Chris Gampat
در آستانه ۴۰ سالگی، خوشحالم که توانستهام با چاقی مبارزه کنم و برای داشتن بدنی فعال و آماده سخت تلاش کنم. بخش زیادی از مشکلات جسمی من به استرس ناشی از اداره کسبوکار مربوط میشود. به همین دلیل،
مدتی است تصمیم گرفتهام رویکردم را به زندگی تغییر دهم. بهجای اینکه فقط در واکنش به استرس کاری انجام دهم، حالا بهصورت فعالانه در تلاش هستم آن را کاهش دهم. برای این کار از مطالعات اینترنتی، تجربه عکاسان قدیمی و دوربینم الهام گرفتهام. هدف من، پایین آوردن سطح کورتیزول در بدن است.




پیش از ادامه، لازم است شفاف بگویم که متخصص پزشکی نیستم. اما دستکم در آمریکا، احساس میکنم سیستم پزشکی در بسیاری از زمینهها من را ناامید کرده است. این سیستم بیشتر به درمانهای موقتی و سطحی تکیه دارد تا حل ریشهای مشکلات. همین نارضایتی باعث شد عادتهای زندگیام را تغییر دهم و همین تغییرها واقعاً به من کمک کردهاند.
من نمیگویم همه باید این مسیر را دنبال کنند، اما این تجربه را مینویسم تا شاید یادآوری شود که عکاسی بهعنوان یک سرگرمی میتواند منبعی عمیق از شادی واقعی باشد؛ و باید زمانی که احساس ناامیدی و فرسودگی میکنیم، خودمان را متوقف کنیم.
وقتی عکاسی از لذت به وظیفه تبدیل میشود
سالها پیش، زمانی که در حال تبدیل سایت Phoblographer به شغل تماموقت خود بودم، همه از من میپرسیدند روی چه پروژههای خلاقانهای کار میکنم. اما من هیچ پاسخی نداشتم، چون آنقدر درگیر اداره سایت و فرسودگی شغلی بودم که دیگر انرژی برای پروژه شخصی باقی نمیماند. آن زمان حدود ۲۴ سال داشتم و حالا در ۳۹ سالگی، بخشی از آن فشار هنوز هم روی دوشم سنگینی میکند.


در بسیاری از مواقع، لذت واقعی تصویرسازی را از دست دادم. عکاسی دیگر فقط بخشی از کارم شده بود، نه چیزی که با آن احساس شادی کنم. حتی امروز هم تا حد زیادی همینطور است. برای همین تلاش میکنم دوربین و تجهیزات عکاسی را وارد زندگی روزمرهام کنم تا هر بار بیرون رفتن، برایم حس ماجراجویی داشته باشد.
اگر عکسهایی را که در نقد و بررسیها منتشر میکنم ببینید، شاید تصور کنید همیشه در حال خوشگذرانی هستم. اما واقعیت این است که ذهن و بدن من همیشه نمیتوانند از فشار سرمایهداری افراطی، مالیات سنگین کسبوکارهای کوچک و زندگی در جامعهای کاملاً بصری فرار کنند؛ آن هم در حالی که من از نظر قانونی، کمبینا محسوب میشوم.
استرس، ژنتیک و زندگی مدرن
مدتی است با یک متخصص تغذیه همکاری میکنم تا سطح چربی بدنم را کاهش دهم؛ چون از نظر فعالیت بدنی، در وضعیت خوبی هستم. بوکس کار میکنم، تمرین وزنه دارم، پیادهروی میکنم و چند بار در هفته هات یوگا انجام میدهم. اما یک عامل دیگر هم وجود دارد: ژنتیک.


