در نورِ مرئی: عکاسی خیابانی سینمایی از استرالیا
گفتوگویی با سم فریس (Sam Ferris) درباره عکاسی خیابانی، تنهاییِ شهری و اینکه چگونه نور، صحنههای معمولی شهر را به لحظاتی خارقالعاده تبدیل میکند.
عکسها از: سم فریس Sam Ferris
مصاحبهکننده: سوفی رایت Sophie Wright
منطقه تجاری مرکزی سیدنی، پسزمینهی عکسهای سینمایی «سم فریس» است. زمانی که او تازهوارد بود و از ملبورن به اینجا آمده بود، با دوربین به خیابانها میزد تا هم با محیط آشنا شود و هم شاهدِ تپشِ زندگی در این منطقه باشد. «در نورِ مرئی» (In Visible Light) نتیجهی پنج سال مستندسازی از تکاپوی روزانهی ساکنانی است که در حال گذر از دشواریهای دوران کنونی ما هستند. در عکسهای دراماتیک او، شهر هم زیباست و هم خشن؛ نوری طلایی که توجه ما را به فعالیتهای شتابزده در خیابانهای پرفشار و مردمی که در آنها جریان دارند، جلب میکند.
برای فریس، خیابان همچون یک آموزگار بوده است. در طول این پنج سال، نگاهِ این عکاس به شهر و حرفهاش تغییر کرده است. او با عکاسی از خانهی جدیدش، احساس تعلق یافت و درکش از نیروهایی که خیابان و هویتِ پس از المپیکِ سیدنی را شکل میدهند، عمیقتر شد. در موازات این مسیر، دیدگاهی پختهتر در او شکل گرفت؛ دیدگاهی که از شکست استقبال میکند و تأثیرات بیرونی را کنار میگذارد تا احساساتِ درونیِ خود را آشکار سازد.
در این مصاحبه سایت «لنزکالچر» (LensCulture)، فریس با «سوفی رایت» دربارهی رازِ تکانههای عکاسی، تعقیبِ شگفتیهای خیابان و پارادوکسِ «مشارکتکننده و ناظر بودن» صحبت میکند.

صبح مهآلود، سیرکولار کی. پنج اکراس سفید استرالیایی در یک صبحگاه سرد زمستانی در منطقه «سیرکولار کی» (Circular Quay) سیدنی، میان مه و بازتاب نور به پرواز درآمدهاند. این گونه به دلیل حضور پررنگ در محیطهای شهری و عادت به جستوجوی غذا میان زبالههای انسانی، در اصطلاحات عامیانه به «مرغِ سطلزباله» (Bin Chicken) ملقب شده و در سالهای اخیر به نمادی در فرهنگ عامه استرالیا تبدیل شده است. این پرندگان که نشانهای از پیشرویِ بافت شهری سیدنی به زیستگاههای بومی هستند، همواره موضوع بحثهای بسیاری بودهاند؛ اینکه باید آنها را نوعی آفت دانست یا گونهای تحت حفاظت. سم فریس
لنز کالچرLC: اولین بار کی با دوربین به خیابان رفتی؟ چه چیزی در ابتدا تو را مجذوب کرد و چه چیزی باعث شده همچنان به این کار علاقهمند بمانی؟
سم فریس: من نسبتاً دیر به عکاسی رو آوردم. حدود ۲۵ ساله بودم و در دانشگاهی در سیدنی کار میکردم. برای اینکه ذهنم را خالی کنم، شروع به پیادهروی در همهجا کردم. دوست داشتم کمی گم شوم. بعد از مدتی، دوربینم را هم با خودم بردم.
در ابتدا از مردم عکاسی نمیکردم. به معماری، کارخانهها، انبارها و ساختمانهایی علاقه داشتم که کمی فراموششده به نظر میرسیدند یا در آستانهی ناپدید شدن بودند. حالا که به آن فکر میکنم، احتمالاً آن مکانها بازتابدهندهی احساسِ آن زمانِ خودم بودند. عکاسی از مردم بعداً شروع شد.
آنچه آن موقع مرا مجذوب کرد، احتمالاً همان چیزی است که الان هم علاقهمند نگهام داشته است: این احتمال که چیزی خارقالعاده میتواند از یک لحظهی معمولی پدیدار شود. یک ژست، یک حالت چهره، باریکهای از نور، یا دو غریبه که از کنار هم میگذرند. چیزهایی که برای یک کسر از ثانیه وجود دارند و بعد برای همیشه ناپدید میشوند. پانزده سال گذشته و هنوز هم سر از کارش در نیاوردهام. هر بار که فکر میکنم عکاسی را درک کردهام، عکسی میگیرم که به نظر میرسد با تمام دانستههایم در تضاد است.

