بامداد ۳۱ خرداد ۱۳۶۹، زمین در شمال ایران لرزید؛ لرزشی که تنها چند ثانیه طول کشید اما اثرش سالها در حافظهی جمعی جامعه باقی ماند. شهرهای رودبار و منجیل و دهها روستا در گیلان و زنجان در ویرانی فرو رفتند و هزاران خانواده داغدار شدند.
زلزلهها همیشه ناگهانی میآیند. پیش از آنکه انسان فرصت درک آنچه را رخ میدهد پیدا کند، زمین چهرهای دیگر از خود نشان میدهد. در آن شب، خانههایی که پناه زندگی بودند به تلی از آوار تبدیل شدند و سکوت صبحگاهی با صدای جستوجوی بازماندگان و امدادگران درهم آمیخت.
در سالروز این زلزله، آنچه از آن روزها میبینیم، فقط روایتهای شفاهی یا آمارهای رسمی نیست؛ بخش مهمی از حافظهی این فاجعه در عکسها ثبت شده است. عکاسانی که در روزهای پس از زلزله به منطقه رفتند، لحظههایی را ثبت کردند که هم دردناک بود و هم انسانی: نگاههای حیران بازماندگان، دستهایی که در میان آوار در جستوجوی نشانهای از زندگی بودند و تلاش جمعی برای نجات و بازسازی.
در چنین لحظههایی، عکسها فقط تصویر نیستند بلکه سندی از واقعیتاند. آنها خاطرنشان میکنند که پشت هر عدد و آمار، زندگیهایی وجود داشته که بهناگهان دگرگون شدهاند. در قاب این تصاویر، هم ویرانی دیده میشود و هم همبستگی؛ مردمی که در دل اندوه، دست یکدیگر را گرفتند.
سالروز زلزلهی رودبار و منجیل فقط یادآور فاجعهای طبیعی نیست، بلکه اهمیت آمادگی، همدلی و حفظ حافظهی تاریخی را به ما گوشزد میکند. تصاویری که از آن روزها باقی مانده به یادمان میآورند که فراموشی سادهترین واکنش است، اما یادآوری میتواند ما را به مسئولیت و آگاهی نزدیکتر کند.
شاید زمین دوباره بلرزد، اما آنچه از آن شب در حافظه و تصویر باقی مانده، همچنان ما را به تأمل دربارهی آسیبپذیری انسان و ارزش همبستگی در لحظات دشوار فرا میخواند.
ریحانه تقی یاری








Saturday, 24 October , 2026