معزز در این گفت‌وگو از نقش تعیین‌کننده‌ی «اتفاق» در فرایند خلق اثر سخن می‌گوید؛ روایتی از هنرمندی که معتقد است بوم نقاشی، میدانِ آزمایشِ دریافت‌های حسی است، نه مکانِ اجرای طرح‌های از پیش تعیین‌شده.

نمایشگاه «صدای پای آب» در گالری «خانه دوست»، فرصتی است برای تماشای آثاری که مرزهای میان فیگور و انتزاع را به چالش کشیده‌اند. این نمایشگاه که تا ۱۵ مهرماه –زادروز سهراب سپهری– دایر است و علت نام گذاری آن هم ارادت به این هنرمند بزرگ است، بهانه‌ای شد تا با «پرویز معزز»، هنرمند هنرهای تجسمی، درباره جهان‌بینی نقاشانه‌اش به گفت‌وگو بنشینیم.

 

پرویز معزز: در نقاشی، «اتفاق» بخشی از مسیر خلق اثر است

 

پرویز معزز، از هنرمندان برجسته هنرهای تجسمی ایران، در گفت‌وگویی درباره مسیر شکل‌گیری زبان بصری خود، نسبت میان مشاهده و تخیل، جایگاه طراحی در فرایند خلق اثر و تغییراتی که در دوره‌های مختلف فعالیت هنری‌اش تجربه کرده است، از مسیری سخن می‌گوید که هیچ‌گاه برای او خطی و از پیش تعیین‌شده نبوده است.

معزز درباره رابطه میان مشاهده و تخیل در آثارش توضیح می‌دهد که پس از پایان دوره تحصیل و فعالیت‌های آکادمیک، مسیر کاری‌اش به شکلی سیال میان فیگور، انتزاع و فضای ذهنی شکل گرفته است. او در سال‌های ابتدایی فعالیت حرفه‌ای، مدتی به صورت فیگوراتیو و انتزاعی کار کرد؛ اما حتی فیگورهای او نیز از ابتدا نگاهی انتزاعی را در خود داشتند.

به گفته او، در سال‌های ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷، فیگورهایی که خلق می‌کرد در فضایی میان عینیت و ذهنیت قرار داشتند؛ به‌گونه‌ای که نه فضا بر فیگور غلبه می‌کرد و نه فیگور بر فضا. او تلاش می‌کرد میان این دو عنصر نوعی تعادل برقرار کند، هرچند در روند شکل‌گیری اثر، این تعادل گاهی به عمد برهم می‌خورد و ساختار ارگانیک فیگور در خدمت فضای کلی اثر قرار می‌گرفت.

معزز مسیر هنری خود را واجد یک خط مشخص و ثابت نمی‌داند. او گاه از فیگور به سمت انتزاع حرکت کرده و گاه از یک فضای انتزاعی به فیگور رسیده است. در مقطعی کوتاه نیز به تجربه آبستره اکسپرسیونیسم پرداخته، اما در بخش مهمی از فعالیت حرفه‌ای‌اش، فیگور انسان حضور پررنگ‌تری پیدا کرده است. در ادامه، پرتره نیز به تجربه‌های او افزوده شد و پس از آن، بار دیگر آثارش به سمت انتزاع حرکت کردند.

در دوره‌ای دیگر، فیگور گاو به یکی از عناصر شاخص آثار معزز تبدیل شد و حضور آن در نقاشی‌هایش نمود قابل توجهی پیدا کرد. او در نخستین نمایشگاهی که برگزار کرده نیز مجموعه‌ای متشکل از آثار انتزاعی و فیگوراتیو ارائه داده بود و از همان ابتدا خود را محدود به انتخاب یک رویکرد واحد نمی‌کرد.

این هنرمند درباره شیوه آغاز یک اثر نیز می‌گوید که معمولاً از پیش تصویر مشخصی از نتیجه نهایی در ذهن ندارد. آغاز نقاشی برای او بیشتر با مواجهه مستقیم با بوم و شکل‌گیری تدریجی عناصر همراه است؛ رنگ بر بوم قرار می‌گیرد و سپس با تغییر، جابه‌جایی و کم‌وزیاد کردن عناصر، ترکیب‌بندی به تدریج شکل می‌گیرد. در این فرایند، فضا و ترکیب‌بندی از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند و او تلاش می‌کند میان عناصر مختلف اثر نوعی تعادل برقرار کند.

 

طراحی و نقاشی؛ دو فرایند همزمان

 

معزز طراحی را صرفاً مرحله‌ای مقدماتی برای رسیدن به نقاشی نمی‌داند، هرچند برای آن به عنوان یک زبان مستقل جایگاه ویژه‌ای قائل است. در روش شخصی او، طراحی و نقاشی از یکدیگر مرزبندی مشخصی ندارند.

