چشم عکاس پیوسته در حال ارزیابی و بازبینی است.

نگاهی به ویرایش در عکاسی

 

سیدمحمود مطهر

 

مقدمه: عکاسی در یک دید کلی، خود همیشه در حال تصحیح و ویراستاری واقعیت است.اساساً جهان پیرامون ما نمی تواند به تمامیت در عکس خلاصه شود چون نگاه عکاس گزینشگر است.چگونه می توان جهان دور و بر را به طور کامل به تصویر کشید؟ البته ما ممکن است در (عکس های مجموعه ای)نگرشی کلی و همه جانبه از یک موضوع را به زعم خود بیان کنیم؛ با این همه نمی توانیم ادعا کنیم که این، تمام واقعیت موجود را در برمی گیرد.

 

چشم عکاس پیوسته در حال ارزیابی و بازبینی است.چشمی که تربیت نشده باشد، به ندرت ممکن است عکاسی را با قدرت و کادربندی درست به پایان ببرد. (کارتیه برسون)در مقدمه ی کتاب خود (لحظه ی قطعی یا  The Decisive Moment) می نویسد:اگر شروع به بریدن و تصحیح یک عکس خوب بکنید، به معنی مرگ فعل و انفعال هندسی درست ابعاد خواهد بود.در ضمن خیلی به ندرت پیش می آید که عکسی با ترکیب بندی ضعیف، به وسیله ی باز سازی ترکیب بندی اش در زیر آگراندیسور تاریکخانه(امروز بخوانید:فتوشاپ) نجات پیدا کند؛ زیرا دیگر انسجام دید ندارد(۱)

انسجام دیدی که برسون بر آن تاکید می ورزد همانا نوع نگرش و ویرایش ذاتی نگاه عکاسانه است که فقط از یک ذهن خلاق بر می آید.از منظری دیگر اگر بخواهیم نظر برسون را قدری امروزی تر کنیم، پر بیراه نخواهد بود که به جای آگراندیسور از نرم افزارهای ویرایشگر نام ببریم.ابزارهایی چون(فتو شاپ{ و ورژن مرتبط با عکس آن یعنی}لایت روم) نام ببریم.این ابزارها امروزه در مجموع عملکردهای ما همان کاری را می کنند که در گذشته ای نه چندان دور توسط آگراندیسورها انجام می شد.

ویلیام یوجین اسمیت عکاس امریکایی که سبک کاری اش را می توان(خبری وگزارشی)خواند،در نکوهش تغییر در واقعیت عکس ها و به قول خودش (تحریف)چنین می گوید:بیشترگزارش های مصور نیازمند مقداری طرح و ترتیب ، تنظیم مجدد و صحنه پردازی اند تا عکس ها دارای انسجام تصویری و ویرایشی شوند…هرگاه این کار به منظور برگردان بهتر روح وقایع انجام شود، می توان گفت کار درستی صورت گرفته است.اگر تغییرات داده شده واقعیت وقایع را تحریف کنند تا عکس دراماتیک تر یا مشتری پسندتر شود؛عکاس در استفاده از(جواز هنری) زیاده روی کرده است.(۲)

البته از منظر تاریخی بایدگفت که عکاسی در همان اوایل ظهور خود، دو شاخه ی عمده را در پی گرفته است که منتج به نظرات کاملا‌ متفاوتی شده است.شاخه اول که از حدود سال ۱۸۵۰ تحت عنوان(تصویر گرایی یا  پیکتوریالیسم پا به عرصه ی وجود گذاشت،عکس را وابسته یا ادامه دهنده ی نقاشی می دانست و به نوعی اقتباس از آثار و سبک ها و روش های نقاشی را در دستور کار خود قرار داد.بدین صورت که بازسازی واقعیت موجود از منظر یک ذهن خالق تصویر و نه یک ضابط صرف واقعیت تعریف می شد.این گرایش که تا به امروز نیز با عنوان(سبک پست مدرنیسم) از آن یاد می شودو می توان عکس های دستکاری شده یا شاید (ادیت شده) را در حوزه کاری آن قرار داد، در سال ۱۸۶۰ در کلام (جیمز هیوز)به این شکل بیان شد: اگر نتوان تصویر را با یک نگاتیو بدست آورد، هیچ اشکالی ندارد از ۲ یا ۱۰ نگاتیو استفاده کنید؛اما وقتی عکس تکمیل شدِ ارزش یا عدم ارزش آن باید مبتنی بر تاثیری باشد که بر جای می گذارد و نه ابزار و وسایلی که برای ایجادش بکار رفته است.(۳)

