بنام خدا
رابرت کاپا: زیباشناسی خشونت و حقیقت در عکاسی جنگ (قسمت اول)
دکتر مهدی نوری مقدم
رابرت کاپا که با نام «ارنست آندری فریدمن» (Ernest Andrei Friedmann) در بوداپست مجارستان زاده شد، شاید نامآورترین عکاس جنگ در قرن گذشته یعنی قرن بیستم میلادی به شمار آید. نام مستعار «رابرت کاپا» در واقع ایدهی مشترک او و معشوقهاش، «گردا تارو» (Gerda Taro )(عکاس برجستهی آلمانی) بود. آنها این شخصیت خیالی را بهعنوان یک «عکاس ثروتمند و مشهور آمریکایی» خلق کردند تا بتوانند عکسهایشان را به قیمت بالاتری به نشریات فرانسوی بفروشند. گردا تارو خود در سال ۱۹۳۷ در جریان جنگ داخلی اسپانیا کشته شد که این اتفاق، ضربهی روحی سهمگینی به کاپا وارد آورد بهگونهای که پس از مرگ گردا تا پایان عمر هرگز ازدواج نکرد. کاپا نه تنها در سال ۱۹۳۳ از آلمان نازی گریخت، بلکه پیش از آن نیز در سال ۱۹۳۱ به دلیل فعالیتهای سیاسی دانشجویی علیه رژیم راستگرای میکلوش هورتی در مجارستان، مجبور به ترک زادگاهش بوداپست شده بود.
کارنامهی حرفهای او ثبت تصویری پنج نبرد بزرگ تاریخ را در بر میگیرد: جنگ داخلی اسپانیا، تهاجم ژاپن به چین، جنگ جهانی دوم در اروپا، جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ معروف به «جنگ شش روزه» و نخستین جنگ هندوچین. او با ثبت قابهای ماندگار از فرازونشیبهای جنگ جهانی دوم در لندن، شمال آفریقا و ایتالیا گرفته تا تصویر کردن حماسهی «نبرد نرماندی» در ساحل اوماها و آزادی شکوهمند پاریس، نام خود را برای همیشه در تاریخ عکاسی ثبت کرد.
کاپا در آغاز دههی ۱۹۳۰ عکاسی کمنامونشان بود از همین روی در سال ۱۹۳۳ ناگزیر از آلمان به فرانسه مهاجرت کرد. در پاریس، گذران زندگی از راه روزنامهنگاری مستقل برایش دشوار شد؛ به همین دلیل نام مستعار «رابرت کاپا» را برای خود برگزید. این نام آوایی آمریکایی داشت و به دلیل شباهت به نام «فرانک کاپرا»، فیلمساز نامآشنای آن دوران، بهراحتی در یادها میماند. کاپا در جایگاه یک هنرمند عکاس همواره در کانون دگرگونیهای بزرگ تاریخی حضور داشت؛ چنانکه از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ سراسر خاک اسپانیا را درنوردید تا مصائب تحمیلشده بر غیرنظامیان در جریان جنگ داخلی را در قاب تصویر بگنجاند.
با آغاز جنگ جهانی دوم، کاپا در مقام عکاس مجلهی «کولیرز ویکلی» (Collier’s Weekly) و سپس نشریهی «لایف» (Life)، راهی جبهههای مختلف جنگ در سرتاسر جهان شد. نکتهی تاملبرانگیز در استخدام او این بود که در آن زمان، از دید قوانین رسمی، شهروند قلمرو آلمان نازی به شمار میآمد و مجوزی برای اقامت در آمریکا نداشت، اما به واسطهی تبار یهودیاش شهروندی وی در آمریکا پذیرفته شد. یکی از ماندگارترین دستاوردهای حرفهای او در ششم ژوئن ۱۹۴۴، همزمان با روز پیادهشدن نیروهای متفقین در ساحل نورماندی رقم خورد. او در آن روز سرنوشتساز، پابهپای سربازان در میان امواج دریا بهسوی ساحل شنا کرد؛ با این تفاوت که بهجای سلاح جنگی، یک دوربین رولیفلکس (Rolleiflex) و یک کنتاکس ۲ (Contax II)به همراه داشت. کاپا در مواجهه با آتش سهمگین دشمن موفق شد ۱۰۶ فریم عکس ثبت کند، در حالی که به گفتهی خودش، بیمی ناشناخته بر تمام وجودش سایه میانداخت و رخسارش را از شدت وحشت دگرگون میکرد.
این نگاتیوهای بیبدیل که کاپا جان خود را بر سر ثبت آنها قمار کرده بود، با شتاب به آزمایشگاه لندن نشریهی تایملایف فرستاده شد، اما در جریان مراحل ظهور و بر اثر یک اشتباه فنی، نابود شد. از آن همه تصویر، تنها ۱۱ فریم تار و محو بهجا ماند؛ خطایی بزرگ که مسئولیت آن را متوجه دستیار پانزدهساله آزمایشگاه، لری باروز، دانستند. مجلهی لایف در شمارهی نوزدهم ژوئن ۱۹۴۴ خود، ده فریم از این عکسهای نجاتیافته را با شرحهایی کنایهآمیز به چاپ رساند و تصاویر را کمی خارج از فوکوس توصیف کرد. همین عبارت بعدها بهعنوان گزنده و طنزآمیز کتاب «زندگینامه خودنوشت کاپا» تبدیل شد.