او توضیح می‌دهد که برخلاف روشی که ابتدا ایده‌ای مشخص شکل می‌گیرد، سپس اتودی با مداد یا زغال زده می‌شود و در نهایت ایده به نقاشی تبدیل می‌شود، او معمولاً چنین فرایندی را دنبال نمی‌کند. به اعتقاد معزز، زمانی که رنگ را روی بوم قرار می‌دهد، طراحی و نقاشی همزمان شکل می‌گیرند و مرز مشخصی میان این دو وجود ندارد.

او می‌گوید اگرچه طراحی به خودی خود جایگاهی مستقل دارد، اما اتود زدن با هدف اجرای دقیق همان طرح گاهی او را محدود می‌کند؛ زیرا بخش مهمی از شیوه کارش بر تجربه لحظه‌ای و دریافت حسی هنگام نقاشی استوار است. از همین رو، ممکن است اثری را ببیند و از آن خوشش بیاید و تصمیم بگیرد ادامه‌اش دهد، اما در عمل نتواند آن را پیش ببرد؛ چرا که احساس و حال‌وهوایی که هنگام خلق اثر تجربه می‌کند، برای ادامه مسیر فراهم نیست.

 

طبیعت؛ واقعیتی که باید از ذهن عبور کند

 

در سال‌های اخیر، طبیعت به یکی از محورهای اصلی فعالیت معزز تبدیل شده است. او حدود سه تا چهار سال است که روی طبیعت کار می‌کند، اما طبیعت در آثارش عموماً بازنمایی مستقیم آنچه در برابر چشم قرار دارد نیست؛ بلکه پس از عبور از تجربه و ذهن هنرمند، به تصویر تبدیل می‌شود.

معزز می‌گوید چندین بار تلاش کرده است در طبیعت بنشیند و مستقیماً از روی منظره نقاشی کند، اما این شیوه با روش شخصی او سازگار نبوده است. به گفته او، نگاه طولانی و مستقیم به طبیعت باعث می‌شود بیش از اندازه در آن حل شود و در نتیجه به بازنمایی عینی و نزدیک به کپی‌کردن از طبیعت برسد؛ در حالی که آنچه می‌خواهد در اثر شکل بگیرد، صرفاً تصویر طبیعت نیست، بلکه حس و حالتی است که از طبیعت در ذهن او شکل گرفته است.

او طبیعت را مشاهده می‌کند، اما سپس آن بخش از تجربه را که در ذهنش باقی مانده و با احساس و دریافت شخصی‌اش پیوند خورده است، وارد فرایند نقاشی می‌کند. در این مرحله، ساختار، ترکیب‌بندی و مبانی بصری دوباره اهمیت پیدا می‌کنند تا تجربه ذهنی به یک اثر تصویری تبدیل شود.

 

«اتفاق»؛ عنصری که نتیجه نهایی را از پیش تعیین‌ناپذیر می‌کند

 

یکی از ویژگی‌های مهم روش کار معزز، نقش اتفاق در شکل‌گیری اثر است. او هنگام آغاز یک نقاشی معمولاً نمی‌داند اثر در نهایت به چه شکلی خواهد رسید و حتی زمان پایان آن نیز برایش قابل پیش‌بینی نیست.

به گفته این هنرمند، گاهی یک اثر در دو روز به نتیجه می‌رسد و گاهی فرایند شکل‌گیری آن ممکن است دو ماه طول بکشد. در برخی موارد نیز ممکن است یک اثر در جریان کار به بن‌بست برسد. در چنین شرایطی، معزز اثر را «سروته» می‌کند و دوباره روی آن کار می‌کند تا از مسیر تازه‌ای به نتیجه برسد.

در این میان، اتفاق‌هایی که حین کار رخ می‌دهند، برای او اهمیت زیادی دارند. انباشتگی عناصر بصری، تغییرات ترکیب‌بندی و تصمیم‌هایی که در لحظه گرفته می‌شوند، ممکن است اثر را به فضایی برسانند که اساساً در آغاز در ذهن هنرمند وجود نداشته است.

معزز این ویژگی را بخشی جدایی‌ناپذیر از مسیر کاری خود می‌داند و می‌گوید نتیجه نهایی یک اثر الزاماً همان چیزی نیست که در ابتدای کار تصور کرده است. گاهی خود فرایند خلق، تصویری تازه را پیش روی او قرار می‌دهد؛ تصویری که از پیش طراحی نشده و در جریان مواجهه با بوم، رنگ، فضا و عناصر بصری متولد شده است.

از این منظر، مسیر هنری پرویز معزز را نمی‌توان صرفاً با جابه‌جایی میان فیگوراتیو، انتزاع، پرتره یا طبیعت توضیح داد؛ آنچه در تمام این دوره‌ها تداوم دارد، نوعی جست‌وجوی مداوم میان عینیت و ذهنیت، مشاهده و تخیل و مهم‌تر از همه، اعتماد به فرایند خلق است؛ فرایندی که در آن اثر نه همیشه از یک تصویر قطعی در ذهن، بلکه گاه از خودِ نقاشی و اتفاقاتی که در جریان کار رخ می‌دهند، متولد می‌شود.

 

 

مصاحبه و عکس: نازنین حیدرزاده