توقف. سطوح شیشهای ساختمانهای اداریِ جدید و درخشان در منطقهی تازهتوسعهیافتهی «بارانگارو» (Barangaroo) در سیدنی، بستری دراماتیک برای عکاسی خیابانی فراهم کرده است. در تاریخ بومیان، بارانگارو زنی قدرتمند از قبیله «کامرایگال» (Cammeraygal) و از اهالی «ائورا» (Eora) بود که شخصیتی کلیدی در فرهنگ و جامعهی بومیان محلی محسوب میشد. این منطقهی ۲۲ هکتاری که ساخت آن از سال ۲۰۱۱ آغاز شد، شامل ساختمانهای اداری مرتفع، یک هتل و کازینوی ۲۷۰ متری، رستورانها، بارها و جاذبههای گردشگری است. طبق دادههای سرشماری، جمعیت این منطقه ۱۸۶ نفر است. سم فریس
سوفی رایت (SW): رویکرد خود را چگونه توصیف میکنی و چگونه تکامل یافته است؟
فریس: فکر میکنم در اوایل کار، احتمالاً به دنبال عکسهایی بودم که شبیه به کارهای دیگرانی بود که دیده بودم و تحسینشان میکردم. اما حالا بیشتر به عکسهایی علاقه دارم که احساس میکنم متعلق به خودم هستند.
وقتی شروع کردم، مجذوبِ جنبههای بصریِ کار شدم؛ ترکیببندی، لایهبندی، رنگ، هندسه و بهویژه نور. نورِ سیدنی راهی برای اغراقآمیز کردنِ روزمرگی دارد. نور از بین ساختمانها به خیابانها میریزد، از برجهای شیشهای بازتاب پیدا میکند و این نقاطِ باورنکردنی از نور و سایه را میآفریند. بارها و بارها خودم را در حال جذب شدن به این فضاها میدیدم.
اما بهمرور متوجه شدم که نور در واقع سوژه اصلی نیست. عکسهایی که اکنون برایم ارزشمندترین هستند، آنهاییاند که در آنها عناصر فرمال (ساختاری) و عناصر عاطفی با هم همسو میشوند. یک عکس ممکن است نور زیبایی داشته باشد، اما اگر دربارهی «زنده بودن» در آن مکان و در آن لحظه چیزی نگوید، خیلی زود علاقهام را به آن از دست میدهم. هرچه پیرتر میشوم، کمتر به این فکر میکنم که به مردم نشان دهم چقدر باهوشم، و بیشتر به این فکر میکنم که به آنها نشان دهم چه احساسی دارم.

بادزده، ۲۰۲۰. باد زمستانی در محوطهی تقریباً خلوتِ اپرای سیدنی میپیچد؛ در حالی که دوندگان از آنجا عبور میکنند و معدود گردشگرانِ باقیماندهی سیدنی در واپسین دقایقِ نور طلاییِ زمستان، روبهروی این سازههای نمادین، سلفیِ سریعی میگیرند. سم فریس
رایت: پروژهی «در نورِ مرئی» بر منطقهی تجاری مرکزی سیدنی (CBD) تمرکز دارد. چه چیزی تو را به آنجا کشاند؟
فریس: پاسخ صادقانهاش این است که من واقعاً آن را انتخاب نکردم. در سال ۲۰۰۸ برای شروع کار در دانشگاه به سیدنی نقلمکان کردم و کسی را در اینجا نمیشناختم. من در حومههای صنعتی غرب ملبورن بزرگ شده بودم و ناگهان خودم را در این شهر بزرگ دیدم که سرعتش کاملاً مرا سردرگم کرده بود.
منطقهی تجاری مرکزی (CBD) تبدیل به جایی شد که تقریباً هر روز از آن عبور میکردم. بهمرور زمان، مجذوبش شدم. نه به خاطر اینکه آن جای زیبایی بود که در کارتپستالها دیده بودم؛ با سواحل و بندر درخشان و نور طلاییاش؛ بلکه چون حس میکردم چیزی بزرگتر در شکلی متمرکز است. تمام تناقضات شهر و افولِ پس از المپیکِ آن، انگار در چند کیلومتر مربع فشرده شده بود. شهری که هزینهی زندگی در آن همزمان با اضطراب من بالا میرفت. هم شلوغ و هم تنها، هم امیدوار و هم خسته.
لحظاتی وجود دارد که هزاران نفر در یک فضای مشترک در حال حرکتاند و با این حال، به نظر نمیرسد هیچکس با دیگری ارتباطی داشته باشد.

