، زمان، پونکتوم و مرگ) حولِ محورِ آن میچرخند (Batchen, 2009).
کُدِ «باغ زمستانی» به ما میگوید که باارزشترین عکسهای جهان، لزوماً آنهایی نیستند که در گالریها به نمایش درمیآیند یا لایکهای فراوان میگیرند. باارزشترین عکس، آن تصویرِ پنهانی است که درِ صندوقچهیِ قلبِ یک نفر را باز میکند. عکاسی در غایتِ خود، یک عملِ «شخصی» و «مقدس» است. ما عکاسی میکنیم تا آنچه را که دوست داریم، از گزندِ زمان و فراموشی نجات دهیم؛ حتی اگر آن تصویر را هرگز به هیچکس نشان ندهیم.
منابع :
- Barthes, R. (1981).Camera Lucida: Reflections on Photography. New York: Hill and Wang
- Batchen, G. (2009).Photography Degree Zero. MIT Press
- Olin, M. (2002).Touching Photographs. University of Chicago Press
- Fried, M. (2008).Why Photography Matters as Art. Yale University Press
ریحانه تقی یاری

در هشتمین مقاله از مجموعه «کُدِ بارت»، به یکی از جذابترین مناظرات غیرمستقیم در تاریخ نظریه عکاسی میپردازیم: رویارویی رولان بارت و سوزان سانتاگ. این دو متفکر، با وجود دوستی و احترام متقابل، دو مسیر کاملاً متفاوت را برای فهمِ عکس ترسیم کردند.







Saturday, 24 October , 2026