دوآن مایکل، عکاس خلاق و تأثیرگذار آمریکایی که ۹ ژوئن ۲۰۲۶ در نیویورک درگذشت، در گفت‌وگویی مفصل از مسیر حرفه‌ای خود، علاقه‌اش به رؤیا و خواب، و نگاه متفاوتش به «شکست‌های عکاسی» می‌گوید. این مصاحبه که نخستین‌بار در تابستان ۲۰۲۲ در مجله Aperture منتشر شد، گفت‌وگویی است میان او و جسی دوریس.

جسی دوریس Jesse Dorris : تفاوت شانس و سرنوشت چیست؟

دوآن مایکل Duane Michals: سرنوشت یعنی از پیش تعیین شده باشد. یعنی این گفت‌وگو از قبل مقدر بوده است و ما فقط داریم آن را انجام می‌دهیم. اما من به این چیزها باور ندارم. من به تصادف‌ها اعتقاد دارم. به انفجارهای ناگهانی. فکر می‌کنم هر ثانیه ما در حال اختراع یک جهان تازه هستیم.

دوآن مایکل، «پسر بعدازظهر به خانه بازگشت…»، از مجموعهٔ «ادای احترام به کاوافی»، ۱۹۷۸

جسی دوریس: برایم جالب است بدانم چطور تصمیم می‌گیرید یک لحظه را صحنه‌سازی کنید یا فقط موقعیتی ایجاد کنید و بگذارید اتفاقی جادویی رخ دهد.

دوآن مایکل: با غریزه. من به غریزه‌ام بیشتر از خودم اعتماد دارم. کاملاً آدم غیرقابل‌اعتمادی هستم. اگر زندگی‌ام هم به آن بستگی داشته باشد به خودم اعتماد نمی‌کنم.

جسی دوریس: اولین کتابی که شما را جذب کرد چه بود؟

دوآن مایکل: کتابی بود به نام «شهرهای آمریکا» Cities of America . عکس‌هایی از همه شهرهای بزرگ داشت. آن زمان اصلاً به عکاسی علاقه نداشتم؛ به شهرها علاقه داشتم. حتی در جنگل‌ها برای خودم شهرهای ماکتی می‌ساختم.

 

دوآن مایکل، «وضعیت انسانی»، ۱۹۶۹

 

دوآن مایکل، «ماگریت در خواب»، ۱۹۶۵

 

جسی دوریس: آیا معماری هم بر عکاسی شما اثر گذاشت؟

دوآن مایکل: نه مستقیم. شریک زندگی‌ام، فرد گوره، معمار بود و همین مرا مجذوبش کرد چون خودم دوست داشتم معمار شوم. او آدم جاه‌طلبی نبود، اما من همیشه جاه‌طلب بودم. با این حال در زندگی فقط «به اندازه کافی» جاه‌طلبی داشتم.

جسی دوریس: از کجا می‌فهمید چیزی «به اندازه کافی» است؟

دوآن مایکل: چون برایم مناسب است. من شاید آدم خیلی مد روزی نباشم، اما جذابم.

دوآن مایکل، «روح بدن را ترک می‌کند»، ۱۹۶۸

 

جسی دوریس: امروز در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که مدام باید از خودمان عکس بگیریم؛ برای شبکه‌های اجتماعی، پروفایل‌ها و کار.

دوآن مایکل: خب برای همین اسمش سلف‌پرتره است.

دوآن مایکل، «پرتره‌ای از دیو کولتر، از درون و بیرون»، ۱۹۸۴

 

جسی دوریس: چطور می‌توان سلف‌پرتره‌ای گرفت که واقعاً بیانگر خود فرد باشد؟

دوآن مایکل: وقتی به تصویر بینش اضافه می‌کنید. عکاسی از یک نفر یک چیز است، اما آوردن بینش چیز دیگری است. پرتره در نهایت فقط آناتومی است. خیلی‌ها پرتره را دوست دارند چون فکر می‌کنند در آن خوب به نظر می‌رسند.

دوآن مایکل، «مرگ به سراغ پیرزن می‌آید» (جزئیات)، ۱۹۶۹

 

جسی دوریس: خوب می‌خوابید؟

دوآن مایکل: همان‌طور که مرلین مونرو گفته بود، با رادیو روشن می‌خوابم.