بدون عنوان. مسافرانِ در راهِ خانه، در گوشههای خیابان گرد هم آمدهاند اما هرگز به هم متصل نمیشوند. در ساعات اوج ترافیک، هر گوشهی اصلیترین گذرگاهِ سیدنی، یعنی خیابان جورج (George Street)، مملو از عابران پیادهای است که در یک مهاجرتِ دستهجمعی از منطقه تجاری مرکزی (CBD) خارج میشوند. سم فریس
رایت: پنج سال روی این پروژه کار کردی. تجربهات از این منطقه چگونه تغییر کرد؟
فریس: نزدیک به ۱۰ سال طول کشید تا احساس کنم آمادهام آن را در قالب یک کتاب عکس منتشر کنم. شهر تغییر کرد، اما احتمالاً خودِ من بیشتر تغییر کردم. وقتی برای اولین بار به سیدنی رسیدم، از آن احساس درماندگی میکردم. در CBD قدم میزدم و سعی میکردم بفهمم کجای آن جای میگیرم. عکاسی راهی شد تا جایگاه خودم را در شهر بفهمم.
سپس، هرچه بیشتر عکاسی کردم، همه چیز آشناتر شد. میدانستم در چه زمانهایی از سال، نور به کجا میتابد. میدانستم کدام خیابانها هنگام باران جذاب میشوند. میدانستم مسافران از کجا از ایستگاهها خارج میشوند و جمعیت کجا گره میخورد. کمکم کمتر تهدیدآمیز به نظر میرسید.
در عین حال، شروع کردم به دیدنِ چیزهایی که قبلاً ندیده بودم: اضطراب، خستگی، فشاری که مردم انگار همیشه با خود حمل میکردند، و شیوههای ظریفی که مردم در فضای عمومی حرکت میکنند. فکر میکنم «در نورِ مرئی» در نهایت هر دو سفر را همزمان مستند کرد: آشناییِ رو به رشدِ من با سیدنی و آگاهیِ رو به رشدِ من از اینکه زندگی در اینجا واقعاً چه حسی دارد.

باران ملایم در خیابان جورج. پس از یک روز گرم و شرجی در سیدنی، طوفانی تابستانی شهر را سیراب کرده و مسافران را در ساعت اوج شلوغی، زیر باران غافلگیر میکند. سم فریس
رایت: میتوانی دربارهی عنوان «در نورِ مرئی» بگویی؟
فریس: در ابتدا مردم اغلب تصور میکردند که یک غلط تایپی است. من این موضوع را دوست دارم. عنوان به وضوح به «نور» اشاره دارد. نورِ سیدنی برای این کار بنیادین است و تقریباً تمام عکسهای این مجموعه را شکل میدهد. اما این عنوان از یک «احساس» هم میآید.
وقتی برای اولین بار به اینجا نقلمکان کردم، اغلب احساس «نامرئی بودن» میکردم. سیدنی بسیار بزرگ و بیتفاوت بود و من در درون آن احساس گمنامی میکردم. عکاسی راهی برای جهتیابی در آن تجربه شد. در عین حال، خودِ عکاسی رسانهای است که وسواسِ «رویتپذیری» (دیدهشدن) دارد. قرار است چیزها را آشکار کند. هرچه بیشتر عکاسی کردم، بیشتر به «ابهام» علاقهمند شدم تا «قطعیت». به آنچه پنهان میماند و اینکه ما چقدر کم از آدمهایی که هر روز از کنارشان رد میشویم، میدانیم. به نظر میرسید این بازی با کلمات در عنوان پروژه، بهراحتی در آن تضادِ معنایی جا میگیرد.