من در نیویورک متولد شدهام و تمام عمرم را همینجا زندگی کردهام. پدر و مادرم هندیتبار هستند و از گویان آمدهاند. تاریخ خانواده ما با فقر، فشار غذایی، استرس مزمن و حتی قحطیهای طولانیمدت گره خورده است. چنین تجربههایی در طول نسلها، بدن را به شکلی تغییر میدهد که بهنوعی مستعد جذب بیشتر کلسترول میشود. حالا وقتی این زمینه ژنتیکی را با سبک زندگی آمریکایی و تنهایی گسترده در دنیای امروز ترکیب میکنید، میبینید که همیشه موانعی پیش رو وجود دارد.
راهحل من: پیادهروی آرام با دوربین
پس یک روزنامهنگار کمبینا که در حوزه دوربین تخصص دارد و اضافهوزن را هم پشت سر گذاشته، باید چهکار کند؟
پاسخ من این بود: دوربین را وارد پیادهروی کنم.
دو روشی که این روزها دنبال میکنم، یکی حمام جنگل یا Forest Bathing و دیگری هنر قدمزدن آهسته است. نیویورکیهای اصیل خیلی سریع راه میروند. من هم همیشه همینطور بودهام. فقط دو سرعت در راه رفتن داشتم: سریع و خیلی سریع. پدرم همیشه میگفت آرامتر راه برو و لازم نیست برای همهچیز عجله کنیم. اما توضیح نداده بود که دقیقاً چطور باید این کار را انجام دهم. حالا تازه دارم این را یاد میگیرم.
در حمام جنگل، عمداً سرعت قدم زدنم را کم میکنم و نفس عمیق شکمی میکشم تا بدنم آرام شود. چیزی شبیه همان قدمزدنهای آرامی که در فیلمها کنار ساحل میبینیم، با این تفاوت که من در جنگل راه میروم، به کیفیت نور میان شاخهها نگاه میکنم، در ذهنم شکل نهایی عکس را میسازم، آن را با جنبههای فنی عکاسی پیوند میزنم و بعد عمداً عکس میگیرم.
اگر پرندهها مضطرب باشند و سر و صدای زیادی ایجاد کنند، به آن سمت نمیروم. اگر سگهای بدون قلاده با صدای بلند پارس کنند، مسیرم را عوض میکنم و از آن فضا دور میشوم. بهبیان دیگر، سعی میکنم از محیطهای استرسزا فاصله بگیرم و به سمت آرامش بصری و ذهنی حرکت کنم.
عکاسی برای خودم، نه برای دیگران
این سبک قدمزدن باعث میشود چیزهایی را پیدا کنم که از نظر بصری برایم جذاب هستند و همانها را ثبت میکنم. راستش را بخواهید، دیگر اهمیتی نمیدهم که دیگران درباره این عکسها چه فکری میکنند؛ چون این تصاویر برای دیگران ساخته نشدهاند، برای آرامش و لذت شخصی من ثبت شدهاند.
در این مسیر، تا جایی که ممکن باشد از گوشی موبایل هم فاصله میگیرم. برای مسیریابی بیشتر از خورشید و ساعت مچی بهعنوان قطبنما استفاده میکنم. در کنار این موضوع، حدود دو سال است که از شبکههای اجتماعی دور شدهام و همین به من کمک کرده تا حال بهتری داشته باشم.
وقتی در محله خودم قدم میزنم، عمداً خیابانها و مسیرهای آرامتر را انتخاب میکنم، نه مسیرهای شلوغ، پرسروصدا و تهاجمی.
آیا همیشه از عکسهایم راضی هستم؟
نه.
آیا برایم مهم است؟ نه.
آیا از این کار لذت میبرم؟ بله.
آیا عکاسی دوباره به چیزی تبدیل شده که برایم شادی میآورد؟ قطعاً بله.
و مگر نه اینکه سرگرمی و عکاسی شخصی دقیقاً باید همین باشد؟
سرگرمیهای من برای لذت خودم هستند و هیچ ربطی به نظر کسانی ندارند که پشت صفحهکلید مینشینند و با اندکی اطلاعات، درباره عکسهای دیگران قضاوت میکنند.
درباره نویسنده:
کریس گمپات (Chris Gampat) سردبیر، بنیانگذار و ناشر «فوبلاگرافر» (The Phoblographer) است. او نظارت بر تمامی امور روزانه از جمله تحریریه، کارهای اداری و تبلیغات را بر عهده دارد. فعالیتهای سردبیری کریس تنها محدود به ویرایش و زمانبندی مقالات نیست، بلکه او خود نیز به نگارش آنها میپردازد. او نویسنده راهنماهای متنوع محصولات، مطالب آموزشی، نقد و بررسی محصولات و مصاحبه با عکاسان است. کریس با وجود اینکه از نظر قانونی کمبینا است، شیفتهی نحوه خلق آثار توسط عکاسان است.
منبع: https://www.thephoblographer.com/
مترجم: ریحانه تقی یاری







Saturday, 24 October , 2026