هربرت کریم‌مسیحی، عکاس، معتقد است ماندگاری عکس بیش از آنکه به تصمیم آگاهانه عکاس برای ثبت لحظه‌ای تاریخی وابسته باشد، به تأثیرگذاری تصویر و کیفیت نگاه او بستگی دارد

عکس خوب، تصویری تأثیرگذار است

اتاق روشن پرس: عکس می‌تواند لحظه‌ای را از جریان زمان جدا کند و برای سال‌ها در حافظه فردی و جمعی نگه دارد. آیا هنگام عکاسی به این ماندگاری فکر می‌کنید یا اهمیت تصویر برای شما بیشتر به موقعیت همان لحظه وابسته است؟

هربرت کریم‌مسیحی: می‌دانید عکاس خوب شبیه چیست؟ شبیه راننده خوب است. راننده در ابتدا هنگام رانندگی به تعویض دنده فکر می‌کند، اما به‌تدریج این کار برایش به عادتی طبیعی تبدیل می‌شود و دیگر لازم نیست آگاهانه به آن فکر کند؛ گویی تعویض دنده بخشی از وجود او شده است.

عکاس هم به همین شکل عمل می‌کند. عکاس می‌داند که کیفیت و تأثیرگذاری عکس می‌تواند آن را ماندگار کند و در حافظه فردی یا جمعی جای دهد، اما این موضوع لزوماً به یک تصمیم آگاهانه و جداگانه در لحظه عکاسی تبدیل نمی‌شود. به همین دلیل، فکر می‌کنم عکاس بیش از آنکه به ثبت تاریخی تصویر فکر کند، به خلق یک قاب زیبا و تأثیرگذار توجه دارد.

البته زیبایی از نظر من صرفاً به معنای خوشگل بودن نیست. زیبایی را چگونه می‌توان تعریف کرد؟ ممکن است برای یک نفر، تصویر زیبا تصویری تأثیرگذار باشد؛ برای دیگری، تصویری سرشار از طراوت و برای فردی دیگر، تصویری اندوهگین. هرکسی زیبایی را به شکلی تعریف می‌کند. از نظر من، زیبایی به تأثیری مربوط است که خالق اثر بر مخاطب خود می‌گذارد؛ تأثیری که از طریق اثر هنری به دیگران منتقل می‌شود و ممکن است سال‌ها بعد نیز همچنان قابل درک باشد.

انسان در عکس‌های بدون حضور پیکر انسانی

اتاق روشن پرس: بسیاری از تصاویر مستند، حتی بدون حضور مستقیم انسان، از زندگی، فقدان یا تجربه انسانی سخن می‌گویند. آیا می‌توانیم از اشیا و فضاهای خالی به‌عنوان حاملان خاطره و روایت انسانی یاد کنیم؟

هربرت کریم‌مسیحی: صددرصد! این یکی از موضوعاتی است که بسیاری از عکاسان ایرانی چندان تمایلی ندارند درباره آن صحبت کنند.

فرض کنید یک صندلی خالی می‌بینید. آیا واقعاً انسان از آن تصویر غایب است؟ شما فقط پیکر انسان را از قاب حذف کرده‌اید، اما خود صندلی برای نشستن انسان ساخته شده و انسانی آن را طراحی و تولید کرده است؛ بنابراین، این شیء ماهیتی انسانی دارد. شما ممکن است پیکر انسان را نبینید، اما می‌توانید حضور و شکوه او را در همان صندلی مشاهده کنید.

بگذارید موضوع را با مثالی روشن‌تر توضیح بدهم. گاهی درباره عکس‌هایی که من از تخت جمشید می‌گیرم گفته می‌شود که در آن‌ها انسانی حضور ندارد. اتفاقاً من معتقدم در عکس‌های من انسان حضور دارد؛ حتی اگر پیکر او دیده نشود. این انسان است که اراده کرده سنگی تراشیده شود، انسانی که با هنر خود آن سنگ را شکل داده و انسانی که امروز زیبایی و هنر نهفته در آن را تحسین می‌کند. برای حضور انسان در عکس، لزوماً نباید پیکر او در قاب دیده شود.

شاید مثال ساده‌ای بتواند این موضوع را روشن‌تر کند. شما برای اینکه از وجود برنج در خانه مطمئن شوید، لزوماً نباید آن را ببینید یا مستقیماً بو کنید. ممکن است در راهروی خانه حرکت کنید و بوی برنج به مشامتان برسد؛ همین نشانه برای درک حضور آن کافی است. در عکاسی نیز موضوع به همین شکل است.