بدون عنوان. در ورودیِ تازهسازِ ایستگاه «وینیارد» (Wynyard) در خیابان کلارنس. با گسترشِ سریع جمعیت سیدنی، ایستگاه وینیارد برای کاهش فشار بر شبکهی ریلیِ بهشدت تحتفشارِ سیدنی، بازسازی شد. ظرفیت این ایستگاه که در فهرست میراث فرهنگی ثبت شده، با هزینهای معادل ۱۰۰ میلیون دلار استرالیا افزایش یافت تا بتواند در هر لحظه پذیرای ۱۵۰ هزار مسافر باشد. سم فریس
رایت: وقف کردنِ خود برای مشاهدهی یک مکان به مدت طولانی، دوگانگی جالبی دارد. ما اغلب عکاسی خیابانی را با دیدگاهِ یک «غریبه» میشناسیم؛ اما آیا پس از گذراندن این همه وقت در این خیابانها، احساسِ تعلق پیدا کردی؟
فریس: قطعاً. عکاسی به من اجازه داد با شهری که در ابتدا مرا مرعوب کرده بود، ارتباط برقرار کنم و در نهایت یاد بگیرم که آن را به چشمِ «خانه» ببینم. فکر میکنم بدون عکاسی، سیدنی همان جایی باقی میماند که در آن زندگی میکنم، نه جایی که به آن تعلق دارم. البته عکاسی خیابانی نکتهی عجیبی دارد: شما هم «مشارکتکننده» هستید و هم «ناظر». در حالی که در زندگی عمومی غوطهورید، کمی هم بیرون از آن ایستادهاید.
بیشتر وقتها در خیابان احساس میکنم تقریباً نامرئی هستم. میتوانید میان جمعیت بروید و بیایید و مردم بهسختی متوجه حضور شما میشوند. حس عجیبی است، اما من آن را خیلی دوست دارم. فکر میکنم این یکی از دلایلی است که عنوان کتاب برایم طنینانداز است. عکاسی به من اجازه داد در شهر محو شوم و در عین حال، بیشتر به آن متصل شوم. دوربین تبدیل به یک پل شد، نه یک مانع.

بدون عنوان. در ورودیِ تازهسازِ ایستگاه «وینیارد» (Wynyard) در خیابان کلارنس. با گسترشِ سریع جمعیت سیدنی، ایستگاه وینیارد برای کاهش فشار بر شبکهی ریلیِ بهشدت تحتفشارِ سیدنی، بازسازی شد. ظرفیت این ایستگاه که در فهرست میراث فرهنگی ثبت شده، با هزینهای معادل ۱۰۰ میلیون دلار استرالیا افزایش یافت تا بتواند در هر لحظه پذیرای ۱۵۰ هزار مسافر باشد. سم فریس
رایت: وقتی به خیابان میزنی، دنبال چه چیزی هستی؟ میتوانی بگویی یک روز کاری برای تو چطور میگذرد؟
فریس: همیشه با این سوال مشکل دارم چون نمیدانم که آیا دنبال «یک چیز خاص» هستم یا نه. معمولاً میگویم، آن چیز در شتابِ رفتن به دفتر یا بازگشتن به خانه است. در استرسِ تلاش برای برقراری تعادل بین کار و زندگی است. در خستگیِ رفتوآمدهای روزانه است. در گوشههای شلوغِ خیابان است که تودههای مردم در کنار هم فشرده شدهاند اما هیچگاه واقعاً به هم متصل نمیشوند. آن چیز در ژستها یا حالتهای چهرهی کوتاهی است که اجازه میدهد نقاب از چهره بیفتد.
از نظر عملی، روزهای من کاملاً عادی است. تماموقت کار میکنم و خانواده دارم، بنابراین نمیتوانم روزی ۱۰ ساعت در شهر سرگردان باشم و منتظر الهام بمانم. بیشتر عکسها در فواصل زمانی کوتاه قبل از کار، بعد از کار یا در حین رفتوآمد گرفته میشوند. معمولاً یک صحنهی جالب پیدا میکنم و منتظر میمانم. گاهی پنج دقیقه، گاهی یک ساعت. گاهی هم هیچ اتفاقی نمیافتد. شکست، تنظیماتِ پیشفرضِ عکاسی خیابانی است. باید یاد بگیری با آن کنار بیایی.