جسی دوریس: درباره پیری چه فکر می‌کنید؟

دوآن مایکل: هیچ‌چیز آدم را برای پیر شدن آماده نمی‌کند. پیری باید پاداش باشد نه مجازات. تنها حسرتی که وقتی بمیرم خواهم داشت این است که کارهای انجام‌نداده زیادی باقی مانده است. اما حقیقت این است که تقریباً هر کاری را که می‌خواستم انجام داده‌ام.

دوآن مایکل، «آه، رؤیاها»، ۱۹۸۴
تمامی عکس‌ها © هنرمند، با اجازهٔ گالری دی‌سی مور، نیویورک

جسی دوریس: واقعاً همه کارهایی را که می‌خواستید انجام داده‌اید؟

دوآن مایکل: بله. به جاهای زیادی رفته‌ام و کارهای زیادی کرده‌ام. حدود چهل فیلم کوتاه ساختم. اگر روزی استودیویی بگوید چند میلیون دلار اضافه دارد و می‌خواهد با آن بازی کنم، حتماً قبول می‌کنم. من همیشه می‌گویم اول عکاسی می‌کنم بعد سؤال می‌پرسم.

جسی دوریس: چه چیزی شما را به جلو می‌راند؟

دوآن مایکل: کنجکاوی. همه چیز به کنجکاوی مربوط است. اگر کنجکاو نباشید، بهتر است فقط تلویزیون تماشا کنید.

جسی دوریس: به نظر می‌رسد همین کنجکاوی باعث شده فرم‌های عکاسی را در کارتان گسترش دهید.

دوآن مایکل: دقیقاً. یا رسانه شما را تعریف می‌کند یا شما رسانه را از نو تعریف می‌کنید. من عکاسی را دوباره تعریف کردم. زمانی که کارم را شروع کردم، تعریف عکاسی فقط گزارشگری و مستندسازی بود. اما من روایت ساختم، دنباله عکس ساختم و حتی روی عکس‌ها متن نوشتم.

جسی دوریس: چرا روی عکس‌ها متن می‌نوشتید؟

دوآن مایکل: چون عکس‌ها دائماً شکست می‌خورند. عکس نمی‌تواند همه چیز را نشان دهد. متن به شما می‌گوید آنچه را که نمی‌بینید.

جسی دوریس: یکی از موضوعاتی که در کار شما زیاد دیده می‌شود خواب است.

دوآن مایکل: ما یک‌سوم زندگی‌مان را در خواب می‌گذرانیم. رؤیا دیدن جادویی است. وقتی در خواب هستیم، انگار وجود نداریم. در دنیای رؤیا عجیب‌ترین چیزها رخ می‌دهد.

جسی دوریس: آیا به نوعی منطق رؤیا باور دارید؟

دوآن مایکل: بله. رؤیاها واقعیت و قوانین خودشان را دارند. مثل سیاره‌ای دیگر هستند.

جسی دوریس: چگونه از سوژه‌ها می‌خواهید آنچه می‌خواهید انجام دهند؟

دوآن مایکل: خیلی ساده می‌گویم: «آن‌جا بنشین.»

جسی دوریس: و انجام می‌دهند؟

دوآن مایکل: بله. چون سوژه‌ها نمی‌دانند شما چه می‌خواهید؛ باید به آن‌ها بگویید.

جسی دوریس: درباره رابطه‌تان با فرد گوره بگویید.

دوآن مایکل: او عشق بزرگ زندگی من بود. ۵۷ سال با هم بودیم. ما زندگی مشترک خوبی داشتیم چون چیزهای زیادی با هم شریک بودیم. روابط وقتی بهتر کار می‌کنند که اشتراک‌ها بیشتر باشد.

جسی دوریس: از او در زمان بیماری‌اش عکس گرفتید؟

دوآن مایکل: نه. هرگز. بعضی وقت‌ها نباید عکس گرفت. وقتی عشق زندگی‌ات در حال مرگ است، آخرین چیزی که به آن فکر می‌کنی گرفتن عکس است.

جسی دوریس: درباره او چیزی نوشتید؟

دوآن مایکل: بله. برای اعلام خبر درگذشتش شعری نوشتم. همیشه وقتی می‌خوانمش دلم می‌شکند.

منبع:https://aperture.org/

مترجم: ریحانه تقی یاری