زندگی امروز بیش از هر زمان دیگری با سرعت گره خورده است. سرعت تولید، ارتباط، یادگیری و حتی تصمیمگیری، به یکی از معیارهای مهم زندگی معاصر تبدیل شده است. در چنین فضایی، انسان نیز گاه ناخواسته با میزان بهرهوری و تواناییاش برای همراه شدن با این شتاب سنجیده میشود.
سالمندی در چنین شرایطی میتواند به معنای از دست دادن بخشی از نقش اجتماعی فرد تلقی شود؛ بهویژه زمانی که ارزش انسان بیش از آنکه به شخصیت، تجربه و دانش او وابسته باشد، با موقعیت شغلی و میزان فعالیت اقتصادیاش تعریف شود.
تجربهای که نباید از دست برود
هر نسل، بخشی از تاریخ جامعه را با خود حمل میکند. خاطرات، مهارتها، شکستها، تصمیمها و تجربههایی که در کتابها ثبت نشدهاند، در زندگی همین آدمها باقی مانده است.
با این حال، فاصله میان نسلها در سالهای اخیر بیشتر شده است. فناوری و شبکههای اجتماعی امکان دسترسی سریع به اطلاعات را فراهم کردهاند، اما داشتن اطلاعات لزوماً به معنای داشتن تجربه نیست. گاهی در میان انبوه دادهها، چیزی که کمرنگ میشود همان دانشی است که تنها از مسیر زیستن به دست میآید.
وقتی سالمندان صرفاً به عنوان دریافتکنندگان خدمات درمانی یا گروهی نیازمند مراقبت دیده میشوند، بخش مهمی از هویت اجتماعی آنان نادیده گرفته میشود. سالمند فقط کسی نیست که باید از او مراقبت کرد؛ او میتواند صاحب تجربه، حافظ بخشی از تاریخ اجتماعی و حتی مشارکتکننده در تصمیمها و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی باشد.
شهری که برای همه ساخته نشده است
مسئله سالمندی فقط به خانه و خانواده محدود نمیشود. شهر نیز در کیفیت زندگی سالمندان نقش مهمی دارد.
پیادهروهای نامناسب، نبود فضاهای مکث و استراحت، دشواری استفاده از حملونقل عمومی، دسترسی پیچیده به خدمات و وابستگی روزافزون امور روزمره به ابزارهای دیجیتال، میتواند استقلال سالمندان را محدود کند.
شهر مناسب سالمندان، شهری جدا از شهر دیگران نیست. شهری است که امکان حضور افراد با تواناییها و سنین متفاوت را فراهم کند؛ جایی که یک فرد سالمند بتواند خرید کند، به پارک برود، از وسایل حملونقل عمومی استفاده کند، در فعالیتهای فرهنگی شرکت کند و بدون احساس مزاحمت یا وابستگی، بخشی از زندگی عمومی شهر باشد.
سالمندی، پایان مشارکت نیست
بازنشستگی نیز نباید به معنای حذف شدن از جامعه تلقی شود. بسیاری از افراد پس از پایان زندگی شغلی همچنان توانایی، علاقه و تجربه لازم برای مشارکت در فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و حتی اقتصادی را دارند.
آنچه اهمیت دارد، ایجاد فرصتهایی متناسب با شرایط و انتخاب خود افراد است؛ نه اینکه سالمندان را وادار به ادامه کار کنیم و نه اینکه آنان را صرفاً به دلیل سن، از مشارکت کنار بگذاریم.
جامعهای که برای سالمندان خود امکان انتخاب، استقلال و مشارکت فراهم میکند، در واقع درباره آینده خودش تصمیم میگیرد. زیرا سالمندی، مرحلهای جدا از زندگی نیست؛ آیندهای است که همه ما، در صورت ادامه زندگی، به آن خواهیم رسید.
مسئله فقط افزایش طول عمر نیست
در بحث سالمندی، افزایش طول عمر بهتنهایی کافی نیست. پرسش مهمتر این است که انسان در سالهای بیشتر زندگی خود چگونه زندگی خواهد کرد.
آیا امکان حفظ استقلال و ارتباط اجتماعی را خواهد داشت؟ آیا میتواند همچنان یاد بگیرد، تصمیم بگیرد و در جامعه حضور داشته باشد؟ آیا شهر و خدمات عمومی برای نیازهای او طراحی شدهاند؟ و مهمتر از همه، آیا جامعه هنوز او را صاحب حق و شأن انسانی برابر میداند؟
پاسخ به این پرسشهاست که کیفیت مواجهه یک جامعه با سالمندی را مشخص میکند.
سالمندان؛ بخشی از حافظه زنده جامعه
روز جهانی سالمندان شاید بیش از آنکه روزی برای ترحم یا یادآوری نیازهای یک گروه سنی باشد، فرصتی برای بازنگری در نگاه ما به مفهوم «سن» باشد.
سالمندی را نمیتوان از زندگی حذف کرد، همانطور که نمیتوان تجربه و حافظه نسلهای پیشین را از تاریخ یک جامعه جدا کرد. جامعهای که میان نسلها ارتباط برقرار میکند، تجربه را به نسل تازه منتقل میکند و امکان حضور اجتماعی سالمندان را حفظ میکند، در حقیقت بخشی از سرمایه انسانی خود را حفظ کرده است.
در اتاق روشن پرس، روز جهانی سالمندان را بهانهای میدانیم برای یادآوری یک حقیقت ساده: انسان با پایان دوران اشتغال یا رسیدن به سنین بالاتر، از ارزش و حق حضور اجتماعی خود برخوردار نمیشود؛ این حق از ابتدا با اوست.
روز جهانی سالمندان گرامی باد.
ریحانه تقی یاری








Wednesday, 14 October , 2026