بدون عنوان. مسافران در حال تردد در یک کشتیِ شلوغ «منلی» به «سیرکولار کی» (Manly to Circular Quay). کشتیهای «فِرِشواتر» (Freshwater) که نمادی جهانی از سیدنی هستند، هم برای هر بازدیدکنندهای از شهر بندری، یک تجربهی مهم محسوب میشوند و هم برای کسانی که برای رفتوآمدهای روزانهی خود از آنها استفاده میکنند، به بخشی جداییناپذیر از زندگیِ سیدنی تبدیل شدهاند. در آوریل ۲۰۱۹، دولت نیو ساوت ولز طرح بازنشستگی این کشتیها را اعلام کرد که این امر موجب بحث و خشم عمومی شد. سم فریس
رایت: چه ویژگیهایی را ارزشمندترین چیزهایی میدانی که به تو در پیمودنِ مسیرِ عکاسی خیابانی کمک کردهاند؟
فریس: «وسواس» احتمالاً کمک میکند. همسرم قطعاً میگوید وسواس. اغلب به شوخی میگویم عکاسی یک اشتیاق، یک وسواس، یک بیماری یا یک ندای درونی است؛ دیگر واقعاً نمیدانم چیست. اما فراتر از آن، فکر میکنم «کنجکاوی» مهم است. «خوشبینی» هم همینطور.
برای اینکه یک عکاس خیابانی باشی، باید کمی به یک پارادوکس تبدیل شوی. باید دائماً خوشبین بمانی در حالی که انتظار داری بیشتر عکسهایت به نتیجه نرسد. تنها انتظاری که واقعاً هنگام بیرون رفتن برای عکاسی دارم این است که احتمالاً شکست میخورم. اگر چیز شگفتانگیزی اتفاق بیفتد، یک امتیازِ اضافی است.
همچنین فکر میکنم «صداقت» مهم است. عکسهایی که ماندگار میشوند، معمولاً آنهایی هستند که چیزی اصیل دربارهی عکاس میگویند، نه اینکه فقط به ما نشان دهند فلان چیز چه شکلی بوده است.

گوشهی خیابانهای کینگ و جورج. زنی با چهرهای آرام در گوشهی خیابانهای کینگ و جورج در منطقه تجاری مرکزی سیدنی، در معرض تندیِ ناگهانیِ باد قرار گرفته است. در ماه نوامبر، در هنگام عصر یک بازهی ۳۰ دقیقهای وجود دارد که نور هم مستقیم است و هم بازتابیافته؛ و همین، جلوهای سینمایی به خیابان میبخشد. من حدود پنج سال است که در این نقطه عکاسی میکنم. سم فریس
رایت: در بیانیهات نیروهای متقاطعی را که زندگی ساکنان سیدنی (چه انسان و چه غیرانسان) را شکل میدهند، بهوضوح ترسیم کردهای؛ از محافظهکاریِ رو به رشد و شورشها گرفته تا اکولوژی شهری. آیا برایت مهم است که پروژه، جزئیاتِ زمان و مکان را ثبت کند؟ آیا حس میکردی و میدیدی که این نیروها در خیابانها جریان دارند، یا اینها شرایطی بودند که بهدنبال مستند کردنشان بودی؟
فریس: قطعاً همینطور است. هرگز نمیخواستم این کار یک مراقبهی عمومی در مورد زندگی شهری باشد. برای من، این پروژه مشخصاً دربارهی سیدنی است: مستند کردنِ شهری که به نظر میرسید با خوشبینیِ المپیک ۲۰۰۰ به اوج رسید و سپس بهتدریج بخشی از وجود خود را از دست داد؛ ردگیریِ تنشهای اجتماعیِ لبهی تیغ که در شورشهای «کرونولا» (Cronulla) برملا شد و هنوز هم احساس میشود؛ مشاهدهی فرسایشِ آرامِ زندگیِ شبانه بهدلیل قوانینِ منع تردد (lockout laws)؛ و ثبتِ شهری که هنوز زخمهای گروگانگیریِ «مارتین پلیس» (Martin Place) و اضطرابِ جمعیِ سالهای همهگیری را بر تن دارد. این پروژه دربارهی عکاسی از سیدنی است؛ جایی که مسکن بهطور فزایندهای غیرقابلدسترس شده، جایی که مقام و موفقیت بیوقفه تعقیب میشوند، و جایی که بسیاری از مردم با این حسِ پایدار زندگی میکنند که هرچه دارند، ممکن است بهنوعی کافی نباشد.
من لزوماً سعی نمیکردم مستقیماً از آن چیزها عکاسی کنم. چیزی که مرا جذب میکرد این بود که چگونه نیروهای بزرگ اجتماعی در لحظاتِ معمولی خود را نشان میدهند. در زبان بدن. در خستگی. در انزوا. در تنشِ عجیبی که میان مردمی وجود دارد که شانهبهشانهی هم زندگی میکنند اما اغلب عمیقاً احساس تنهایی میکنند.