در سالهای اخیر، برخی مورخان عکاسی (مانند اِی. دی. کولمن) فرضیهی متفاوتی را مطرح کردند. آنها معتقدند داستان از بین رفتن نگاتیوها در آزمایشگاه لندن ممکن است یک داستانسرایی از سوی مجلهی لایف برای توجیه لرزش دست عکاس یا آسیب دیدن دوربین کاپا در زیر آب بوده باشد؛ با این همه، جسارت بیبدیل کاپا در جهنم ساحل اوماها، همچنان امری انکارناپذیر و ستودنی باقی مانده است.
هرچند شهرت کاپا وامدار عکسهای سیاه و سفید و پرکشش او از جبهههای جنگ است، اما او از اواخر دههی ۱۹۳۰ به بعد، از جمله در طول جنگ جهانی دوم و در نهایت در سفر به ژاپن، قابلیتهای فیلمهای رنگی تازه تولیدشده (نظیر کوداکروم) را نیز آزمود. این دسته از آثار او تا مدتها از دیدهها پنهان بود تا اینکه بعدها در قالب نمایشگاه «کاپا در رنگ» در معرض دید عموم قرار گرفت.
در جریان جنگ جهانی دوم و خروج کاپا از فرانسه، مجموعهای شامل حدود ۴۵۰۰ نگاتیو از عکسهای جنگ داخلی اسپانیا (متعلق به کاپا، گردا تارو و جیم سیمور) گم شد. تصور میشد این فیلمها نابود شدهاند، اما در اواخر دههی ۱۹۹۰ مشخص شد که این نگاتیوها درون سه چمدان کوچک سفری توسط یک دیپلمات مکزیکی به مکزیک برده شده و در یک کمد دیواری نگهداری میشدهاند. این گنجینهی تاریخی سرانجام در سال ۲۰۰۷ به نیویورک بازگردانده شد و ابعاد تازهای از نبوغ کاپا را آشکار ساخت.
کاپا در سال ۱۹۴۷ با همراهی عکاسان برجستهای چون هانری کارتیه برسون، دیوید سیمور، جورج راجر و ویلیام وندیورت، «آژانس عکس مگنوم» (Magnum Photos)را بنیان گذاشت و در سال ۱۹۵۱ مدیریت آن را بر عهده گرفت. او افزون بر جایگاه فراملیاش در عکاسی، در روابط اجتماعی نیز شخصیتی پرشور و بیپروا داشت. از میان ماجراهای عاطفی مشهور او میتوان به رابطهاش با «اینگرید برگمن» اشاره کرد؛ راز پنهانی که سالها بعد در کتاب خاطرات این بازیگر نامدار فاش شد.
در آغاز دههی ۱۹۵۰، کاپا برای گشایش نمایشگاه عکس آثار عکاسان آژانس مگنوم راهی ژاپن شد. در جریان این سفر، مجلهی لایف به او پیشنهاد داد تا برای پوشش خبری نخستین جنگ هندوچین و نبرد هشتسالهی ارتش فرانسه، به جنوب شرق آسیا برود. کاپا با یک هنگ فرانسوی همسفر شد؛ اما در بعد از ظهر ۲۵ مه ۱۹۵۴، هنگام عبور از پهنهی جنگلی و ناشناخته، قدم بر مینی نهاد که انفجار آن، خط پایانی بر زندگی پرفرازونشیب و کارنامه درخشان اما کوتاهش کشید.
یکی از جنبههای کمتر شناختهشدهی زندگی شخصی کاپا که بیگمان بر زندگی حرفهای او هم تأثیر گذاشت، دوستی عمیق او با ارنست همینگوی بود. کاپا و همینگوی در جریان جنگ داخلی اسپانیا با یکدیگر آشنا شدند. این دوستی در جنگ جهانی دوم نیز ادامه یافت. سبک روایتگری عریان همینگوی در ادبیات و نگاه کاپا در عکاسی قرابت بسیاری با هم داشت و همینگوی در خاطراتش شجاعت کاپا را ستایش کرده است. از سوی دیگر وی با نویسندهی بزرگ آمریکایی، جان اشتاینبک نیز دوستی و همکاری داشت. در سال ۱۹۴۷، کاپا به همراه اشتاینبک، به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سفر کرد. حاصل این سفر کتابی به نام «یک مجلهی روسی» (A Russian Journal) شد که اشتاینبک متن آن را نوشته بود و کاپا عکسهایش را عکسبرداری کرده بود. عکاسی از مردمان عادی پشت پردهی آهنین، جلوهای دیگر از نگاه انساندوستانهی او بود.
علاوه بر این وی با هنرمندان بزرگی همچون پابلو پیکاسو، هانری ماتیس و هنری فوندا نیز دوستی و رابطهی دوستانهی نزدیک داشت. همین معاشرتها سبب شد تا وی به پرترهنگاری از این بزرگان هنر دوران خود تمایل پیدا کرده و از آنهاپرترههایی خاص عکسبرداری کند. این امر نشاندهندهی توانایی او در دیگر سبکها و ژانرهای عکاسی از جمله عکاسی مستند اجتماعی و پرترهنگاری است.
- نویسنده : مهدی نوری مقدم




















Saturday, 24 October , 2026