دکتر مصطفی سپهوند، عکاس و پژوهشگر هنر، در این گفتگو ضمن بررسی آثار نمایشگاه گروهی «دست»، به واکاوی نسبتِ میانِ ابزار، انسان و تکنولوژی در عکاسی میپردازد. او معتقد است «دست» فراتر از فرم آناتومیک، «ردِ حضور» و نشانهای از فرسودگی و آفرینشگریِ انسان در جهانِ معاصر است که میتواند به بیانی فراتر از کلیشههای رایج دست یابد.
در ادامه، گفتگوی اختصاصی – تحلیلی ما را با این عکاس و مدرس دانشگاه میخوانید:
۱. آقای سپهوند، «دست» در تاریخ هنر و عکاسی فقط یک عضو بدن نیست، بلکه حامل معنا، کار، احساس و هویت است. برای شما این سوژه از چه منظری اهمیت پیدا کرد؟
مصطفی سپهوند: دست، از منظر پدیدارشناسی، «نخستین ابزار» انسان است. در واقع، دست همان نقطهای است که در آن «ذهن» با «ماده» ملاقات میکند. اهمیت این سوژه برای من در این نهفته است که دست، تاریخ زیستهی یک انسان را در خطوط و تنشهایش روایت میکند. دست فقط یک عضو آناتومیک نیست؛ دست «مُهرِ عمل» است. وقتی ما از دست عکاسی میکنیم، در حال ثبتِ «ردِ حضور» هستیم؛ ردِ حضوری که کار میکند، نوازش میکند، یا میسازد. دست در این نمایشگاه برای من بازنماییِ پیوندِ میانِ «درجهانبودگیِ» انسان و جهانِ بیرونی است.
۲. در مواجهه با موضوع «دست»، بیشتر به جنبه فرمی و بصری آن فکر میکردید یا به بار نمادین و مفهومیاش؟
این دو مقوله در عکاسیِ جدی، تفکیکناپذیرند. فرم، ظرفِ معناست. من نمیتوانم به «بافتِ پوست» فکر نکنم وقتی درباره «فرسودگی یا کار» صحبت میکنم. در عکاسی، شما نمیتوانید یک مفهوم را بدون در نظر گرفتنِ نور، بافت و کادربندی به مخاطب منتقل کنید. بنابراین، من به دنبال نوعی «فرمالیسمِ معناگرا» بودم؛ یعنی فرمی که به واسطه انتخابهای تکنیکیِ من، به «استعاره» بدل شود. سعی کردم از فرم، به عنوان زبانی برای بیانِ آن بارِ نمادین استفاده کنم.
۳. با توجه به تحصیلات شما در فلسفه هنر، «دست» را در این نمایشگاه بیشتر میتوان نشانهای از آفرینش دانست یا ابزاری برای بیان وضعیت انسان معاصر؟
بیشک هر دو. اما اگر بخواهم دقیقتر بگویم، دستِ انسان معاصر، دستِ درگیر در «تکنولوژی» است. در فلسفه تکنولوژی، ما همیشه از «دستساختهها» حرف میزنیم، اما کمتر به دستی که اینها را ساخته و اکنون درگیرِ دستگاههای دیجیتال است، توجه میکنیم. دستِ انسان معاصر، دستی است که همزمان «سازنده» و «فرسوده» است. در این نمایشگاه، من سعی کردم دست را در موقعیتِ تضاد نشان دهم: دست به عنوان آفرینشگرِ زیبایی، و دست به عنوان ابزارِ انفعال در عصرِ سلطهیِ ماشین.
۴. در عکاسی از سوژهای مانند «دست»، چگونه میتوان از کلیشههای رایج فاصله گرفت و به بیانی شخصی رسید؟
فاصله گرفتن از کلیشه، مستلزم «فاصلهگذاریِ انتقادی» است. ما وقتی از دست عکس میگیریم، معمولاً به سراغِ ژستهای دراماتیک میرویم. اما راه حل من «جزئینگری» است؛ تمرکز بر آنچه دیده نمیشود. کلیشه در کلیت است؛ در جزئیات، حقیقتِ منحصربهفردی نهفته است که کلیشه نمیتواند آن را پوشش دهد. من سعی کردم با تغییر در رویکردِ نورپردازی و کادربندیهای غیرمعمول، مخاطب را مجبور کنم دوباره به چیزی نگاه کند که فکر میکرد آن را میشناسد.
۵. آیا در این مجموعه، دست را بهعنوان یک عنصر مستقل ثبت کردهاید یا در نسبت با بدن، فضا و زندگی روزمره؟
من معتقدم هیچچیز در جهانِ تصویر، کاملاً مستقل نیست. دستِ بریدهشده از تن، تبدیل به ابژه میشود، اما دستِ درگیر در فضا، تبدیل به «سوژه» میشود. در آثار من، دست همیشه بخشی از یک روایتِ بزرگتر است؛ روایتی که حتی اگر بدنِ کامل در کادر نباشد، حضورِ آن در «فضا» حس میشود. دستِ من در این نمایشگاه، دستِ «درجهانبودن» است.
۶. تجربه تدریس عکاسی چه تأثیری بر نگاه شخصی شما در تولید اثر گذاشته است؟
آموزش، نگاهِ عکاس را «تحلیلی» میکند. وقتی شما مدام مجبورید از چراییِ یک عکس دفاع کنید و مبانی نظری آن را باز کنید، ناخودآگاه در هنگام عکاسیِ شخصی، یک «ناظرِ درونی» دارید که آثار خودتان را نقد میکند. این نگاه باعث میشود شما آگاهانهتر دست به انتخاب بزنید و از «تصادفی بودنِ» محض فاصله بگیرید. تدریس به من آموخت که هر عکس، یک «مسئله» است که باید برای آن پاسخی تصویری پیدا کرد.
۷. اگر بخواهید با یک جمله، مفهوم «دست» را در نسبت با عکاسی تعریف کنید، آن جمله چیست؟
دست، پلِ عبورِ روح از جهانِ درونی به جهانِ مادی است؛ و عکاسی، همان لحظهای است که دوربین این عبور را ثبت و جاودانه میکند.
- نویسنده : فاطمه جعفری ادیب







Saturday, 24 October , 2026