گرایشی در این سطح مسلما‍ در تاریخ عکاسی نمودهایی داشته است.این دستکاری ها حتی تا مرز تغییر جریان های تاریخی پیش رفته است.چندی پیش پایگاه اینترنتی مجله ی تایم دست به انتخاب ۱۰ عکس دستکاری شده ی برتر ، از زمان ابداع این رسانه زد که عکاسانشان به دلایلی به اصلاح یا دستکاری آن ها اقدام کرده بودند.یکی از این عکسها مربوط به ژنرال های جنگ های داخلی امریکا در قرن نوزدهم است.

 

 

متیو برادی که عموما به عنوان نخستین فتوژورنالیست موفق از نظر تجاری در جهان شناخته شده، استاد دستکاری نیز به شمار می رفت.دراین عکس دسته جمعی  از ویلیام تکومسه–نفر چهارم- و افسران ارشدش، یک چهره ی غایب جمع، توسط وی اضافه شده است.

مردان حاضر در این تصویر ایستاده از چپ؛ اولیور اوتیس هاوارد،ویلیام باب کاک هیزن،جفرسون کلمبوس دیویس و جوزف آنتونی ماور و نشسته از چپ؛ جان الکساندر لوگان ، شرمان، هنری وارنر اسلوکوم و فرانسیس پی.بلر هستند.

در تصویر اصلی ؛ برادی، بلر را که ظاهرا در آن صحنه غایب بوده،در انتهای سمت راست اضافه کرده است.بلر یکی از فرماندهان لشکر شرمان در تهاجم نهایی سرنوشت ساز در جورجیا بود.وی لشکر هفدهم را که از جناح عقب  ارتش شرمان در طول نبرد آتلانتا حمایت می کرد، هدایت کرد.وی مانند مردان دیگر حاضر در این عکس نقش مهمی را در نبرد موسوم به (حرکت به سمت دریا) ایفا کرد و به وارد کردن ضربه نهایی به آرمان ائتلاف جنوب کمک کرد.بدیهی است دیدگاه فوق تغییر در شکل تصویر را مجاز می داند تا بتواند تاثیر آن را بر ذهن مخاطب بررسی کند.به این ترتیب تمام آثاری که از عکس به عنوان رسانه ی دست دوم بهره می برند،در شاخه ی(تصویرگرایی)قرار می گیرند که برای نقد و بررسی آن ها باید به کارکرد رسانه ی اولیه رجوع کرد و سپس به نقش عکس در آن پرداخت.نگارنده معتقد است که به این ترتیب عکس از خلوص خود خارج شده و در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد.پس شاید به زعم معنا بهتر است عکس ها را به دوشاخه ی کلی (خالص) و ( ناخالص) هم تقسیم کنیم.

از سوی دیگر شاخه ی دوم عکاسی ، در باز نمایی عکس به جایگاه ابزاری برای بیان بی واسطه ی هنری و به عنوان رسانه ای مستقل و تاثیر گذار مطرح بوده است.این سبک کاری با نامگذاری مدرنیته ای به اسم(عکاسی بی واسطه)مشهور شد. در همین راستا در سال ۱۹۰۴(ساداکیچی هارتمن) منتقد و یکی از بنیانگذاران ادبیات عکاسی ،چنین می گوید:خلاصه آن که کادربندی تصویری را که می خواهید بگیرید آن قدر خوب تنظیم کنید که نگاتیو کامل و بی نقص باشد، طوری که یا اصلا دستکاری نخواهد و یا دستکاری های جزیی برای اصلاحش کفایت کند.(۴)