بیرونِ تاونی. آخرین پرتوهای نور به نمای هتلِ «تاون هال» (Town Hall Hotel) معروف به «تاونی» در محلهی نیوتاون میتابد. در حالی که مسافران پشت چراغ راهنمایی منتظر ایستادهاند، مشتریان بیرون از ورودی هتل برای ورود صف کشیدهاند. این هتل بیش از ۱۰۰ سال است که به اهالی نیوتاون خدمترسانی میکند. سم فریس
رایت: آیا برای این پروژه تأثیرپذیری خاصی داشتی؟ چه عکاسی و چه غیرعکاسی.
فریس: «الکس وب» برای من بسیار مهم بود. یادم میآید کتاب «رنجِ نور» (The Suffering of Light) او را از کتابخانهی دانشگاه امانت گرفتم و کاملاً شگفتزده شدم. هنوز هم هستم. پیچیدگی، لایهبندی و نحوهی استفادهی او از رنگ و نور؛ چشمانم را به روی آنچه عکاسی میتواند انجام دهد، باز کرد. «جوئل مایروویتز» کشفِ مهم دیگری بود. هنوز به یاد دارم که چطور اتفاقی با کارهایش در یک گالری برخورد کردم و احساس کردم چیزی عمیق در درونم جرقه زد. نزدیکتر به خانه، «ترنت پارک»، «نارل اوتیو» و «جسی مارلو» همگی تأثیرگذار بودهاند. نه فقط به خاطر عکسهایی که میگیرند، بلکه به این دلیل که به من نشان دادند زندگیِ استرالیایی را میتوان به شیوهای عکاسی کرد که شاعرانه، عجیب و از نظر عاطفی غنی باشد.
خارج از دنیای عکاسی، «ادبیات» احتمالاً بزرگترین تأثیر را داشته است. سالها آن را مطالعه و تدریس کردم و هنوز هم به سکانسبندیِ عکسها مثل ساختنِ یک روایت فکر میکنم.
و البته پدرم. او نقاش است. در دوران کودکی، وقتی کار میکرد در استودیوی او مینشستم. او خیلی قبل از اینکه جدی به عکاسی فکر کنم، پرسپکتیو، رنگ، ترکیببندی و فرم را به من آموخت. آن موقع نمیدانستم دارم چیزی یاد میگیرم. حالا که به عقب نگاه میکنم، گمان میکنم «دیدن» را قبل از اینکه یاد بگیرم چطور از دوربین استفاده کنم، آموخته بودم.
***
یادداشت سردبیر: از سال ۲۰۱۶، «سم فریس» سه بار توسط جوایز عکاسی خیابانی «لنزکالچر» مورد تقدیر قرار گرفته است، از جمله کسب مقام دوم در بخش مجموعهعکس در سال ۲۰۲۱. ما بسیار خوشحالیم که امسال، سم پذیرفته است که در هیئت داوران جوایز عکاسی خیابانی لنزکالچر ۲۰۲۶ حضور داشته باشد.
منبع: https://www.lensculture.com/
مترجم: ریحانه تقی یاری










Wednesday, 10 June , 2026