نمایشگاه «تک‌فریم» در نگارخانه لاله، فرصتی برای واکاوی مرزهای میان «متن» و «تصویر» فراهم کرده است. در این نمایشگاه، هنرمندان تصویرگر با چالش انتخاب تنها یک لحظه برای روایت‌گری روبرو بوده‌اند؛ لحظه‌ای که باید بدون اتکا به صفحات پیشین یا بعدی، جهانی مستقل را ترسیم کند. در ادامه، گفت‌وگوی ما را با «نگین حسین‌زاده»، تصویرگر، پیرامون مبانی انتخاب روایی، تفاوت نگاه در رسانه‌های مختلف و جایگاه زبان شخصی در این تک‌فریم‌ها می‌خوانید.

 

۱. عنوان «تک‌فریم» به تصویری اشاره دارد که باید در یک قاب، بار روایی یا مفهومی خود را منتقل کند. در اثر شما، کدام لحظه یا موقعیت نقطه آغاز شکل‌گیری تصویر بود؟

اثر من مربوط به کتابی با عنوان «ترسو» (از مجموعه ۱۲ جلدی «احساسات» نوشته علی باباجانی، انتشارات آسمانه) است. این فریم، تصویر نخست کتاب و توصیفِ دقیق احساس «ترس» بود؛ در واقع توصیفی که نویسنده از این حس ارائه داده بود، مبنای اصلی خلق اثر من قرار گرفت.

۲. وقتی تنها یک فریم در اختیار دارید، چه چیزی تعیین می‌کند که چه بخشی از یک روایت را انتخاب کنید و چه چیزهایی را عمداً بیرون از قاب بگذارید؟

من اغلب خودم را جای کودک می‌گذارم و تصور می‌کنم اگر مخاطبِ داستان بودم، انتظار داشتم چه بخشی از آن را ببینم. عموماً روایت اصلی را تصویر می‌کنم و سعی می‌کنم در لایه‌های مختلف تصویر، جریانات فرعی را وارد کنم؛ گاهی حتی روایت‌های خیلی کوچکی را به تصویر اضافه می‌کنم که در متنِ اصلی نبوده است.

۳. در تصویرسازی معاصر، مرز میان تصویرسازی، نقاشی و هنر دیجیتال گاهی بسیار سیال شده است. خودتان جایگاه این اثر را در این مرزها چگونه تعریف می‌کنید؟

وجود «روایتِ منتقل‌شونده» در تصویر، همان مرزی است که نقاشی را از تصویرسازی جدا می‌کند؛ هرچند که اذعان دارم این مرز در آثار امروزی بسیار باریک شده است.

۴. اگر بخواهید یک ویژگی از این اثر را انتخاب کنید که بیش از همه بیانگر زبان شخصی شما به‌عنوان تصویرگر باشد، کدام ویژگی را انتخاب می‌کنید؟

این تصویر متعلق به سال ۹۷ است و جزو کارهای قدیمی‌تر من محسوب می‌شود. در آن دوره، بیشتر از تکنیک «کولاژ» استفاده می‌کردم. شاید خودِ تکنیک، سادگی تصویر، سطوح تخت و نوع طراحیِ خاص کاراکترها را بتوان ویژگی شخصی کارم در آن زمان دانست.

۵. در اثر شما، آیا ابتدا یک موقعیت روایی شکل گرفت و بعد به تصویر تبدیل شد، یا عناصر بصری مثل ترکیب‌بندی و شخصیت‌پردازی مسیر روایت را تعیین کردند؟

چون این اثر برای یک متنِ مشخص انجام شده، قاعدتاً ابتدا موقعیت روایی، مبنای خلق اثر قرار گرفت.

۶. با توجه به اینکه در برخی پروژه‌های شخصی‌تان یک موجود مشخص را بارها طراحی کرده و هر بار روایت متفاوتی از آن ساخته‌اید، تکرار یک فرم برای شما بیشتر یک تمرین بصری است یا راهی برای کشف شخصیت و روایت‌های تازه؟

قطعاً راهی است برای کشف شخصیت و روایت‌های تازه. برای من، تکرار یک موضوع و نگاهِ تازه به آن در هر بار، بسیار جذاب و پویاست.

۷. تجربه شما از تصویرسازی برای رسانه‌های کاربردی و دیجیتال (مانند وب‌سایت و اپلیکیشن) چه تأثیری بر تصویرسازی شخصی و نمایشگاهی‌تان گذاشته است؟

بله، زبان این دو فضا کاملاً متفاوت است. با این حال، همیشه سعی می‌کنم اگر مجال باشد، «شیطنت‌های تصویری» و جزئیاتی که به آن‌ها علاقه‌مند هستم را در پروژه‌های رسانه‌ای هم وارد کنم.

مصاحبه و عکس: نازنین حیدرزاده