با کمی دقت در باب این دونظر؛ می توان گفت که در تاریخ عکاسی جهان، هنرمندان تصویر گرا به سمت اقتباس از تصاویر نقاشانه رفتند.به عبارت دیگر، یک ذهنیت از پیش تعیین شده با استفاده از رسانه ای به نام (عکس) به خلق تصویری که در اصل ساخته می شد و طبیعی نبود،پرداخت.مانند فتوگرام های(من ری)در نیمه نخست قرن بیستم که به حق نام و معنی (Photography) را نمی دادند.حتی تاثیر این اقتباس ها در سالهای اخیر هم با قدرت ادامه دارد.

(نکته ای را ذکر می کنم:روزی یکی از دانشجویان عکاسی در پی درخواستم برای تکلیفش،پاسخی داد که قابل تامل بود.او گفت من عکاسی نمی کنم بلکه عکس را می سازم و مرا PhotoMaker   بنامید و نه Photographer !!!)

بنابراین سخن در مورد این دو نظریه در باب عکاسی ؛همواره مورد توجه هنرمندان و منتقدین عکاسی بوده است که قطعا هرکدام طرفداران خود را دارد و مسلما ناقض یکدیگر نخواهند بود و هرکدام نگرشی است بر جهان پیرامون.تفاوت این دو نظر مانند تفاوت دو جنبه ی زیست انسانی است:دیدن و نگاه کردن ؛‌ که البته برای صحبت در باب این دو ،‌ مجالی دیگر لازم است.

 در یک جمع بندی ،به نظر می رسد که ویراستاری  با هر شکل ممکن عکس را از جنبه ی واقع نمایی خود دور کرده و آن را به یک اثر ذهنی شخصی مبدل کرده تا به آفرینندگی در معنا برسد.همان کاری که ذهن و دست هنرمند با نقاشی کردن انجام می دهد.بنابراین پر بیراه نیست اگر بگوییم این معنا ابتدا در ذهن شکل گرفته سپس در عکس نمود می یابد.اما در رویکردی مغایر با قبلی و در(عکاسی خالص) واقعیت عینی در تعامل با ذهن در مقابل چشمان تیزبین عکاس آن چنان آراسته می شودکه او به(شهود)می رسد و در لحظه ای تاریخی عین و ذهن را درهم می آمیزد تا معنای درک شده را(بنمایاند)و نه چون عکاس تصویرگرا آن را(بیافریند) .عکاس تصویر گرا جهان درون خود را به ما (نشان می دهد) در حالی که عکاس خلوص گرا جهان بیرون را به ما(می شناساند.)شاید بتوان گفت که:  فاصله ی ارتباط معنوی بین مخاطبان عکس های دستکاری شده و عکس های بی واسطه در همین نکته نهفته است. عکاسان تصویر گرا بیشتر به دنبال تکنیک اند و بعد معنی در حالی که عکاسان خلوص گرا تکنیک را در درجه ی دوم کارشان در نظر می گیرند… آیا ما آدمها عکس می گیریم یا آن را می سازیم؟

پیشنهاد: وقت آن است عکاسی ؛‌‌ از حیطه ی هنرهای تجسمی خارج شود.بلکه بد نیست آن رادر رده جدیدی به نام (هنرهای نوری) قرار دهیم.

 

 

منابع:

–هفت مقاله از عکاسان معاصر جهان / نوشته ی (ناتان لاینز) /ترجمه ی وازریک در ساهاکیان و بهمن جلالی (با عنوان: عکاسان و عکاسی) انتشارات سروش –تهران –۱۳۶۵

–نقد عکس–ترجمه ی: اسماعیل عباسی و کاوه میرعباسی–نشر مرکز–تهران ۱۳۷۹

 

(۱)عکاسان و عکاسی–ص۸۸

(۲)همان–ص۱۱۱

(۳)نقدعکس–ص۸۱

(۴)همان-ص۸۱