وقتی می‌گوییم پیکر انسانی در عکس حضور ندارد، منظورمان این نیست که انسان به‌کلی از آن غایب است. ممکن است کالبد انسانی دیده نشود، اما حضور انسان در ساختن، شکل‌دادن، معنا بخشیدن و ماندگار کردن آنچه در تصویر دیده می‌شود، همچنان ادامه دارد. این استمرار، اراده و اثرگذاری انسان است که در عکس باقی می‌ماند.

روایت در کنار عکس؛ ضرورت یا انتخاب؟

اتاق روشن پرس: آیا یک عکس می‌تواند بدون توضیح مکتوب یا شرح عکاس، معنای اجتماعی و تاریخی خود را منتقل کند؟ چه زمانی متن همراه عکس ضروری می‌شود و چه زمانی ممکن است دامنه تفسیر مخاطب را محدود کند؟

هربرت کریم‌مسیحی: ببینید، وقتی درباره یک عکس صحبت می‌کنیم، باید میان چند موضوع تفاوت قائل شویم. گاهی تصویری را به‌عنوان یک عکس مستند معرفی می‌کنیم و مثلاً می‌نویسیم این تصویر مربوط به ستونی از دوره ایلخانی در فلان منطقه است. در اینجا با نوعی معرفی مستند و اطلاعاتی روبه‌رو هستیم که به شناسایی موضوع عکس کمک می‌کند.

اما گاهی عکاس برای تصویر خود داستانی می‌نویسد. وقتی شما به یکی از عکس‌های من نگاه می‌کنید، ممکن است خود تصویر حامل یک قصه باشد؛ قصه‌ای که من در ذهن دارم و آن را زیر عکس می‌نویسم، روایت شخصی من است. شما نیز می‌توانید با نگاه خودتان روایت دیگری از همان عکس داشته باشید. بنابراین، نوشتن روایت شخصی عکاس در کنار تصویر، الزام همیشگی عکاسی نیست.

بااین‌حال، در جوامع شرقی، از جمله جامعه ما، روایت جایگاه ویژه‌ای دارد. به نظر من، مردمان این جوامع بیش از آنکه صرفاً دیداری باشند، شنیداری‌اند؛ یعنی روایت و شنیدن داستان در شکل‌گیری تجربه فرهنگی آن‌ها نقش مهمی دارد. ما مردمانی هستیم که بخش بزرگی از میراث فرهنگی‌مان را سینه‌به‌سینه منتقل کرده‌ایم و این انتقال، اساساً بر روایت استوار بوده است.

اگر به تاریخ و فرهنگ خودمان نگاه کنیم، می‌بینیم که روایت همواره جایگاه مهمی داشته است. در بسیاری از فضاهای تاریخی و مذهبی، کتیبه‌ها، نوشته‌ها و آیات در کنار عناصر معماری حضور دارند و اطلاعات و معنا را منتقل می‌کنند. این موضوع نشان می‌دهد که در فرهنگ ما، بیان و روایت همواره در کنار آنچه دیده می‌شود، اهمیت داشته است.

برای مثال، تصور کنید من تصویری از خیابان بهار را به شما نشان می‌دهم. در این تصویر، ماشین‌ها در حرکت‌اند، درختان بر اثر وزش باد تکان می‌خورند و برگ‌های سبز به‌تدریج جای خود را به رنگ‌های زرد و نارنجی می‌دهند. وقتی این روایت را می‌شنوید، ممکن است تصویر با جزئیات بیشتری در ذهن شما شکل بگیرد. در اینجا روایت به شما کمک می‌کند تا با تصویر ارتباط برقرار کنید و آن را عمیق‌تر به خاطر بسپارید.

نمونه دیگر این موضوع را می‌توان در نقالی دید. نقال ممکن است تصویری از رستم یا سهراب در برابر مخاطبان داشته باشد، اما آنچه مخاطب را با اثر درگیر می‌کند، فقط دیدن تصویر نیست؛ نقال داستان را تعریف می‌کند و مخاطب از طریق روایت، شخصیت‌ها و ماجراها را در ذهن خود زنده می‌کند.

به همین دلیل است که گاهی می‌گوییم عکس می‌تواند در کنار روایت، تأثیر ماندگارتری داشته باشد. البته این به معنای ضرورت همیشگی متن نیست. گاهی یک عکس به‌تنهایی تمام حرف خود را می‌زند و نیازی به توضیح ندارد؛ در مقابل، ممکن است تصویری حتی با هزاران جمله نیز نتواند مخاطب را جذب کند. آنچه اهمیت دارد، نسبت میان تصویر، روایت و نوع ارتباطی است که با مخاطب برقرار می‌شود.

