این پژوهش با تکیه بر آراء فیلسوفانی چون هگل، برگسون و سارتر، به بررسی زوال زیباشناختی راه‌آهن حجاز در اردن می‌پردازد. در این مطالعه، عکاسی نه تنها به عنوان یک ابزار ثبت، بلکه به مثابه رسانه‌ای فلسفی عمل می‌کند که فرسایش ریل‌ها را به استعاره‌ای برای زمان، حافظه و ناپایداری حیات بشر تبدیل کرده است.

نویسنده: حنان منیر الشیخ (Hanan Muneer Al Sheikh) 

شماره مقاله: ۲۶۰۹۴۴۳ | تاریخ دریافت: ۱۲ فروردین ۱۴۰۴ | تاریخ پذیرش: ۱ دی ۱۴۰۴ | تاریخ انتشار آنلاین: ۱۲ دی ۱۴۰۴

چکیده پژوهش

این تحقیق به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه راه‌آهن حجاز، به عنوان یک اثر تاریخی و جایگاهی برای حافظه فرهنگی، ابعاد فلسفی و زیباشناختی «زوال» را متجلی می‌سازد. با تلفیق مطالعات ویرانه‌شناسی، مطالعات جابه‌جایی و جغرافیای فرهنگی، این پژوهش راه‌آهن حجاز را در میان مباحث گسترده‌تر پیرامون هنر، تاریخ و روایت‌های در حال تغییر زیرساخت‌های متروکه قرار می‌دهد. از طریق عکاسی مستند و هنری، این مطالعه تحلیل می‌کند که چگونه نور، بافت و ترکیب‌بندی، معنای در حال تکامل این مسیر ریلی را شکل می‌دهند. نتایج حاصل از مصاحبه با عکاسان، مورخان و کارشناسان میراث فرهنگی نشان می‌دهد که این مکان اکنون از یک زیرساخت حمل‌ونقل به فضایی برای تامل فلسفی و مذاکره میان گذشته و حال تبدیل شده است.

 

مقدمه: وقتی مکان‌ها به یاد می‌آورند

یک مکان تا چه زمانی پس از فراموشیِ کاربرد اصلی‌اش، همچنان می‌تواند «یادآوری» کند؟ ریل‌های زنگ‌زده و ایستگاه‌های متروک راه‌آهن حجاز تنها در فضا باقی نمانده‌اند، بلکه در زمان تداوم یافته‌اند. این مسیر که زمانی پیونددهنده فرهنگ‌ها و جاه‌طلبی‌های امپراتوری عثمانی بود، اکنون از «تحرک» به «سکون» تغییر وضعیت داده است. در سراسر چشم‌انداز اردن، ریل‌های تکه‌تکه شده شاهدان مادیِ پافشاری زمان هستند؛ جایی که تاریخ، فراموشی و زوال به هم می‌رسند.

تاریخچه: از اوج قدرت تا سکون ابدی

راه‌آهن حجاز در ابتدا به عنوان پیوند حیاتی بین دمشق و شهرهای مقدس مکه و مدینه، در دوره سلطان عبدالحمید دوم ساخته شد. ساخت این پروژه بین سال‌های ۱۲۷۹ تا ۱۲۸۷ خورشیدی (۱۹۰۰-۱۹۰۸ میلادی) نمادی از آرزوهای عثمانی برای مدرن‌سازی و نفوذ ژئوپلیتیک بود. پس از سقوط امپراتوری و پیامدهای انقلاب عربی، این راه‌آهن به تدریج از رونق افتاد. امروزه، بخش‌هایی از آن در اردن برای گردشگری داخلی حفظ شده‌اند، اما بیشتر به عنوان نمادهای تاریخی عمل می‌کنند تا شریان‌های حمل‌ونقل.

تحلیل فلسفی: دیالکتیک زیبایی و زوال

در این پژوهش، ویرانه‌های راه‌آهن از سه منظر فلسفی واکاوی شده‌اند:

۱. هگل: زیبایی در تضادهای تاریخی نهفته است. ریل‌های فرسوده نشان‌دهنده سنتزی از خلق و نابودی هستند.

۲. هنری برگسون: مفهوم «استمرار» (Durée) نشان می‌دهد که زمان یک جریان مداوم است. عکس‌های ایستگاه «المحطه» عمان، زنگ‌زدگی را نه به عنوان یک پایان، بلکه به عنوان فرآیند جاریِ زمان نشان می‌دهند.

۳. ژان پل سارتر: هستی و نیستی؛ ریل‌های متروک فضایی هستند که در آن «سنگینیِ آنچه بود» با «خالی بودنِ آنچه دیگر نخواهد بود» همزیستی می‌کنند.

روش‌شناسی و یافته‌ها

این مطالعه کیفی بر اساس تحلیل ۱۱ فریم عکس (برداشت شده در سال ۱۴۰۳ خورشیدی) و مصاحبه با ۱۵ کارشناس در بازه زمانی اردیبهشت تا شهریور ۱۴۰۳ خورشیدی بنا شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که تکنیک‌های عکاسی (بازی با نور و سایه در پنجره‌های شکسته) چگونه زیرساخت‌های فرسوده را به یک «ابژه باستان‌شناختی-زیباشناختی» تبدیل می‌کنند. تضاد میان بخش‌های بازسازی‌شده و بخش‌های رها شده، چالشی اخلاقی را میان «حفاظت» و «اجازه به زوال طبیعی» ایجاد کرده است.

نتیجه‌گیری

راه‌آهن حجاز دیگر مسافری را جابه‌جا نمی‌کند، اما همچنان بیننده را در طول زمان و حافظه به سفر می‌برد. این ویرانه‌ها یادآوری می‌کنند که هیچ‌چیز ماندگار نیست، اما در همین ناپایداری، زیباییِ عمیقی نهفته است که عکاسی آن را برای آیندگان تثبیت می‌کند.

دسترسی به اصل مقاله با کلیک بر لینک زیر:

https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/21650020.2025.2609443

 

 

مترجم: ریحانه تقی یاری