عکاس تا چه اندازه به آینده تاریخی عکس فکر می‌کند؟

اتاق روشن پرس: اگر تصویری که امروز ثبت می‌کنید، سال‌ها بعد به‌عنوان سندی تاریخی دیده شود، دوست دارید چه چیزی از آن قابل فهم باشد که شاید مخاطب امروز به‌آسانی متوجه آن نمی‌شود؟

هربرت کریم‌مسیحی: اجازه بدهید جمله جالبی بگویم؛ امیدوارم تا روزی که عکس‌هایم به اسناد تاریخی تبدیل می‌شوند، زنده باشم! اگر آن روز زنده بودم، درباره این موضوع فکر می‌کنم، چون واقعاً نمی‌دانم چه چیزی را باید از پیش برای آن زمان در نظر بگیرم.

وقتی چیزی را ثبت می‌کنم، درواقع آنچه را وجود دارد به تصویر می‌کشم. اینکه این تصویر در آینده چه جایگاهی پیدا کند، چگونه دیده شود یا چه معنایی برای مخاطبان آن دوره داشته باشد، موضوعی نیست که بتوانم از امروز درباره تمام ابعاد آن تصمیم بگیرم. تصویر ثبت می‌شود و مسیر خودش را طی می‌کند.

من در هنگام عکاسی آنچه را پیش روی خود می‌بینم ثبت می‌کنم و نمی‌توانم از هم‌اکنون تعیین کنم که مخاطب آینده دقیقاً چه برداشتی از آن خواهد داشت. بااین‌حال، امیدوارم آن‌قدر عمر کنم که روزی شاهد تبدیل‌شدن عکس‌هایم به اسناد تاریخی باشم.

تکرار تصاویر رنج؛ افزایش آگاهی یا عادی‌شدن خشونت؟

اتاق روشن پرس: به نظر شما، تکرار تصاویر بحران و رنج در رسانه‌ها چه تأثیری بر حساسیت مخاطب دارد؟ آیا فراوانی این تصاویر به افزایش آگاهی منجر می‌شود یا ممکن است به عادی‌شدن رنج و بی‌تفاوتی بینجامد؟

هربرت کریم‌مسیحی: ببینید، قطعاً احتمال دوم وجود دارد. وقتی شما بارها و بارها تصویر یک قتل یا صحنه‌ای از خشونت را می‌بینید، ممکن است به‌تدریج آن تصویر برایتان عادی شود و حساسیت اولیه خود را نسبت به آن از دست بدهید. اما در کنار این موضوع، نکته دیگری هم وجود دارد: گاهی انسان‌ها برای دوباره دیدن واقعیت‌های اطرافشان به یک تلنگر نیاز دارند.

فرض کنید سال‌ها از کنار دیواری عبور کرده‌اید؛ دیواری که در اثر جنگ یا تخریب، بخشی از آن از بین رفته است. شما هر روز از کنار همان دیوار می‌گذرید، اما ممکن است هر بار با دیدن آن، خاطراتی از رفت‌وآمدهای گذشته و تجربه‌های شخصی‌تان برایتان زنده شود. در این شرایط، تکرار تصویر الزاماً به بی‌تفاوتی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند شما را دوباره با خاطرات و واقعیت‌های پیرامونتان روبه‌رو کند.

بنابراین، انتشار تصاویر بحران و رنج گاهی می‌تواند چنین نقشی داشته باشد؛ ممکن است مخاطبان را وادار کند با حساسیت بیشتری به محیط اطراف خود نگاه کنند، درباره آنچه اتفاق افتاده است بیندیشند و ارتباط عمیق‌تری با واقعیت‌های اجتماعی برقرار کنند. به همین دلیل، نمی‌توان گفت تکرار تصاویر همیشه به عادی‌شدن رنج می‌انجامد؛ گاهی همین تصاویر می‌توانند تلنگری باشند برای اینکه آنچه را در زندگی روزمره به آن عادت کرده‌ایم، دوباره ببینیم و جدی بگیریم.

این گفتگو در حاشیه نمایشگاه ” تهران تن ایران” انجام شده است.

 

عکس: امیر حسنی پارسا

 

 

  • نویسنده : فاطمه جعفری ادیب